جنگ گربهها میان رایس و هیلاری کلینتون!
در آستانه آغاز گمانهزنیهای رسانهای درباره کاندیداهای احتمالی انتخابات آینده ریاستجمهوری آمریکا، «نیویورکتایمز»، مبارزه «کاندولیزا رایس» و «هیلاری کلینتون» را جنگ گربهای خواند.
به گزارش سرویس بینالملل «بازتاب»، این روزنامه نوشت: از مدتها پیش مشخص شد که مسائلی در مورد «هیلاری کلینتون»، باعث گیج شدن سیاستمداران میشود.
برای نزدیک به پانزده سال، او محکوم به حمایت سرسختانه از فمنیسم بود و اینکه ازدواج را برابر با بردگی میدانست؛ یک مهندس اجتماعی زیرک که سیستم بهداشت و درمان آمریکا را ملی کرد و یک همسر ساکت و راضی در برابر اعمال ویژه! شوهرش. اما به تازگی با حرکتهایی که هیلاری کرده، احتمالا خود را نخستین شخص غیرقابلتوقف برای نامزدی حزب دمکرات آمریکا برای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۸ میداند. وی به تازگی خود را فردی میانهرو میداند، اما باز هم متمایل به تبلیغات چپگرایانه خود در زمانی است که قدرت را در دست داشت.
درواقع، به نظر عدهای از نویسندگان، هیلاری کلینتون آنقدر قدرتمند و پنهانکار و مصمم است که تنها یک کاندیدای فوقالعاده همچون کاندولیزا رایس، میتواند وی را متوقف کند. با توجه به اینکه بسیاری از راستگرایان آمریکایی، متوجه خطرات ریاستجمهوری هیلاری هستند، اما کارشناسان بر این باورند که یک حرکت کوچک از کاندولیزا میتواند، به یک جنگ جدی در انتخابات تبدیل شود.
اما این بحث بیشتر فمنیستی است تا برانگیزاننده.
«دیک موریس» و «آیلین مکگان»، نویسندگان کتاب «کاندی علیه هیلاری» تلاش کردهاند تا یک نسبت «بد در برابر خوب» را برای هیلاری در برابر رایس ایجاد کنند. اینکه جاهطلبی سرسختانه هیلاری و تجارب ارزشمند کاندی در دولت در برابر یکدیگر قرار میگیرند و اینکه هیلاری با استفاده از موفقیت شوهرش، قصد پیشرفت دارد در حالی که رایس بر استقامت و تلاش شخصی خود تکیه کرد. منطق سیاسی بنیادین این نویسندگان برای کاندیداتوری رایس بر سد راه شدن هیلاری، منطقی به نظر میرسد. رایس میتواند با تسخیر جمهوریخواهان، علاوه بر آرای آنان، آرای دمکراتها، زنان، سیاهان و اسپانیاییها را از آن خود کند. به نظر آنان، رایس تنها کسی است که به حزب جمهوریخواه، پیشنهاد از بین بردن خلأ جنسیتی را داده و یا دستکم از افزایش آن جلوگیری کرده است.
اما شاید فراموش کرده باشند که فعالان جمهوریخواه، بیشتر روی سیاستگذاری حساب میکنند تا ایدئولوژی.
علاوه بر اینها، تواناییهای رایس به عنوان یک رقیب، اساسا ناشناخته است، حال آنکه صحنه رقابت ریاستجمهوری، جای کسب تجربه و آزمایش نیست و چون تجربه رقابت در صحنههای داخلی را ندارد و عقاید سیاسی وی نیز بیشتر مورد انتقاد کارشناسان است؛ بنابراین، حتی با یک موضعگیری علیه جنگ، میتواند به راحتی در آن غرق شود.
بنابراین، چنین ایدههایی باعث ایجاد واکنشهایی در جامعه خواهد شد؛ جامعهای که فرهنگ سیاسی و بازار آن نیازمند همین امر است؛ بنابراین، میبینیم که کتاب «پرونده هیلاری کلینتون» به وسیله «سوزان استریخ» نوشته میشود که در آن بیان میکند، اگر هیلاری انتخاب شود، چگونه دولت و فرهنگ آمریکا را تغییر و نهضت فمنیستی را در سراسر جهان گسترش میدهد؛ این تفکر سرانجام به ایده «کاندیداتوری امن توسط مردان» منجر میشود که استریخ نیز آن را رد میکند.
به خاطر خدا این بحثها را تمام کنید. بحثهایی نظیر اینکه چرا وی با علم به خیانت شوهرش، باز هم وی را ترک نکرد؟ (هرچند اگر قرار بود اینگونه شود، کسی در دولت برای اداره کشور باقی نمیماند!) بحث در مورد ناتوانیهای وی و… و توجه به اینکه میزان محبوبیت وی در نیویورک و دیگر شهرها چقدر است.
