جبهه ی مشارکت، زنان مشارکتی ، پژمان موسوی
سیلویا والبی نشان می دهد که در جامعه شناسی سیاسی چهارنوع رویکرد به مسائل جنسیت وجود دارد. دیدگاهی که زنان را با سیاست بی ارتباط می داند، رویکردی که شیوه های غیرواقعی نشان دادن زنان را نقد می کند، رویکرد مطالعات فمینیستی در مورد فعالیت سیاسی زنان و در نهایت رویکرد تحلیهای به عمل آمده از سیاست جنسی شده. هرکدام از رویکردهای فوق جای تأمل بسیار دارند که بحثی جدا را می طلبد.
اما هدف نگارش مقاله ی حاضر بررسی حضور زنان در فراگیرترین حزب سیاسی فعال در جامعه ی امروز ایران است. جبهه ی مشارکت ایران اسلامی یکی از احزابی است که در شرایط یأس و ناامیدی کنونی به ادامه ی فعالیت می پردازد که از این نظر باید به آن دست مریزاد گفت. این حزب در جای خالی تحزب در کشور با برقراری جلسات هفتگی حزبی و تشکیلاتی و برقراری کمیته های مختلف درون حزبی، گامی هرچند کوچک را در راه تحزب برمی دارد و از این نظر با سایر احزاب فعال در حیات سیاسی امروز کشور، قابل مقایسه نیست. در کنگره ی اخیر این حزب ، بیلبوردی نصب شده بود با عنوان ”مشارکت سیاسی زنان؛ ضامن تحقق دموکراسی“. اینکه چرا در بین معضلات بی شمار جامعه ی امروز ایران این شعار به عنوان ”تنها“ شعار نصب شده از سوی جبهه ی مشارکت در محل تشکیل کنگره انتخاب شده بود محل تأمل بسیار دارد.
البته این امر را باید به فال نیک گرفت که بالاخره جبهه ی مشارکت به عنوان فراگیرترین حزب اصلاح طلب داخل کشور اهمیت و ضرورت این امر را درک کرده است و به آن عمل می کند، اما با نگاهی به ساختار تشکیلاتی این حزب و زنان فعال در آن، امیدواری فوق به تأس فراگیر مبدل می شود. نمی توان از کنار این مسئله به آسانی گذشت که جبهه ی مشارکت حزبی به غایت ”مردانه“ است و نقش زنان در آن نقش حاشیه ای و نمایشی است. این امر از کنگره ی اخیر حزب که بزرگترین نمایش تشکیلاتی آن در سالهای اخیر بود به آسانی مشاهده می شد. از ۷۰۰ عضو دعوت شده از اعضای این حزب در شهرستانها، زنان، شماری کمتر از انگشتان یک دست را به خود اختصاص می دادند. فضای کنگره کاملاً مردانه بود و زنانی هم که حضور داشتند اکثراً از حوزه ی تهران بودند.
به غیر از کمیت اعضای شرکت کننده، کیفیت آن نیز قابل بررسی است. گفتیم که اکثر زنان فعال این حزب از حوزه ی تهران هستند. با بررسی سابقه و فعالیتهای این زنان درمی یابیم که امیدواری نسبت به نفوذ زنان در یک حزب فراگیر چندان پایدار نیست زیرا اعضای زن این حزب عمدتاً از نزدیکان و منسوبان نزدیک ”مردان“ این حزب به شمار می روند. اگر از فاطمه راکعی و الهه کولایی بگذریم، سایر زنان فعال این حزب به نحوی که آورده می شود از نزدیکان ”مردان“ این حزب هستند.
الهه مجردی از زنان فعال عضو دفتر سیاسی همسر محسن میردامادی معاون دبیرکل این حزب است. فخرالسادات محتشمی پور از دیگر زنان برجسته ی جبهه ی مشارکت همسر مصطفی تاج زاده است. زهره آقاجری نیز خواهر هاشم آقاجری عضو برجسته ی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. فریده ماشینی عضو دفتر سیاسی جبهه ی مشارکت همسر رحیم عبادی رئیس سازمان ملی جوانان و عضو جبهه ی مشارکت است. فریبا داوودی مهاجر از دیگر زنان فعال در مطبوعات دوم خردادی نیز همسر آقای بختیار از افراد متنفذ نزدیک به اصلاح طلبان است.
با بررسی سابقه ی سایر زنان برجسته ی این حزب نیز به مطالبی مشابه برمی خوریم که از ذکر آن در اینجا خودداری می کنم. البته ذکر این نکته ناقض صلاحیت و شایستگی آنان نیست، چه هر یک در کار خود از زنان فعال در حوزه زنان به شمار می روند اما اگر بخواهیم امیدوار باشیم که این زنان به شکلی قدرتمند در درون این حزب قد علم می کنند و در برابر تفکرات مردسالارانه همسرانشان می ایستند، خیالی واهی را در سر پرورانده ایم.
ممکن است مردان جبهه ی مشارکت این امر را به ناتوانی زنان در مشارکت سیاسی و یا عدم استقبال آنها از سیاست نسبت دهند بی آنکه به تأثیر حوزه ی شخصی بر رفتار سیاسی مردان نگاهی بیفکنند، در واقع این افراد فرصتهایی پدید آورده اند منطبق با عقاید پیش پنداشته خودشان در مورد رفتار سیاسی زنان. باید به تئوریسینهای جبهه ی مشارکت یادآور شد که این حزب از انعکاس علائق و خواسته های بسیاری از زنان به دور است و این است علل ناموفق بودن این حزب در جذب زنان غیر ”خودی“!
در واقع به نظر می رسد روابط در درون این حزب سلطه ی روابط مردسالارانه را حفظ می کند در حالی که هدف جنبش زنان در ایران رهایی از قید قدرت مردان و سلطه مردسالارانه در هر دو شکل فردی و ساختاری است.
در مجموع به نظر می رسد جبهه ی مشارکت در برزخی به نام ”مسئله ی زن“ گرفتار آمده است که نه راه خروج دارد و نه اراده ی این امر که زنان را در نقشی ”کاملاً“ برابر با مردان ببیند.
