گفتگوی جورج یانسی با جودیت باتلر :چه اشکالی دارد بگوییم زندگی همه اهمیت دارد
مقدمه: جورج یانسی، استاد فلسفه دانشگاه دوکسن، در مصاحبه با جودیت باتلر، فیلسوف معاصر و استاد داشنگاه برکلی به مرور
ادامهمقدمه: جورج یانسی، استاد فلسفه دانشگاه دوکسن، در مصاحبه با جودیت باتلر، فیلسوف معاصر و استاد داشنگاه برکلی به مرور
ادامهمصاحبه روز با نگار حائری فرشته قاضی سوله مرغداری قرچک ورامین، کمپ ترک اعتیاد مردان و حالا زندان زنان؛ زندانی
ادامهگویا نیوز-حامد فرمند* طبق آخرین آمار رسمی منتشر شده٬ در سال ٬۱۳۹۲ ٬۲۱۰ هزار و ۶۷۲ زندانی در زندان های
ادامهسازمان گزارشگران بدون مرز در آستانه ۸ مارس، روز جهانی زن، از ۱۰ زن روزنامهنگار در سراسر جهان تجلیل کرده
ادامه«سودویند» برای ادای احترام و تجلیل از افرادی که سهمی در ارتقا و حفاظت از حقوق بشر در ایران داشتهاند،
ادامهاینکه چرا تصمیم گرفتم جدیدترین کتابم فقط برای مخاطبِ داخلِ ایران رایگان باشد، ماجرایش مفصل است. ماجرا به دفاع از یک حق برمیگردد، که فقط حقِ من نیست بلکه حقِ تمامِ ما شاعران، نویسندگان و هنرمندانِ دور از وطنیست که صِرفِ انتقاد از حاکمیت یا اصولاً مخالفت با آراء حاکمیت، اجازه پیدا نمیکنیم اثر خلاقهی [حتی] غیرسیاسیمان را در سرزمین مادریمان ارائه دهیم .
ادامهکانون زنان ایرانی -الهام فردوسی:در را بست و رفت . بوی خیلی بدی میآمد ، همهجا کثیف بود . سه اتاق با کف سیمانی، بدون سرویس بهداشتی و حتی پتو . فکر کردم کف راهرو رنگ ریختهاند . اما فهمیدم خون بود، نمیدانم چند ساعت گذشته بود، هم گرسنه بودم و هم تشنه. از طرفی هم میترسیدم . با مشت و لگد به در میکوبیدم و داد میزنم . همینکه ساکت شدم صدای بچهای را شنیدم گفت : اسمت چیه ؟ مانده بودم چه بگویم اول فکر کردم بچهی یکی از مأموران است کفتم اسمم الهامه ، اسم تو چیه ؟ برو به مامانت بگو بیاد . گفت مامانم خوابه و رفت . باز شروع کردم به داد زدن و مشت و لگد به در . از آن طرف یکی با مشت به در زد : هی چته ؟ گفتم : آب میخوام ، میترسم ، اینجا موش داره ، زمین خونیه . آرامتر گفت : می دونم، ببین در اینجا روبروی بند ماست . بچهام مریضه بهزور خوابوندمش . تو رو خدا داد نزن بذار بخوابه .
ادامهکانون زنان ایرانی-غنچه قوامی:٢١ ساله و ٢٣ ساله هستند. هر دو خواهر متهم به حمل شیشه. ٨ سال پیش با دو برادر ازدواج کردهاند. خواهر بزرگتر دختری ۶ ساله دارد و دائم نگران آینده او است. مبادا روزی پای دخترش بهجایی چون قرچک باز شود. میخواهند زبان انگلیسی و کامپیوتر را همزمان یاد بگیرند، اما ساعات دو کلاس تداخل دارد. قرار میشود بعدازظهرها، بعد از اتمام ساعات کارآموزی و اشتغال، دربند، برایشان کلاس خصوصی زبان بگذارم. آنقدر کلاسها را جدی گرفتهاند، که من هم سختگیر شدهام. هر وقت از جلوی کابینشان رد میشوم در حال تمرین و حفظ لغات هستند. یکی از بچهها با خنده تعریف میکرد که در صف دستشویی خواهر کوچکتر را در حال مرور لغات انگلیسی دیده است. از سرعت پیشرفتشان در کمتر از ده روز به وجد میآیم. شوهرانشان به آنها اجازه درس خواندن نمیدهند. میگویند خارج از زندان هرگز موقعیت آموزش انگلیسی و کامپیوتر را نخواهند داشت. حالا با پشتکاری عجیب فرصت را غنیمت شمردهاند.
ادامهردّ پای یک فرهنگ مخفی تر و ظریف تر از این حرف هاست و دنیا آن قدر مردانه و مرد-مدار می چرخد که گریختن از این نگرش دشوار است.
ادامهکانون زنان ایرانی:این مطلب را مریم ربیعی از زندان قرچک ورامین نوشته و به بیرون ارسال کرده است، روایت روزهای زندانش در قرچک.مریم بیش از هفده سال است که در زندان به سر می برد :اول در اوین و بعد در زندان زنان شهرری (قرچک).مریم به قول خودش نمی داند از کجای این هفده سال حبس بگوید. مریم گاهی به زبان محاوره ای نوشته و گاهی غیرمحاوره ای .کانون زنان ایرانی تلاش کرده به نثر مریم وفادار بماند و به همین دلیل این دوگانگی در نثر را نیز حفظ کرده ایم.
ادامه