روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم!

فرهاد میثمی:در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخشهای دیگر مؤسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری٬ فرم را داد دست من و
گفت: “نگاه کن، این چه جالبه!”. کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.

ادامه

قربانیان خشونت از ساختن و سوختن تا درگیری و قتل

کانون زنان ایرانی-غنچه قوامی:عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیکی و قانونی، ترک کردن مردان خشن را برای قربانیان خشونت دشوار می سازد. از وجه اجتماعی، قربانیان توسط خانواده و اطرافیان دعوت به سکوت و پنهان کاری شده و در صورت ترک خانه و تخطی از وظایف “زن سازش گر اهل خانه و خانواده” مورد سرزنش قرار گرفته و دچار احساس گناه می شوند. از طرفی واکنش نهادهای بهزیستی نیز متاثر از ایدئولوژی های مردسالارانه خانواده است و با اولویت حفظ نهاد خانواده، در نهایت قربانیان را ترغیب به سوختن و ساختن و بازگشت به خانه می کنند. از وجه اقتصادی زن برای تامین خود و مهم تر از آن یافتن سرپناه با مشکل روبرو است.

ادامه

سال نو در زندان قرچک ورامین، عیدی آزادیت

کانون زنان ایرانی -الهام فردوسی پور:صبح روز بعد که در سالن‌ها باز شد همه به عید دیدنی می‌رفتند و بچه‌های کوچک عیدی جمع می‌کردند. با هر بار دیدنشان آتش می‌گرفتم. چرا؟ به کدام خطا باید عیدی‌هایشان را از زندانیان بگیرند و هیچ تصویری از عید واقعی، سفره هفت‌سین واقعی، عیدی‌های دنیای بیرون نداشتند. و مادرانشان چه غمگین و شرمسار از اینکه معنای سال نو را در زندان به کودکانشان می‌آموزند، در سالن این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند. سارینا که مرا از قبل می‌شناخت همین‌که مرا دید دست مادرش را رها کرد و به طرفم دوید. شیرینی را که در دست داشتم به او دادم. گونه‌اش را بوسیدم نگذاشت لب بازکنم و زودتر از من گفت ایشالا عیدی آزادیت … آتشم زد با حرفش! کودک بیچاره طوطی‌وار تبریک گفتن بزرگ‌ترها را تکرار می‌کرد. البته نمی‌دانم شاید هم می‌دانست که زندانی است.

ادامه