این ثنویت دردسرساز ”شرقی / غربی“،نوشین احمدی خراسانی

زنستان:

۱ ـ ”غرب“، ”شرق“، ”غرب مردانه“، ”شرق زنانه“ و… این‎ها برای ما واژگانی آشنا و البته چالش‎برانگیز است. به‎خصوص برای زنان در ایران که در میانه‎ی این ثنویت و دوتایی‎ ”شرق / غرب“ همواره تحت فشار و دچار قبض و بسط بوده‎اند. فشارهایی از نوع: (—————–»شرق/غرب«——————-) یا از این نوع: (شرق———–»/«————-غرب)! ما زنان هم که معمولا نه جزو شرق هستیم و نه غرب، بلکه همان فلش (/) بیچاره در وسط را تشکیل می‎دهیم که بی‎مکان تحت فشاریم. این ثنویت در گام نخست بر نوع پوشش ما موثر بوده به‎طوری که همیشه گویا تعیین و تکلیف درباره‎ی لباس ما در وزارت امور خارجه صورت می‎گرفته به این معنا که وقتی دولت‎ ما با دولت آن‎ها رفیق بوده‎اند ما باید ویترین می‎شدیم، مینی‏ژوپ می‎پوشیدیم، رنگ سرخاب ماتیک‎مان را تغییر می‎دادیم، به جای سورمه، ریمل می‎کشیدیم، تا جهانیان بتوانند ما را شفاف‏تر نظاره کنند. و وقتی دولت‎ها با هم قهر می‎کردند باید روی خود را از عالم و آدم می‎پوشاندیم و چادر سیاه بر سر می‎کشیدیم تا خدایی نکرده از ما سوء استفاده‎ی بصری نکنند. در واقع ما جمعیت بی‎دفاع نسوان، در سطح بین‎المللی همیشه نقش پررنگی داشته‎ایم یعنی تابلوی ”هویت“ دولت‎های‎مان، آن هم از نوع ”لباسی“‎ و به‎شکل بصری‏اش! حالا هم که خوشبختانه لباس و ظاهر ما در مواجهه‎ی خشم‎آلود با جهان غرب، حافظ خون و غیرت این و آن شده است.

اما دست تقدیر و سرنوشت، ما زنان را افزون بر نقش ”لباسی“، خوشبختانه با نحوه‎ی ”رفتاری“ نیز در این بازی دوتایی ”غربی / شرقی“ گرفتار کرده است. روزگاری هم دکتر شریعتی بر آن شد که دامن‎ مینی‎ژوپ‎ ما را بر اساس مدل لباس ”زنان دانشمند“ غربی پایین بکشد و ما را به خودمان وانهد. از همین‎رو دکترین ازخودبیگانگی ایشان ما را نسبت به هم‎جنسان‎ غربی‎مان بشارت گفت‎ و بازگشت به ”خویشتن“ را نوید داد ]راستی این خویشتن معروف ما کجاست؟[ و بر آن بود که زنان ایرانی را دانشمندان فخیمه‎ای بار بیاورد که به مسئله ظاهرشان و همین‎طور استقلال مالی (که باعث بحران خانواده می‎شود!!) اهمیتی ندهند بلکه فقط پژوهش کنند، درس بخوانند، تحقیق کنند، آن هم با لباس‎ ساده، یعنی صدر در صد خالص: مدل ”مادام کوری“. از نظر دکتر شریعتی گویا زن غربی یا ”ماری کوری“ است یا ”مدونا“، حالا معلوم نیست ما که هیچ‎کدام از این دو تیپ نمی‎توانیم بشویم چه باید بکنیم؟

۲ ـ اما قضیه شرق و غرب فقط در ساختن و پرداختن ظاهر ”لباسی“ و به الگوی ”رفتاری“ ما خاتمه نیافت و به حوزه‎ی نظریه‎پردازی هم وارد شد تا سرانجام با دکترین ”شرق‎شناسی“ ادوارد سعید به کل بدن و جنسیت‏مان گسترش یابد. گفتمان‎های استعماری و پسااستعماری نیز به گفتمان ”شرقی و غربی“ ما افزوده شد، هرچند این گفتمان‎ها نیز مانند گفتمان‎های پیشین باز هم ما زنان را دچار مصیبت کرد، چون ما که خوشبختانه عادت کرده‎ایم بدون دیدگاهی ”موقعیتی“ یا کمترین زحمت و خلاقیتی، نظریه‎های مختلف آن طرف آب را وام بگیریم، البته که با دردسر روبه‎رو می‎شویم.

از همین‎جاست که حتا نظریه‎ی ”فمینیسم پسااستعماری“ خانم اسپیواک هم می‎تواند برای ما دردسرساز شود، چون تک و توک زنان منورالفکر ایرانی هم پیدا می‎شوند که از این نوع فمینیسم خیلی خیلی خوش‎شان آمده، اما گویا با این انگیزه که چنین نظریه‎‎هایی می‎تواند برای مصارفی غیر از تحلیل جامعه و کمک به جنبش فمینیستی به‎کار برود. مثلا در برخی مواقع با استفاده از این نظریه رادیکال می‎توان از زنان سفید ”غرب“ امتیاز گرفت و در عین حال به ایران اسلامی آمد و با همین تئوری، خواهان کنترل فمینیسم در ایران شد!! یکی از نمونه‏های‎ استفاده دوگانه از این دست را می‎توان در مصاحبه‎ی خانم رکسانا بهرامی‎تاش یافت.

ایشان در دانشگاهی در کشور گل و بلبل کانادا تدریس می‎کند. چندی پیش با روزنامه‎ی شرق (۸ آذر ۱۳۸۴، ش ۶۳۷) مصاحبه‎ای داشت، در این مصاحبه با همین تئوری ”شرق / غرب“ دقیقا به این نتیجه رسید که ”می‎توان رشد قارچ‎گونه فمینیسم که ایران را هم در برگرفته کنترل کرد“!!. ما فمینیست‎های داخل کشور با شنیدن سخنان ایشان متوجه شدیم که واژه‎ی ”کنترل“، کلمه بسیار مناسبی برای جوامع، افراد و به‎ویژه برای ما زنان ”عقب‎افتاده“ است و حتما ابزار ”انحراف‎یابی“ بسیار ”متشخص“ و دیپلماتیک است و بالاخره اگر از سوی هم‎وطن رنگین‎پوست (و نه سفیدپوست) مطرح شود حتما کارکردی مشعشع و ”شرقی” دارد، چون مهم این است که رنگ پوست طرف چیست نه آن‎که چه می‎گوید!! این روزها هم که در غرب رنگ سفید مد نیست پس ما هم باید در شرق از رنگ سفید دوری کنیم و چهار چنگولی به رنگ‎های تیره بچسبیم!

خانم بهرامی‎تاش در آن مصاحبه‎ از اندیشه‎های فمینیسم پسااستعماری خانم اسپیواک مدد می‎جوید تا به‎جای فمینیسم استعمارگرایانه سفید، به کنترل فمینیسم بخت برگشته‎ در ایران نایل شود. اما مصاحبه ایشان به‎رغم ظاهر پسااستعمارگرایانه‎، امثال مرا به یاد عملکرد دوگانه‎ی مردان دیپلمات کشورهای استعماری انداخت که با نسخه‎ی ”مدرنیزاسیون“ در دست به‎دنبال تعلیم ”شاگردان“ از همه‎جا بی‎خبر جهان سومی می‎گشتند.

البته ما فمینیست‎های داخل کشور افتخار می‎کنیم که نسخه‎ی پسامدرنیزاسیون توسط یک زن هم‎وطن برایمان تجویز شود، به‎جای آن‎که اجنبی‎ها نسخه‎ی مدرنیزاسیون برای‎مان صادر کنند. البته در این میان مهم نیست که آیا اصولا ”نسخه‎ پیچیدن“ کار درستی است یا نه بلکه مهم این است که چه کسی، با چه رنگ پوستی، آن‎را می‎پیچد!!

طنز قضیه اما اینجاست که این نوع فمینیسم (پسااستعماری) ابزار ساخت‎شکنی ”متون غربی“ در خود آن کشورهاست به‎طوری‏که حتا سازنده‎ی آن ـ گایاتری اسپیواک ـ هم جرات نمی‎کند آن را به ابزاری برای کنترل فمینیسم در کشور خود ـ هندوستان ـ تبدیل کند زیرا لابد می‎داند از آن در کجا بهره ببرد. حتا ما هم که از دور شاهد تلاش‎ بی‎وقفه‎ی کسانی مانند اسپیواک هستیم و آن را تحسین می‎کنیم، می‎دانیم که این نوع ساخت‎شکنی با پتانسیل رادیکال‎اش در واقع قرار است ”کنترل‎گیر“ باشد نه ”کنترل‎گر“، ”کنترل‎گریز“ باشد نه ”کنترل‎پذیر“…

به‎نظر می‎آید چنین استفاده‎ای که خانم بهرامی‎تاش از فمینیسم پسااستعماری می‎کند اتفاقا در تشدید دوگانه‎سازی‎های ”شرق / غرب“ و دامن زدن به لایه‎های سطحی این مشاجرات بین‎المللی می‎تواند کمک بزرگی کند، چراکه اگر گروه‎هایی از یک سو ”غرب“ می‎سازند، لازم است عده‎ای دیگر هم ”شرق“ را علم کنند تا این ثنویت کامل شود حتا اگر آن را با آراء مرحوم ادوارد سعید پیوند زنند. اگر به قول ایشان عده‎ای ”شرق“ وحشی می‎سازند، خانم بهرامی‎تاش نیز گویا ”غربی“ یکپارچه و خونخوار می‎سازد تا با همزاد ”شرقی“‏اش، سیکل ثنویت کذایی تکمیل شود. به نظر می‎آید نحوه‎ی استفاده ایشان از این گفتمان، فاصله‎ی زیادی با آراء اسپیواک داشته باشد و اتفاقا نه‎تنها خارج از گفتمان اوریانتالیستی غربی‎های شرق‎شناس نیست بلکه ادامه‎ی منطقی آن است، چراکه نهایتا به آن جا ختم می‎شود که مانند استعمارگرایان به ”کنترل“ ما فمینیست‎های ایرانی منتهی می‎شود. اگر دولت ایران و هر دولت دیگری در جهان به فکر کنترل فمینیسم باشد جای حرجی نیست اما این‎که زنی روشنفکر از آن سر دنیا بیاید و با ابزار فمینیستی، به دنبال کنترل ما فمینیست‎های ”ناآگاه“ و ”فریب خورده‎ی“ داخل کشور باشد احیانا جای تعجب دارد!

خانم بهرامی‎تاش احتمالا آن همه درس خوانده‎اند تا ندانند که ”بومی کردن“ یک عمل اجتماعی است نه یک ”دستور و فرمان“. ما که در این گوشه‎ی محروم دنیا زندگی می‎کنیم برای‎مان قابل درک است که مثلا می‎شود به‎جای یک زن سفید با دیدگاهی اوریانتالیستی و استعماری، یک زن ایرانی‎تبار رنگین‎پوست هم با همان دیدگاه به ما نگاه کند و مشکلات خاص خود را این‎بار نه ”جهان‎شمول“ بلکه ”جهان‎سومی شمول“ بپندارد، (آیا جهان‎شمول یا جهان‎سومی‎شمول با هم خیلی فرق می‎کند؟).

ما فمینیست‎های غیرکنترل‎شده می‎دانیم که اگر ”فمینیسم پسااستعمارگری“ در مقابل ”فمینیسم سفید“ قدعلم کرده، برای آن است که دست نامبارک جهان‎شمول‎گرایی را که گاهی برای گسترش سلطه و قیم‎سالاری از آن استفاده می‎شده از فمینیسم کوتاه کند و فضای بیشتری برای زنان (با حفظ تفاوت‎های‎شان) ایجاد کند، نه آن‎که هر زن روشنفکری به این بهانه که ایرانی است خود را سخن‎گو و نماینده‎ی تمام زنان ایرانی فمینیست بداند و مشکلات خودش را هم مشکلات همه‎ی ما زنان در ایران قلمداد کند! یا به این دلیل که به‎نظر ایشان آقای ”بوش“ یا هر دولت ـ مرد دیگری ممکن است از فمینیسم سوء استفاده کند، خواهان کنترل آن شود. اگر قرار باشد ما زنان ایرانی حرکت‎های‎مان را به حرکت سوءاستفاده‎چی‎ها مشروط کنیم که احتمالا هیچ کاری نباید بکنیم جز خانه‎نشینی، چون هر فعالیتی حتا حرکت ساده‎ی دست و پای ما ممکن است توسط عده‎ای مورد بهره‎برداری قرار گیرد. می‎خواهم نتیجه بگیرم که ما ناچاریم برای حرکت و ادامه مبارزه به نیازهای خودمان توجه کنیم هرچند این نیازها بی‎ارتباط با جهان نیست و مشروط می‎شود اما این، نباید بهانه‎ای برای کنترل ما باشد.

از طرف دیگر ما هر چند فمینیست‎های ناآگاهی هستیم اما تا این حد می‎فهمیم که اگر این‎طور نگاه کنیم که دولت ”غربی“ آقای بوش مثلا از آثار عده‎ای به نفع تبلیغات علیه کل ”شرق“ استفاده می‎کند، می‎توانیم به این نتیجه‎ی منطقی برسیم که دولت ”شرقی“ ما هم می‎تواند از صحبت‎های خانم بهرامی‎تاش به نفع تبلیغات علیه رقبایش در ”غرب“ یا علیه ما فمینیست‎ها در ایران استفاده کند. به‎هرحال چه این ”خود“ و چه آن ”دیگری“ از ما سوء استفاده کنند یا نکنند، مسئله آن است که هر دو طرف با کاربست این شیوه‎ها، تا به امروز خشونت را برای ما زنان تجویز کرده‎اند، خشونت و جنگی که ما زنان در آن نفعی نداریم، هرچند که ماندگاری در وضعیت موجودمان نیز چیزی برای‎مان در برندارد.

اگر آقای بوش از نوشته‎های عده‎ای برای جنجال تبلیغاتی استفاده می‎کند از پروژه‎های تحقیقاتی امثال خانم بهرامی‎تاش هم که به‎عنوان ”خود شرقی“ ما در مورد ایران انجام می‎شود می‎تواند برای برنامه‎ریزی زیرکانه و شناخت دقیق‎تر از ایران (توسط آن ”دیگری غربی“)، بهره ببرد. همه‎ی دولت‎ها از همه‎ی ماها استفاده و سوء استفاده کرده و می‎کنند بنابراین با این بهانه نباید از یاد ببریم که استفاده از واژگانی هم‎چون کنترل، آن هم در جامعه‎ای که کرور کرور کنترل وجود دارد، اگر نگوییم بی‎انصافی و کم‎لطفی است لااقل خطرناک که هست. به‎هرحال تجربه و دانش‎های ما در هر جایی ممکن است معانی مختلفی پیدا کند، اما نکته‎ی مهمی که احتمالا همه می‎توانیم بر سر آن توافق کنیم آن است که ما حق نداریم با هیچ بهانه‎ای خواهان ”کنترل زنان“ و اندیشه‎های‎شان باشیم.

۳ ـ و اما موضوع شرقی و غربی و تز ”شرق‎شناسی“ ادوارد سعید به همین‎جا ختم نمی‎شود و پای‎اش به بررسی ناسیونالیسم در دوران پهلوی اول نیز کشیده می‎شود: ”مردانه انگاشتن غرب و زنانه انگاشتن شرق، در مبارزات ضدامپریالیستی نه تنها در خاورمیانه‎ی عربی بلکه در ایران ایده‎ای مقوم است که بخش زیادی از مبارزات ضداستعماری بر مبنای آن شکل می‎گیرد… شرق و جوامع اسلامی عمدتا با هویت زنانه و مغلوب، و غرب با هویت مردانه و مسلط تعریف می‎شود“. (فاطمه صادقی، جنسیت،ناسیونالیسم و تجدد در ایران، ص ۳۷) اما آیا به‎راستی در ذهنیت ایرانیان (یا بهتر بگویم برادران غیور هم‎وطن‎مان) غرب هویتی ”مردانه“ داشته است؟ به‎نظر می‎رسد مسئله به این شکلی که ادوارد سعید گفته، در ایران، مطرح نبوده است، لااقل برای طایفه‎ی اخوی ما. اگر بخواهیم با همان منطق گفتمان استعماری روانکاوانه جلو برویم، باید بگوییم که اتفاقا مردان ایرانی، ”غرب“ را در آن زمان بیشتر به صورت مادینه‎ای سرکش و زنی وسوسه‎انگیز و جذاب که ممکن است هر لحظه آنان را از خود بی‎خود کند به‎تصور درآورده‎اند. شاید در کشورهایی که استعمار به‎شکلی مستقیم حضور داشته است ”غرب“ به‎شکلی تهاجمی و مردانه به تصور در‎آمده، اما در ایران مکتوبات متعدد از سفرنامه‎ها تا خاطرات و حکایت‎ها و نوشتارهایی که مردان نوشته‎اند نشان می‎دهد که غرب همواره در نظرشان به‎مثابه زنی دلربا و عشوه‎گر، مجسم می‎شده که احساسی دوگانه را در آنان برمی‎انگیخته: احساس کشش و جذبه‎ی شدید از یک‎سو و احساس نگرانی به‎خاطر ازدست دادن مردانگی‎شان از دیگر سو.

اگر به این نوشته‎ها بادقت بیشتری نگاه کنیم متوجه می‎شویم که تصویر غرب مملو از ”زنانگی“، سکس و بالهوسی است. اگر غرب با توپ و تفنگ به برخی کشورها رفته و از این‎رو مردانه تصویرسازی شده، اما در ایران با عطر و تنازی و کرشمه همراه بوده است. و از همین‎رو مردان ایرانی را واداشته تا در ظاهر، کشش و تمایل خود را در برابر آن لاپوشانی کنند و برای حفظ ”مردانگی‎شان“ در برابر آن زن هوس‎انگیز، ظاهری ”فاعلانه“ و نه ”مفعولانه“ به خود بدهند. اگر هم به‎سویش می‎روند طوری وانمود کنند که نه از سر نیاز که به‎خاطر فرو نشاندن عطش و نیاز آن ”غرب ـ زن سرکش“ و فرونشاندن ”بیرق“ ایرانی ـ اسلامی و گسترش ”بذر“شان در آن دیار اجنبی است که به سوی آن می‎شتابند. بحث ازدواج مردان با زنان اجنبی نیز که در همان ابتدای رابطه‎ی ایران با غرب یکی از مباحث مهم تلقی می‎شد اتفاقا حکایت از همین مسئله دارد که مردان ایرانی غرب را زنانه ‎می‎انگاشتند و نه مردانه.

در غرب مسیحی، رابطه با زنان، امری مذموم و گناه‎آلود تلقی می‎شده و جز برای تولید مثل توصیه نمی‎شده است. اما در فرهنگ مذهبی ـ ایرانی ما اختلاط با زنان هیچ‎گاه امری ”گناه‎آلود“ و ”کثیف“ محسوب نمی‎شده است حتا به تولیدمثل هم محدود نبوده بلکه امری است که همواره فقط باید ”پنهان“‎اش کرد (و البته زیاده‎روی در آن از مردانگی برادران‎مان می‎کاهد) زیرا زنان همواره به عنوان موجوداتی فریبا و وسوسه‎انگیز تلقی می‎شده‎اند که هوش را از مردان می‎رباید و بنابراین باید مواظب آن‏ها بود، فاصله را تاحدی حفظ کرد، در دام آنان اسیر نشد چون ممکن است باعث شود آنان را مردانی ”زن‎ذلیل“ بدانند که در برابر زنان سرخم می‎کنند!! از این‎رو برای حفظ پرستیژ مردانگی‏شان باید نشان می‎‏دادند که در برابر ”غرب زنانه“ ضعف ندارند اما نه از موضعی که غرب را مردانه ببینند بلکه از این منظر که رابطه‎ با آن جهان سرشار از سکس و هوس را پنهان نگه دارند. اگر پادشاه ایران، یا مثلا حاجی‎بازاری از هزار توی حجره‎ی تاریک‎اش به انگیزه‎ی کوبیدن بیرق اسلام در سرزمین کفر قصد سفر به دیار فرنگستان می‎داشت، همه‎ی انگیزه‎هایش را قایم می‎کرد و احتمالا آن را برای حفظ اقتدار مردانه‎اش (برای تسلط بر آن غرب هوس‎انگیز) قلمداد می‎کرد. برای همین هم پادشاهان ایرانی در ارتباط‎‏شان با غرب هیچ‎گاه پنهان‎کاری را فراموش نکرده‎اند. چون از یک طرف کشش و جذبه‎ی جهان غرب آنان را مدهوش می‎کرده و از طرف دیگر همواره سعی کرده‎اند طوری نشان دهند که در ظاهر، به آن کرنش نکرده و جذب نشده‎اند تا اقتدار و مردانگی‎شان در انظار عمومی محفوظ بماند. تجربه لو رفتن عکسی از احمدشاه قاجار (وقتی در اروپا با دو زن در خیابان عکس گرفته بود) و برملا شدن ضعف او در مقابل ”غرب زنانه“، بهانه‏ی خوبی به‎دست مخالفان پادشاه داد تا از این ضعف احمدشاه برای خلع او از سلطنت‎ استفاده کنند. این امر نشان می‎دهد که کرنش در برابر زنانگی غرب برای جامعه‎ی ایرانی در آن دوران مسئله‎ای چنان حساس بود که توانست حتا پادشاهی را از سلطنت به زیر کشد، درحالی‎که کمتر قراردادی (هرچند نگین) بین دولت‎ ما با دولت‏های غربی (می‎دانیم که ”قرارداد“ به‎هرحال تصویری ”مردانه“دارد) باعث خلع سلطنت شده است. شاید یکی از دلایل سرنگونی سلطنت محمدرضا پهلوی نیز تاحدودی با تصویرسازی و تاکید بر این‎که زنان سلطنتی ایران هم مانند ”زن غربی“ شده‎اند، پیوند یافت!

اگر از تصویرسازی گذشته از غرب در میان فرهنگ و نگاه ایرانیان درگذریم، در عصر حاضر نیز سیل خروشان جهانی‎ شدن که از غرب جاری می‎شود عمدتا تصویری زنانه دارد. اینترنت، ماهواره، دی.وی.دی‎ها و انواع تولیدات فرهنگی و کالاهای ”مرغوب خارجی“ که خروار خروار باسن و سینه‎ی زنانه از آن بیرون می‎ریزد، تصویر غرب را هرچه بیشتر زنانه کرده است: هجومی ”مخملی“ با عطر دلربای ”زنانه“.

شاید برای همین هم هست که دولت ـ مردان ایرانی سعی می‎کنند با ساخته و پرداخته کردن تصویر زن محجبه‎ی ایرانی در برابر زن سکسی غربی، ارزش و اقتدار ”خود“ را حفظ کنند، چراکه احتمالا در فضای نوین بین‎المللی، اگر ”خود مردانه“‎شان به تنهایی وارد معرکه با ”دیگری‏ زنانه غرب“ شود ممکن است مانند اخلاف‎شان شکست بخورند (همان‎طور که روشنفکری دینی و سکولار در ایران با همین اتهام ”ضعف در برابر غرب“ مورد هجمه‎ی جناح اصول‎گرا قرار می‎گیرد). بنابراین به‎نظر می‎رسد که برای دولت‎های ما احتمالا تصویر محجبه‎ی زن ایرانی قادر خواهد بود تصویر ”سکسی و زنانه“ آن جهان غربی را خنثی سازد. در واقع با این تصویرپردازی از زن ایرانی می‎خواهند برای خود، خاکریزی دفاعی در مقابل جذابیت‎های آن ”دیگری هوس‎انگیز“ فراهم کنند.

چنین است که مقوله‎ی حجاب از نظر دولتمردان ما نه در عرصه‎ی ملی که در سطحی بین‎المللی اهمیت یافته و به نماد و ویژگی منحصربه‎فرد زندگی بین‎المللی حاکمان ما تبدیل شده (و شاید بتوان گفت برای کل جنبش‎های بنیادگرای اسلامی).

به‎نظر می‎رسد آنان می‎خواهند از زنان محجبه‎ی ایرانی دیواری آهنین و هویتی خدشه‎ناپذیر برای ”خود مردانه“‎شان بسازند و پشت سر آن پنهان شوند. چون در نبرد تن به تن با ”غرب ـ زن“ در گذشته شکست را تجربه کرده‎اند. در واقع شاید از نظر آنان فقط این تصویرسازی زنانه از ”خود اسلامی“‎شان است که توان مقاومت در برابر عشوه‎گری غرب را داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.