تبعیض جنسیتی در اشتغال را متوقف کنید

در روزهای اخیر، شاهد اعمال تبعیض‌آمیز سهمیه‌بندی جنسیتی در فرایند استخدامی فراگیر و مشترکی بوده‌ایم که در دستگاه‌های اجرایی دولت در حال اجرا است. سازمان سنجش کشور اولین آزمون استخدامی متمرکز دولت را در خردادماه ۱۳۹۴ برگزار می‌کند. دستگاه دولتی از طریق این آزمون، درصدد انتخاب نیروهای جدید برای استخدام در ۱۳ سازمان دولتی در کشور و ۱۸ اداره استان خراسان شمالی است. براساس دفترچه‌ی این آزمون، سهم اختصاصی زنان فقط ۲ هزار و ۳۹۲ نفر، در مقابل ۴ هزار و ۴۶۷ نفر سهم اختصاصی مردان، در نظر گرفته شده است.

ادامه

روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم!

فرهاد میثمی:در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخشهای دیگر مؤسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری٬ فرم را داد دست من و
گفت: “نگاه کن، این چه جالبه!”. کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.

ادامه

قربانیان خشونت از ساختن و سوختن تا درگیری و قتل

کانون زنان ایرانی-غنچه قوامی:عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیکی و قانونی، ترک کردن مردان خشن را برای قربانیان خشونت دشوار می سازد. از وجه اجتماعی، قربانیان توسط خانواده و اطرافیان دعوت به سکوت و پنهان کاری شده و در صورت ترک خانه و تخطی از وظایف “زن سازش گر اهل خانه و خانواده” مورد سرزنش قرار گرفته و دچار احساس گناه می شوند. از طرفی واکنش نهادهای بهزیستی نیز متاثر از ایدئولوژی های مردسالارانه خانواده است و با اولویت حفظ نهاد خانواده، در نهایت قربانیان را ترغیب به سوختن و ساختن و بازگشت به خانه می کنند. از وجه اقتصادی زن برای تامین خود و مهم تر از آن یافتن سرپناه با مشکل روبرو است.

ادامه

سال نو در زندان قرچک ورامین، عیدی آزادیت

کانون زنان ایرانی -الهام فردوسی پور:صبح روز بعد که در سالن‌ها باز شد همه به عید دیدنی می‌رفتند و بچه‌های کوچک عیدی جمع می‌کردند. با هر بار دیدنشان آتش می‌گرفتم. چرا؟ به کدام خطا باید عیدی‌هایشان را از زندانیان بگیرند و هیچ تصویری از عید واقعی، سفره هفت‌سین واقعی، عیدی‌های دنیای بیرون نداشتند. و مادرانشان چه غمگین و شرمسار از اینکه معنای سال نو را در زندان به کودکانشان می‌آموزند، در سالن این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند. سارینا که مرا از قبل می‌شناخت همین‌که مرا دید دست مادرش را رها کرد و به طرفم دوید. شیرینی را که در دست داشتم به او دادم. گونه‌اش را بوسیدم نگذاشت لب بازکنم و زودتر از من گفت ایشالا عیدی آزادیت … آتشم زد با حرفش! کودک بیچاره طوطی‌وار تبریک گفتن بزرگ‌ترها را تکرار می‌کرد. البته نمی‌دانم شاید هم می‌دانست که زندانی است.

ادامه