سوغات ایرانیان به زن هراتی

سرمایه _مهرزاد غنی پور :نجیبه زن ۳۶ ساله افغانی‌ای است که با علاقه و پشتکار عجیبی به کارهای هنری اشتغال دارد. وقتی وارد منزلش می‌شوم، روی دیوارها، میزها و گوشه‌گوشهء خانه پر از کارهای اوست. گل‌های چینی و بلندر، گلدان‌های نقره و طلاکوب، صندوقچه‌هایی با نمای عقیق و صدف، تنه‌های درخت، گل‌های کاکتوس، مجسمه‌هایی از پرندگان و ظروفی که روی آن‌ها کار شده است.

رو به من که با تعجب نگاه می‌کنم می‌گوید: «تمام چیزهایی که این‌جا می‌بینی به غیر از این مبل‌ها کار خودم است.»

نجیبه سال ۵۷، با پدر و مادرش به ایران آمده است. او در دوازده سالگی با پسرعمویش ازدواج می‌کند و به تهران می‌آید.

از او دربارهء کارهایش می‌پرسم. می‌گوید: «سال ۷۶ مدت دو سال در یک آموزشگاه دوره دیدم و با کسب بالاترین نمرات به‌عنوان شاگرد نمونه انتخاب شدم. از آن پس دست به کارهای ابتکاری زدم و همراه با آن دوره‌های مختلفی را در آموزشگاه‌های دیگر گذراندم. در ابتدا از گل‌های پارچه‌ای شروع کردم و بعد مشغول به ساخت گل‌های چینی و بلندر، میوه‌های بلندر و گردنبندهای ابتکاری از خمیر چینی شدم. کارهای بعدی من گل‌های سرامیک، ایتالیایی، فرانسوی، انواع صدف دریایی، انواع فرفورژه، نماهای عتیقه، نمای رومی، نمای صدف، انواع نمای سرامیک، نماهای جواهر و طلاکوب، تنه‌های درخت، انواع پرندگان، آینه و شمعدان، کارهای دکوپاژ، انواع سفره‌های هفت‌سین و شمع‌های تزئینی بوده است.»

نجیبه از هشت سال پیش کار هنری‌اش را علی‌رغم ممانعت همسرش، به‌طور جدی شروع کرده است. او می‌گوید: «ابتدا در آموزشگاه‌ها و خانهء دوستانم تدریس خصوصی داشتم. بعد از آن مدت سه سال آموزشگاهی دایر کردم . در آن زمان پنج میلیون تومان از من کلاهبرداری شد و به‌اجبار آموزشگاه را تعطیل کردم و در حال حاضر در خانه به انجام سفارش‌ها مشغولم.»

او پشتکار زیادی در کار دارد. وی می‌گوید: «وقتی سفارشی را شروع می‌کنم، هر روز از هفت صبح تا هشت شب مشغول کار می‌شوم و حتی این اجازه را به خودم نمی‌دهم که به خاطر خرید یک نان از خانه خارج شوم تا این‌که کار تمام شود.» او به گلدان بزرگی با نمای عتیقه اشاره می‌کند و می‌گوید: «سعی می‌کنم کار را سریع انجام دهم. مثلائ این گلدان را یک‌هفته‌ای تمام می‌کنم. در حالی که می‌تواند یک ماه هم طول بکشد.» کوزهء دیگری را که طرح فرعون دارد نشان می‌دهد: «خانم‌ها این کارها را خیلی دوست دارند و معمولائ به دنبال کارهایی با نمای عتیقه، سیلور و رومی هستند.»

در تامین مواد اولیه نیز ابتکارهای جالبی به خرج می‌دهد. کارهای فرفورژه‌ای از او می‌بینم که با لولهء مسی ساخته شده است. نجیبه شاگردان زیادی داشته است و معتقد است که کار را خوب آموزش می‌دهد. در عین حال می‌گوید وقتی کار شاگردانم را می‌بینم تعجب می‌کنم که کار را حتی بهتر از من انجام داده‌اند.

در طی مسافرتی که ماه گذشته به هرات داشته است، خانواده‌های افغان با دیدن کارهایش از او خواستند که در هرات آموزشگاهی راه بیندازد و به‌آن‌ها آموزش بدهد. «هرات مردمان بامحبتی دارد و من به آنها قول دادم که به‌زودی برگردم و این آموزشگاه را در آنجا دایر کنم.

شهریه‌های پایینی را هم در نظر دارم. زیرا هدفم این است که بچه‌هایی که در آن جنگ و بحران زندگی کرده‌اند بتوانند بیایند و کار را یاد بگیرند و از این طریق خدمتی به مردمم کرده باشم.»از اوضاع هرات از او می‌پرسم. می‌گوید: «با این‌که در آنجا جنگ‌های داخلی هست، امنیت نسبی وجود دارد. فقط شب‌ها بعد از ساعت هشت اصلائ از خانه نباید بیرون آمد. ایرانی‌ها واقعائ زحمت کشیده‌اند و از مرز دوقارون تا هرات را آسفالت و حتی به دهات‌های کوچکش برق داده‌اند. در ضمن، مواد غذایی در افغانستان خیلی ارزان‌تر از ایران است، حتی همان جنس‌های ایرانی.»‌نجیبه دربارهء زنان افغان می‌گوید: «به خانم‌های خانه‌دار در آنجا خیلی سخت می‌گذرد و حق ندارند تنها از خانه بیرون بیایند یا تنها به بازار رفته و خرید کنند. اما دختران همین زنان می‌توانند تحصیل کنند و زبان و کامپیوتر یاد می‌گیرند.»او دربارهء پوشش زنان می‌گوید: «خیلی دوست داشتم که می‌توانستم چادرهای آنها را بپوشم ولی وقتی می‌پوشم حالت خفگی به من دست می‌دهد. به‌همین خاطر در آنجا از چادر نماز استفاده می‌کنم. »یکی از آرزوهای نجیبه ادامه دادن تحصیل است. هنگامی که پسر بزرگ او به کلاس اول دبستان رفت، نجیبه هم تا کلاس پنجم در مدرسهء پسرش درس خواند اما به‌خاطر مشکلاتی که داشت موفق به ادامهء آن نشد. او از دوستان ایرانی‌اش خیلی تعریف می‌کند: «تمام چیزهایی که یاد گرفتم از دوستان خوب ایرانی‌ام بوده است و الان هم به‌من می‌گویند شروع کن به درس خواندن ما هم کمکت می‌کنیم.»شوهر نجیبه شش سال پیش به افغانستان بازگشته و در آنجا یک شرکت ساختمانی تاسیس کرده است. از آن موقع تا به‌حال نجیبه با دوپسرش زندگی می‌کند. «زمانی که دیدم بچه‌هایم نیاز به تربیت، تحصیل، لباس خوب و تفریح دارند، تصمیم گرفتم تعداد بچه‌هایم مانند دیگر خانواده‌های افغانی که حداقل شش بچه‌دارند، زیاد نشود و برای همین بچه‌هایم تلاش کنم تا در رفاه باشند. من از بچه‌هایم بسیار راضی‌ام و با این‌که شش سال پدر بالای سرشان نبوده و خیلی وقت‌ها من از هفت صبح تا ده شب به سرکار رفته‌ام بچه‌هایم بچه‌های سالمی بار آمده‌اند.» پسر کوچک‌تر نجیبه به دوندگی‌های مادرش برای ثبت نام او در یک پیش‌دانشگاهی دولتی اشاره می‌کند و می‌گوید: «با بخشنامه‌ای که آمده معدل سه سال دبیرستان اتباع خارجی باید بالاتر از ۱۷ باشد تا بتوانند به پیش‌دانشگاهی‌های دولتی بروند. اما من چون معدلم ۵/۱۵ بود علی‌رغم چهار ماه دوندگی مادرم، مجبور شدم به پیش‌دانشگاهی غیردولتی بروم. با این‌که در اینجا متولد شدم و همین‌جا درس خوانده‌ام و با این‌که هیچ وقت افغانستان را ندیده‌ام، هنوز شناسنامه ندارم و انگار قرار نیست شناسنامه‌ای به من داده شود و برای هر کاری به این شناسنامه احتیاج دارم.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.