موقوفات فرهنگی زنان دوره صفوی

سرمایه – مهرزاد غنی‌پور :زنان در دوران صفوی موقوفه‌های بسیاری برای مصارف فرهنگی و مذهبی از خود به جای گذاشته‌اند.»

این را نزهت احمدی، عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا چند روز پیش در جلسهء ماهانهء انجمن پژوهشگران تاریخ گفت. احمدی که پروژهء تحقیقاتی خود را با موضوع فعالیت سیاسی زنان در دورهء صفویه آغاز کرده، در این جلسه، صرفاً به موضوع مشارکت زنان دورهء صفوی در امور عام‌المنفعه پرداخت.»

در حالی که همیشه تصور می‌شود ورود زنان به عرصهء اجتماعی از دورهء مدرنیته آغاز شده، اما این استاد دانشگاه با بررسی متون دورهء صفوی به نتیجهء دیگری می‌رسد: «در لابه‌لای متون، گاه جملات کوتاه و اشارات پراکنده‌ای است که نشان می‌دهد زنان در این دوره آنچنان هم که تصور می‌شود، خانه‌نشین و دور از صحنه‌های اجتماعی نبوده‌اند و شاید این تاریخ مذکر است که باعث شده اسمی از آنان دیده نشود. برای مثال، کتاب‌های دست‌نویس بسیاری از زنان این دوره موجود است که اسم مشخصی ندارد و غالباً تحت عنوان بانوی ایرانی از آن‌ها یاد می‌شود.»

احمدی سپس به نام زنان وقف‌کننده بر سر در مسجد، مدرسه و کاروانسراها اشاره کرده و می‌گوید: «گاه اسم فرد در آن مشخص نشده و تنها عناوینی چون بی‌بی و خاتون حکایت از ردپای یک زن دارد.»

احمدی که این تحقیق را این بار نه بر اساس منابع تاریخی، بلکه بر اساس وقفنامه‌ها انجام داده، معتقد است که اطلاعات وسیعی از این وقفنامه‌ها قابل استخراج است که از هیچ منبع دیگری قابل استخراج نیست: «بر اساس آخرین آمار ادارهء اوقاف، اسامی چهار هزار زن موجود است که اموالی را وقف کرده‌اند. البته تعداد این زنان مسلماً بیش‌تر است چرا که بسیاری از وقفنامه‌ها از بین رفته و یا ثبت نشده، برخی دیگر نیز یا در اختیار اداره ء اوقاف نیست و یا تحت عنوان یک مرد وقف شده است.»

احمدی در این‌جا سوالی را مطرح می‌کند: «از زمانی صحبت می‌کنیم که در آن زنان آزادی ورود به اجتماع را نداشته‌اند و در صورت ورود به اجتماع، حتماً باید با پوشش کامل و تحت نظارت خانواده می‌آمدند در حالی که محتسب هم زنان را مورد امر و نهی قرار داده و در تردد آن‌ها دخالت می‌کرده است. پس این سوال پیش می‌آید که اگر این زنان در اجتماع حضور نداشته‌و کار نمی‌کردند، پس این توان اقتصادی برای وقف کردن را از کجا آورده‌اند؟»

او میزان حضور زنان طبقات پایین و بالای جامعه را در اجتماع در دورهء صفوی با هم متفاوت می‌داند: «در دوران صفوی زنان روستایی در جامعه به راحتی عرض‌اندام می‌کردند، اما در شهرها تنها زنان طبقات پایین بودند که به دلیل نیاز اقتصادی یا انجام کارهای روزانه، مثلاً رفتن به حمام وارد جامعه می‌شدند، اما زنان طبقهء متوسط و اشراف کم‌تر اجازهء بیرون رفتن از خانه را پیدا می‌کردند و حتماً باید همراه با فرد دیگری از خانه خارج می‌شدند.»

احمدی می‌گوید: «به نظر می‌رسد که زنان در دوران صفوی حق کار و حق مالکیت را داشته‌اند، اما خود شخصا ً کار نمی‌کردند بلکه کار با سرمایهء آن‌ها انجام می‌شد. به طوری که در این دوره، زنان برجسته‌ای از دربار و اشراف می‌بینیم که مالک چند پارچه آبادی هستند و مباشرانی دارند که از طریق آن‌ها فعالیت تجاری خود را انجام می‌دهند. برای مثال، میرزا حسین‌خان خاتون آبادی از علمای برجستهء آن دوره، وزیر مریم بیگم، زن درباری بوده است.»

به گفتهء این محقق از لحاظ علمی نیز زنان فرهیخته‌ای در این دوره وجود داشته‌اند: «سفرنامهء منظوم زنی از اصفهان دربارهء سفرش به مکه، نشان‌دهندهء توان علمی زنان در این دوره است، اما اصلاً مشخص نیست که این زنان در کجا درس می‌خوانند و از چه سیستم آموزشی پیروی می‌کرده‌اند چرا که دختران قبل از رسیدن به هشت سالگی از مکتب خارج می‌شدند و فقط به روش فردی امکان تحصیل آن‌ها فراهم بوده است.»

احمدی معتقد است که اهمیت تحصیل زنان در دوران صفویه بیش از دورهء قاجار بوده است و خط زنان تحصیلکرده در پای وقفنامه‌ها هم دیده می‌شود.

احمدی در ادامه می‌گوید: «دورهء صفوی، دوره ء اوج رواج و گسترش وقف در ایران است و در حالی که در دورهء قاجار بیش‌تر موقوفات صرف عزاداری‌ها شده، در دورهء صفوی بیش‌تر صرف امور آموزشی شده است.»

این استاد دانشگاه معتقد است که پادشاهان این دوره به خاطر افزایش مشروعیت و مقبولیت خود در جامعه به کار وقف روی آورده‌اند و به دنبال ارزشی شدن این عمل در جامعه، رجال دربار و حتی طبقات متوسط نیز این کار را دنبال کرده‌اند.

او در ادامه به موقوفات زنان در این دوره اشاره می‌کند: «زنان از همان روز اول جای خود را باز کردند. دختران شاه طهماسب که در حال حاضر هیچ وقفنامه‌ای از آن‌ها باقی نمانده، از اولین وقف کننده‌ها بودند و تا سال‌های آخر دوران صفوی (سال ۱۱۳۱ ه‌. ق) زنان همچنان به کار وقف ادامه داده‌اند.»

احمدی در این وقفنامه‌ها با مواردی که حکایت از کار زنان دارد، نیز مواجه شده است: «مثلاً زنی که وقفی برای شفاخانه کرده، هزینهء دو زن جراح و پرستار را نیز تقبل کرده است و این نشان می‌دهد که زنان در آن دوره، به کار طبابت مشغول بوده‌اند. هرچند که در منابع مطلبی در این باره نمی‌بینیم.»

احمدی موقوفات زنان را در سه دسته طبقه‌بندی می‌کند: «امور فرهنگی، مانند احداث مدرسه، تامین حقوق مدرس و مدد معاش طلاب و هزینهء کتاب، امور مذهبی مانند مساجد، تکایا، خانقاه‌ها، اطعام فقرا و ایتام یا پرداخت وجوه برای نگهداری ایتام و وقف برای مصارف روزمره از جمله آب‌انبارها، سقاخانه‌ها، کاروانسرها و…»

احمدی سوال دیگری را مطرح می‌کند، این که چه چیزی باعث تشویق زنان به مشارکت در امور موقوفات شده است: «در هیچ یک از منابع به این موضوع اشاره‌ای نشده، اما معمولاً کارهای عام‌المنفعه نه تنها در ایران بلکه در همه جای دنیا در فضاهای خصوصی شکل می‌گیرند.»

به گفتهء این پژوهشگر تاریخ، در وقفنامه‌های دورهء صفوی، واقف در پایان متن از مصرف‌کنندگان، طلب دعا و نماز می‌کند در حالی که در وقفنامه‌های دوره‌های بعدی، خصوصاً اوایل دورهء پهلوی از مصرف‌کنندگان درخواستی نمی‌شود.

احمدی همچنین معتقد است که بیش‌تر موقوفات زنان مربوط به پنج استان بوده است: «استان‌های تهران ۷۱۱، اصفهان ۴۷۰، خراسان ۴۳۸، مازندران ۶۵۹ و یزد ۶۸۲ وقف کننده داشته است اما تعداد زنان وقف کننده در استان‌های لرستان، اردبیل، چهارمحال و بختیاری و همدان حداکثر به ۱۰ نفر می‌رسد.»

احمدی در ادامه می‌گوید: «هرچند تعداد موقوفات در دورهء صفوی کم‌تر بوده اما کیفیت بیش‌تری داشته و این موقوفات گاهی به شکل چندین آبادی و حتی بخشی از شهر بوده‌اند.» او سپس به چهار مدرسهء عمده‌ای که زنان در دورهء صفویه در شهر اصفهان وقف کرده‌اند، اشاره می‌کند: «مدرسهء جده کوچک در بازار اصفهان توسط دلارام خانم، همسر شاه عباس در سال ۱۰۵۶ ه‌. ق و مدرسهء جده بزرگ نیز توسط حورینا خانم، مادر شاه صفی در سال ۱۰۵۶ ه‌.ق وقف شده است.

مدرسهء نیماورد را نیز زینب بیگم، دختر امیر محمد اردستانی در سال ۱۱۱۳ ه‌. ق وقف کرده که این مدرسه به عنوان یکی از شاهکارهای هنر معماری همچنان پابرجاست. در این سه مدرسه که در حال حاضر نیز مورد استفاده است، علمای بزرگی درس خوانده‌اند، اما مدرسهء مریم بیگم، دختر شاه صفی به عنوان چهارمین مدرسه، از بین رفته است.» احمدی دربارهء مریم بیگم می‌گوید: «مریم بیگم از زنانی بود که تاثیر زیادی بر مسایل سیاسی گذاشت. او با حمایتش، شاه سلطان حسین را به قدرت رساند و با تمارض توانست حکم تحریم شراب سلطان حسین را بشکند. مریم بیگم همچنین در دوران صفوی، زمانی که اعراب در جنوب، بحرین را از دولت صفوی جدا کردند به دربار صفوی رفت و فریاد بلند کرد که مملکت در حال از دست رفتن است اما شما کاری نمی‌کنید و وقتی به او پاسخ دادند که هزینهء جنگ کردن را نداریم، او ۲۰ هزار تومان از اموال خود را که مبلغ زیادی هم بود، به آن‌ها داد و گفت حالا می‌توانید به جنگ بروید، اما شاه، همت جنگ را نداشت.»

به گفتهء این پژوهشگر تاریخ، متاسفانه اصل این وقفنامه از بین رفته و امروز نیز از مدرسه نشانی نیست. او می‌گوید: «دو دلیل برای از بین رفتن این مدرسه وجود دارد. یکی این که مریم بیگم از لحاظ فکری مدرسه را محدود می‌کرد و دستور داده بود کسانی را که بخواهند حکمت و فلسفه بخوانند از مدرسه بیرون کنند. احتمال دوم نیز این است که مدرسه در مکانی خارج از بازار بوده است و تجربه ثابت کرده مدارسی که در بازار بوده‌اند، بهتر حفظ شده‌اند. چرا که درگیری‌های فرقه‌ای و اختلافات نتوانسته به آن‌ها آسیبی برساند.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.