یادی از اختر چرخ ادب
مهر: یکصدمین سال تولد ” پروین اعتصامی ” از بانوان شاعر و سخندان ایرانی در پیش است ، آنچه می خوانید نکاتی درباره این شاعره ایرانی به روایت معاصران اوست .
« ابوالفتح اعتصامی » درباره پروین اعتصامی می گوید : از ابتدا طفلی ساعی و متفکر بود و کمتر سخن می گفت و بیشتر فکر میکرد. به ندرت در جرگه سایر اطفال وارد می شد . غالبا تنها به سر می برد ، گویی ساختمانی سوای ساختمان دیگران داشت . در مجالس درس و بحث ، همیشه از سایرین پیش بود . از کودکی شروع به شعرگفتن کرد و خانه پدرش میعادگاه ارباب فضل و دانش بود و « پروین » همواره آنان را با قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت … در تمام مدت تحصیل، بهترین شاگرد مدرسه بود .
وی در ادامه یادآور می شود : « پروین» اگرچه به ندرت میخندید، ولی هیچگاه محنت زده نبود و درمانده نیز نمی نمود . تنها قضیه طلاق ، آن هم برای مدتی بسیار کوتاه ، سیمای متین، موقر و محکم « پروین » را با غباری از گرفتگی پوشاند . این تغییر حال را هم فقط ما اطرافیان « پروین » که همواره با او بودیم می توانستیم درک کنیم و دریابیم.
« سعید نفیسی » نیز از دیگر شخصیت هایی است که درباره پروین اعتصامی سخن گفته است : « پروینی که من دیدم و بارها دیدم بدین گونه بود : قیافه ای بسیار آرام داشت. با تانی و وقار خاصی جواب می گفت و می نگریست . هیچ گونه شتاب و بی حوصلگی در او ندیدم . چشمانش بیشتر به زیر افکنده بود ، به یاد ندارم در برابر من خندیده باشد . وقتی که از شعر او تحسین میکردم با کمال آرامش می پذیرفت. نه وجد و نشاطی می نمود و نه چیزی می گفت. هرگز یک کلمه خودستایی از او نشنیدم و رفتاری که بخواهد اندک نمایش برتری بدهد ، از او ندیدم… »
یکی دیگر از بانوان اهل ادب و هم دوره با پروین ، درباره ستاره آسمان فرهنگ و ادب ایران اظهار داشته است : « پروین » مقید به تمام قیود اخلاقی و سنن خانوادگی آن زمان بود و در خانواده ای باتقوا و پرهیزگاری نشو و نما یافته و کاملا تحت توجه و مراقبت والدین خود قرار داشت . پروین به استعمال زینت آلات توجه نداشت . در پوشش ، متانت و زیبایی را به حد اعتدال رعایت می کرد. رنگهای آرام در لباسهایش بیشتر به چشم میخورد و از آرایش ظاهری و خودآرایی همواره دوری می کرد .
شعر ” نهال آرزو ” یکی از شعرهای مشهور اوست که خطاب به بانوان سروده شده است .
ای نهـــــــــال آرزو، خــــوش زی کـــــه بار آورده ای
غنچــــــه بی باد صبا، گــــــل بی بهــــــار آورده ای
باغبــــــانان تــــــو را امسال، سال خــــــرمی است
زین همــــایون میوه ، کز هــــــــر شاخسار آورده ای
شـــاخ و برگت نیک نـــامی ، بیخ و بارت سعی و علم
این هنـــــــرها، جملـــــــه از آمــــــــــوزگار آورده ای
خــــرم آن کـو وقت حاصل ارمغانی از تـــــو بــرد
برگ دولت ، زاد هستی تــــــــوش کــــــــار آورده ای
***
غنچه ای زین شاخه ، ما را زیب دست و دامن است
همتی ای خواهـــران ، تا فــــرصت کوشـیـدن است
پستی نسوان ایــــران ، جمـــــله از بی دانشی است
مــــــرد یا زن ، بــرتـــــــری و رتبت از دانستن است
زین چـراغ معرفت کامـــروز اندر دست مـــاست
شاهـــــراه سعی اقلیـــــم سعادت ، روشن است
بـــــه کـه هــــر دختـــــر بداند قدر علم آموختن
تا نگوید کس پســر هوشیار و دختـــــر کودن است
***
زن ز تحصیل هنـــــــــر شد شهره در هـر کشوری
بــــرنکرد از ما کسی زین خواب بیـــــــداری سری
از چــــه نسوان از حقوق خویشتن بی بهـــــــره اند
نام این قـــوم از چـــه ، دور افتاده از هــــر دفتـــری
دامـــن مــــــادر، نخست آموزگـــار کــــودک است
طفـــــل دانشور، کجــــا پـــرورده نادان مــــــادری
با چنین درمــــــاندگی، از مـــــاه و پروین بگـــذریم
گــــر که مــــا را باشد از فضل و ادب بال و پــــری
