مهاجرت مردان روستایی و مشکلات زنانی که همه کاره و هیچ کاره‌اند

مهاجرت‌های روستایی علاوه بر دگرگون‌سازی بعد اقتصادی روستاها، تاثیرات عمیقی بر ساختار جمعیتی ـ اجتماعی، زیست‌محیطی و فرهنگی و بویژه جمعیت مونث منطقه می‌گذارد .در این شکل از مهاجرت، از آن جایی که همه مردان مهاجر، همسران خود را در مبدا باقی می‌گذارند، اگر مهاجرت آنها درازمدت و به مناطق دوردست باشد، تمام خانواده به شدت از آن متاثر می‌شود که در این میان تاثیرپذیری زنان خانواده به مراتب بیشتر است و شاید پذیرش مسؤولیت سرپرستی خانواده، مدیریت فعالیت‌های تولیدی و مضاعف شدن کارهای روزمره از مهم‌ترین اثرات آن باشد.

به گزارش خبرنگار «زنان» ایسنا مطالعات نشان داده است در شرایطی که مردان روستایی محل زندگی خود را برای یافتن کار در شهرهای بزرگ ترک می‌کنند و زنان روستایی علاوه بر کارهای روزمره خود وظایف مردان را در کشاورزی بر عهده می‌گیرند، تعداد خانواده‌هایی که زنان، سرپرستی آنها را به عهده می‌گیرند، افزایش می‌یابد.

این خانواده‌ها اگر با کمبود کارگر روبه‌رو شوند، با کمک یکدیگر به تبادل کار پرداخته و ساعات بیشتری را به انجام امور می‌پردازند و در صورت موجود بودن منابع و درآمد کافی به استخدام کارگر روی می‌آورند. همچنین آنها ممکن است به کاهش وسعت زمین زیر کشت پرداخته و یا به فعالیت‌هایی که نیاز کمتری به نیروی کار دارند روی آورند، این در حالیست که این دو روش می‌تواند تامین غذای خانواده‌ها را به خطر بیندازد.

دکتر فضیله خانی، استادیار و عضو هیات علمی دانشگاه با اشاره به پیامد مهاجرت انفرادی مردان بر کارکرد زنان در مناطق روستایی تصریح می‌کند: کم‌سوادی و بی‌سوادی زنان روستایی در مقایسه با مردان، توان و قابلیت آنها را در تصمیم‌گیری‌ها محدود می‌کند. همچنین عدم دسترسی به اطلاعات و آموزش‌های مهارتی، نبود اعتماد لازم، وجود نگرش‌های منفی فرهنگی و دسترسی محدودتر زنان به منابع تولیدی از جمله عواملی است که توانایی زنان را کاهش می‌دهد.

وی به این نکته اشاره می‌کند که در غیاب مردان، زنان ممکن است نیاز به اداره مزرعه و اعمال مدیریت داشته باشند، اما غالبا تنها از حقوقی به عنوان همسر مهاجر و نه مالک یا سرپرست خانوار برخوردار هستند.

وی با اشاره به وجود سنت و فرهنگ جامعه روستایی مبنی بر اختیاردار بودن مرد در خانواده می‌گوید: در چنین خانواده‌هایی مردان مدیریت واحد تولیدی و منزل را بر عهده داشته و زنان تنها نقش کارگران بی‌مزد را ایفاء می‌کنند و در خوشبینانه‌ترین حالت در کارهای منزل قدرت تصمیم‌گیری دارند، چرا که در زمینه تمرین و ممارست در این امر برای آنها فراهم بوده است.

دکتر فضیله خانی ادامه می‌دهد: در چنین شرایطی اگر زن به هر عنوان در درازمدت یا کوتاه‌مدت و به هر دلیلی سرپرست خود را از دست بدهد، به سرعت قادر به انطباق با شرایط جدید نیست و نه تنها ممکن است مدیریت خانه و واحد تولیدی مختل شود، بلکه زن نیز دچار احساس خلاء و عدم حمایت می‌شود.

این استادیار دانشگاه معتقد است که اگر چه با مهاجرت‌ مرد نقش سرپرستی خانواده در کوتاه‌مدت به عهده والدین همسر و یا دیگر اعضای خانواده قرار می‌گیرد، اما با طولانی شدن این زمان زن کم‌کم خود را با شرایط تازه انطباق می‌دهد و تلاش می‌کند که مدیریت و نقش‌های دیگر سرپرستی را خود بر عهده گیرد و بتدریج اعتماد به نفس لازم را در این زمینه بدست آورد.

دکتر فضیله خانی با اشاره به مطالعات صورت گرفته می‌افزاید: وجود افراد سالخورده از جمله والدین همسر، در زمان مهاجرت مرد هم از نظر کمک در انجام امور منزل و مزرعه و هم از نظر روحی برای زن یک حمایت محسوب و موجب تسهیل در گذار و پذیرش وضع موجود تا انطباق کامل می‌شود.

به گفته وی اطلاعات بدست آمده همچنین نشان می‌دهد زنانی که در انجام امور واحد تولیدی از پشتیبانی دیگران برخوردار بودند کمتر از سختی کار اظهار نارضایتی می‌کردند. از سوی دیگر مطالعات نشان می‌دهد از آنجایی که مهاجران غالبا فاقد مهارتند و قادر به جذب در شغل‌های تخصصی نیستند، مهمترین مکان جذب‌کننده آنها بخش ساختمان و خدمات بوده است و با توجه به این که آهنگ رشد مهاجرت روستا به شهر در کشور ما بسیار سریع‌تر از قدرت جذب بازار کار در مناطق شهری است این مراکز به سرعت اشباع می‌شود و مهاجران بعدی ناگزیر به شغل‌های کاذب، ناپایدار و موقت روی می‌آورند. بنابراین چون این قبیل مشاغل درآمدی ثابت و قابل توجه برای مهاجران فراهم نمی‌کند فرد مهاجر نه تنها قادر به انتقال خانواده از روستا به شهر نیست بلکه بعضا درآمدی ناچیز را روانه روستا می‌کند که این مساله خود در کاهش تعداد مراجعات به خانواده تاثیری بسزا دارد.

عضو هیات علمی دانشگاه، با اشاره به ارتباط میان روزهای حضور همسر در خانه و نوع شغل او می‌گوید: کشاورزان و کارگران کشاورزی نسبت به کسانی که دارای شغل‌های دیگری هستند، حضور بیشتری دارند. بنابراین نوع شغل مهاجران بر میزان حضورشان در خانواده تاثیر می‌گذارد، به گونه‌ای که هر اندازه میزان حضور مرد در خانه بیشتر باشد، پیامد مهاجرت وی بر ساختار خانواده و همسر وی کمتر خواهد بود و مهاجرانی که دارای شغل اداری و دولتی هستند، محدودیت بیشتری در مراجعه به خانه یا بودن در کنار خانواده دارند.

به گزارش ایسنا وی خاطرنشان می‌کند: از سوی دیگر هر اندازه درآمد خانواده بیشتر باشد و مرد در شهر، پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی بهتری کسب کند، احتمال خروج زن از بازار کار روستایی بیشتر می‌شود که با تثبیت پایگاه شغلی مرد در شهر، امکان پیوستن خانواده به مرد مهاجر یا به عبارتی مهاجرت‌های خانوادگی افزایش می‌یابد.

دکتر فضیله خانی ادامه می‌دهد: هرچه سال‌های مهاجرت مردان بیشتر شده، حجم کارهای مربوط به امور تولیدی زنان نیز افزایش یافته است، عدم درگیری مردان در امور خانه و کارهای خانگی سبب شده که غیبت مردان تاثیر چندانی بر حجم کار زنان در امور خانگی نداشته باشد. بنابراین حجم زیاد این کارها برای زنان فشاری دو چندان وارد می‌کند که بهره‌وری اراضی کشاورزی را نیز کاهش می‌دهد.

این استادیار دانشگاه معتقد است که اگر چه غیبت مردان خانوار بر افزایش نقش مدیریت زنان تاثیر می‌گذارد اما اختیار و قدرت تصمیم‌گیری به طور کامل به زنان واگذار نمی‌شود که این امر تحت تاثیر فرهنگ حاکم بر روستا رخ می‌دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.