کار عاطفی، عرصه ای از کار خانگی
سایت تا قانون خانواده برابر
دکتر هاریت فراد
دو موضوعی که به آن ها بی توجهی می شود موضوعاتی است که به زندگی روزمره ما مربوط می شود. این ها دو جنبه از کار خانگی میباشند: «کارخانگی بدنی» و «کار عاطفی».
«کارخانگی بدنی» شامل نظافت، مرتب کردن خانه، خرید، پخت و پز و نگه داری کودکان و … می باشد. کارهائی که زندگی خانوادگی را ممکن ساخته و از آن محافظت می کند. «کار بدنی خانگی» که توسط زنان انجام می شود عرصه ای است که جنبش رهائی زنان تا حدودی آن را باز شناخته و مورد مطالعه و تحلیل قرار داده است.
اما «کار عاطفی» وجهی از کار خانگی است که مورد بی توجهی قرار گرفته و بدین ترتیب مقوله ای است که ضرورت پرداختن به آن در تحلیل های چپ احساس می شود. «کار عاطفی» کاری است که ما آن را می شناسیم، اماغیرقابل رویت است، آن را انجام می دهیم بدون آنکه بدانیم چگونه آن را تعریف کنیم یا به آن به پردازیم. «کار عاطفی» اختصاص وقت، انرژی و احساس برای برطرف کردن مشکلات و نیازهای عاطفی دیگران، برای برطرف کردن مشکلات روحی و پاسخ دادن به نیازهای عاطفی است. نیازهای عاطفی انسان به عرصه دوست داشتن و دوست داشته شدن، مورد توجه قرارگرفتن و ارزش گذاری شدن مربوط می شود. برای انجام این عرصه از کار ابتدا باید مشکلات و نیازهای عاطفی را بازشناسیم و سپس راه و روشی برای پاسخ دادن به آن ها جستجو کنیم.
دربسیاری از موارد کار عاطفی همراه و در هم آمیختگی با «کار بدنی خانگی» انجام می شود و بنابراین غیرقابل تفکیک و رویت باقی می ماند. برای مثال والدین برای بر طرف کردن نیاز عاطفی کودک و انتقال احساس امنیت و دوست داشتن به کودکان شان «کار عاطفی» انجام می دهند. وقتی که کودک گریه می کند آنها تلاش می کنند نیاز او که شاید گرسنگی، عوض کردن لباس و یا نیاز به در آغوش گرفتن، نوازش و احساس امنیت دادن باشد را، پاسخ دهند. این مبادله دوجانبه احساس، پدیده ای پیچیده و متقابل می باشد. اگر والدین نتوانند نیاز کودک را بر طرف کنند او همچنان به فریاد زدن ادامه خواهد داد و والدین نیز درمانده شده و به آن ها احساس بیهودگی دست خواهد داد زیر قادر به حل مشکل فرزند شان نشده اند. «کار عاطفی» همان طور که گفته شد همراه و به موازات کار بدنی انجام می شود. تغذیه، پوشاندن، شستشو و مراقبت از کودک وجهی است که با وجه دیگر یعنی درک کردن نیازهای عاطفی و احساسی کودک رابطه متقابل دارد. برطرف کردن نیاز کودک توام می شود با لذت بردن والدین از این پیروزی. فرزندان می توانند احساس والدین خود را خوب درک کنند و از آن سوء استفاده نمایند و یا از بی حوصلگی، بی تفاوتی و عصبانیت آنان رنج ببرند.
مثال دیگر، شوهری که در محل کار با کارفرما یا همکارانش مشکل پیدا کرده و از عصبانیت جوش آورده با روحیه ای درهم شکسته به خانه بر می گردد. زن تلاش می کند مشکل روحی او را بر طرف نماید. برای رفع خستگی و تمدد اعصاب به او پیشنهاد می دهد که در بیرون از خانه با هم پیاده روی کنند. درجریان پیاده روی زن درباره مشکل پیش آمده سر بحث را باز می کند و یا بنا بر تشخیص خود، تلاش می کند به مسائل دیگر بپردازد به طوری که شوهرش مشکل پیش آمده را به گذشته بسپارد. این «کار عاطفی» معمولا نا خودآگاه و گاهی هم آگاهانه صورت می گیرد و اغلب هم درباره آن صحبت نمی شود.
بُعد طبقاتی کار عاطفی
«کار عاطفی» مانند اشکال دیگر کار، دارای بُعد طبقاتی است. بر اساس تحلیل مارکسیستی، این نوع از کار نیز از دو بخش کار لازم و کار اضافی تشکیل شده است. کارعاطفی لازم شامل آن بخش از کار عاطفی است که برای حفظ سلامت روحی و عاطفی انسان لازم است وخود را در مراقبت عاطفی از خود، بازسازی ارج و اعتبار روانی و التیام عواطف جریحه دار شده متجلی می سازد. کار عاطفی که از این سطح بالاتر می رود کار عاطفی اضافی محسوب می شود. این بخش از کار اضافی کاری است که در قبال افراد خانواده، دوستان، همکاران و دیگر کسان انجام می شود.
سه قانون طبقاتی در مورد کار عاطفی – همچون مورد کار بدنی و فکری- از اهمیت برخوردارند.
اول، کسانی که کار عاطفی را انجام می دهند و یا به بیان دیگر، تولیدکنندگان کار عاطفی.
دوم، کسانی که در تولید کار عاطفی دخالت ندارند و اما شرایط عملی شدن کار عاطفی را ممکن می سازند که عبارتند از آن نیروی های ایدئولوژیکی که به نقش سنتی زن در کار خانه شکل می دهند به طوری که زن به مسئول تربیت فرزندان و انجام کار خانگی و عاطفی خانواده مبدل می شود. این ها نیروهای، زمینه ساز کار عاطفی هستند.
سوم، کسانی که کار عاطفی انجام شده توسط دیگران را تصاحب می کنند، بدون آن که توسط کار عاطفی متقابل، آن چه را که دریافت کرده اند، جبران کنند. این ها در همان مفهومی که مارکسیسم به طور کلاسیک درباره استثمار نیروی کار مطرح می کند کار دیگران را استثمار می کنند. آنها به این ترتیب استثمار کنندگان کار عاطفی هستند.
اگر ما محلی را که کار عاطفی در درجه اول در آن انجام می شود، یعنی خانواده را، مبنا قرار دهیم می توانیم سوالات پایه ای تحلیل مارکسیستی را به قرار زیر مطرح کنیم:
اول، آیا در کارخانگی ارزش اضافی عاطفی ایجاد می شود؟ اگر پاسخ مثبت است چه کسی آن را انجام می دهد؟
دوم، آیا در کار خانگی استثمارکار عاطفی صورت می گیرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد چه کسی کار خانگی عاطفی را استثمار می کند؟
سوم، چگونه استثمار کار عاطفی ممکن می شود ؟ چه نیروهائی استثمار کار عاطفی در خانواده را ممکن می سازند؟
چهارم، چرا «کار عاطفی» به مثابه عرصه ای از کار به رسمیت شناخته نمی شود؟
پنجم، استثمار عاطفی به چه نتایجی منجر می شود؟
کار عاطفی بر حسب معمول برای کسانی که از آن بهره مند می شوند غیرقابل رویت است درست به همان ترتیب که برای انجام دهندگان کار عاطفی نیز غیرقابل رویت باقی می ماند. غیرقابل رویت بودن کار عاطفی بخشاً حاصل هنجارهای اجتماعی است که می خواهند کار عاطفی را پنهان و بی نام ونشان سازد. بدین ترتیب دریافت کنندگان کار عاطفی می توانند وجود آن را انکار کنند زیرا در آن چنان موقعیتی نیستند که به نیازهای عاطفی خود اعتراف کنند. تولید کنندگان کار عاطفی نیز نمی خواهند دریافت کنندگان کار عاطفی، به خاطر آگاهی به نیازشان، دچار عذاب شده و به نیازهای عاطفی سرکوب شده شان آگاه شوند. اما مسئله تنها به این جا ختم نمی شود. تولیدکنندگان کارعاطفی نیز به نوبه خود در بی رویت ماندن کار عاطفی سهیم هستند زیرا هم به سختی استثمار شده و هم استثمارشان انکار می شود پس اگربه این واقعیت آگاه شوند خود نیز دچار عذاب وجدان خواهند شد.
زنان علاوه بر آن که کار بدنی وعاطفی را برای خود و همسر و فرزندان شان انجام می دهند، معمولا وظیفه انجام کار عاطفی برای دوستان و فامیل و آشنایان را نیز به عهده دارند. برای مثال شوهر برای آخر هفته دوستان خود را برای تماشای بازی فوتبال دعوت می کند و بهمین خاطر زن ناچار به خرید و پخت و پز شده و بعد از مهمانی وظیفه جمع آوری نیز بعهده زن نهاده می شود. آوردن دوستان کودکان و فرزندان برای سرگرمی و بازی نیز وظیفه ای است که به عهده مادران قرار دارد. نگهداری مادر شوهر و پدر شوهر نیز از جمله خدمات بدنی و عاطفی است که زن انجام می دهد. پس هم کار بدنی و هم کار عاطفی از طرف شوهر به زن سپرده شده است و وظیفه زن خانه است که همه امورات خانه و خانوادگی را حل و فصل نماید.
کار خانگی و عاطفی زنان درمفهوم کلاسیک مارکسیستی آن مورد استثمار قرار می گیرد زیرا آنها در مناسبات شخصی و در خانه ارزش مصرف و خدماتی تولید می کنند که توسط مردان تصاحب و توزیع می شود بدون آن که زن به خاطر کار انجام شده مورد عزت و احترام قرار گرفته و یا بابت آن دستمزدی دریافت کند.فرهنگ مسلط در جامعه، که یکی از شرایط بنیادی برای تداوم استثمار است، زمینه ساز غیرقابل رویت بودن کار عاطفی می شود. بدین ترتیب روشن است که بر اساس سوال پنج گانه مطرح شده کار عاطفی عرصه ای از استثمار کار زنان در عرصه خانوادگی را تشکیل می دهد که به مفهوم کلاسیک مارکسیستی استثمار، کاملاً در انطباق است.
بخشی از مقالهی کار عاطفی عرصه ای از کار خانگی
http://fairfamilylaw.info/spip.php?article9299
