هنر معاصر و بحران سوژه
در تجربهی روزمره، «من» امری بدیهی تلقی میشود؛ نقطهای نسبتاً پایدار که ادراک، تصمیم و کنش را به هم پیوند میدهد. ما معمولاً بدون مکث فرض میکنیم که همان «منِ» دیروزیم که امروز فکر میکند، انتخاب میکند و در جهان حرکت میکند. این بداهت آنقدر ریشهدار است که تنها در لحظههای خاص—بحران، گسست، یا مواجهه با تجربههای حدّی—به پرسش کشیده میشود. لحظههایی که انسجام «من» ترک برمیدارد و فرد ناگاه با این پرسش مواجه میشود: آیا این «من» واقعاً واحد است؟ آیا در زمانها و موقعیتهای مختلف همان باقی میماند؟
ادامه

