اینجا آخر دنیاست ، گزارشی از کار و زندگی زنان در مرکز نفتی ،اقتصادی عسلویه
کانون زنان ایرانی- فریده غائب:
لیلا و دوستانش یک سال و سه ماه است که در مرکز بزرگ نفتی ،صنعتی عسلویه کار می کنند و به عسلویه می گویند آخر دنیا به او می گویم چرا آخر دنیا؟ اینجا که مهد صنعت است؟
” جایی که ارتباطت با آدم های دیگر به صفر برسد، نه مغازه ای، نه سینمایی، نه تفریحی پس به چه دردی می خورد.”دلش برای خانواده اش پر می زند، اما می خواهد ثابت کند که در آخر دنیا هم می تواند روی پای خودش بایستد…
farideh@irwomen.com
اینجا آخر دنیاست. لیلا دلش برای خانواده اش پر می زند، اما می خواهد ثابت کند که در آخر دنیا هم می تواند روی پای خودش بایستد.
او و دوستانش یک سال و سه ماه است که در مرکز بزرگ نفتی ،صنعتی عسلویه کار می کنند و به عسلویه می گویند آخر دنیا.
به او می گویم چرا آخر دنیا؟ اینجا که مهد صنعت است؟
” جایی که ارتباطات با آدم های دیگر به صفر برسد، نه مغازه ای، نه سینمایی، نه تفریحی پس به چه دردی می خورد.”
لیلا بغضش را فرو می خورد و می گوید: ” کار سخت برای همه سخت است و مرد و زن ندارد. من به این کار سخت عادت کردم اما آنقدر در حاشیه به ما سخت می گذرد که تو را از پا می اندازد.”
او از دلهره های هر روزش برای رفت و برگشت از محل کار تا خوابگاه دختران در روستای جم می گوید. رنگ وحشت و اضطراب محیط را پر می کند.
” هر روز از ساعت پنج صبح بیدار می شویم و تا محل کارمان یک ساعت و نیم در راهیم. همین مسیر را نیز از ساعت هفت تا هشت و نیم شب تحمل می کنیم.”
به او می گویم خب این مسیر طولانی برای همه هست. مگر نه!
طوری نگاهم می کند که انگار اصلاً عمق تیرگی های حرفش را درک نکرده ام.
“ای کاش حداقل عکس های جاده عسلویه تا جم را نشانت می دادم. مسیر‘ طولانی و پر پیچ وخم است که اگر هم در این اوضاع باران بیاید جاده را صد چندان ناامن می کند.”
او اولین روز کاری اش را به یاد می آورد که صحنه ی تصادف و مرگ همکارش در ذهنش ماند و نمی تواند آن را پاک کند.
روستای جم در هفتاد کیلومتری عسلویه قراردارد. آب و هوایش بهتر از عسلویه است. خوابگاه دختران با امکانات مناسب در آنجا مستقر است. اما این دختران آنجا را فقط به خاطر مسیر طولانی و پیچ در پیچش دوست ندارند.
اعظم ۲۳سال دارد و با هیجان خاصی از من می خواهد که حرفهایش را تصدیق کنم. ” خوابگاه مردان در شیرینو همین نزدیکی عسلویه است. ما هم دوست داریم آنجا برایمان خوابگاه درست کنند. اشکالی که ندارد. درست می گویم؟”
بلافاصله مهری مسئله امنیت را به میان می کشد. ” فقط به خاطر امنیت خودمان است که ما را به نقطه ی دوری میبرند. میدانی انگ اخلاقی در این منطقه چه…”
اعظم با نگاهی تند و عاری از احساسات می گوید: پس این تحصیلات ما به چه دردی می خورد. من مطمئنم که مشکلات امنیتی برای مردان و زنان تحصیلکرده و فهمیده بوجود نمی آید.”
این دختران جزو اولین گروه زنان شاغل در عسلویه و متخصصان رشته های فنی، مدیریت و حسابداری هستند که تقریباً از همه جای ایران به اینجا آمده اند. از پائیز امسال هم تعهد هفت ساله شان شروع می شود.
لیلا هفت سال را دور می داند. چشمانش را تنگ می کند و طوری از هفت سال کار در آن جا حرف می زند که انگار مجبور است مهر تبعید در عسلویه را بر پیشانی اش حمل کند.
روبه لیلا می گویم مگر خودت این راه را انتخاب نکردی پس این چه حرف هایی است که می زنی؟
انگار که حرف بدی زده باشم نگاهم را می دزدم و دیگر ادامه نمی دهم.
” این راه انتخاب خودم بوده، اما ای کاش راه برگشتی هم وجود داشت. خانواده ام با کارم موافق نبودند ولی من پایم را در یک کفش کردم که یا این کار یا هیچ. الان به آنها می خواهم بگویم که من از پای نمی ایستم.”
از او می پرسم هیچ وقت شده از تصمیمش برای کار کردن در اینجا پشیمان شود؟ بی درنگ جواب می دهد هر روز.
نگرانی ته چهره اش موج می زند:هر روز صبح تصمیم می گیرم این بار که به مرخصی رفتم برنگردم اما…
بیشتر زنان که در عسلویه کار می کنند از شرایط داخلی شهر عسلویه ناراحتند و نه از ماهیت شغل سختشان. آنها از نبودن امکانات تفریحی، ارتباط نداشتن با دنیای بیرون و محیط افسرده ی آنجا شکایت دارند.
اتفاقاً لیلا یکی از سخت ترین و به قول خودش مردانه ترین کارها را انجام می دهد اوکه تخصص مخزن دارد هر روز بایدبه وسل ها ( ساختمان های بلند)سرکشی کند و در زیر آفتاب سوزان آنجا داخل ارتفاعات وسل شود.
اما هیچ شکایتی از کارش ندارد.
چهره ی گندمگون اعظم نمی تواند ناراحتی اش را از تبعیض های زنان و مردان شاغل پنهان کند.
او از روزی می گوید که مردان نمی توانستند بپذیرند که توانایی های یک زن در منطقه سخت و خشن عسلویه نیز کم از مردان ندارد. چه روزهایی که اعظم بیش از همکار مردش بهره وری داشته، اما کار انجام شده به نفع همکار مردش تمام شده و شایستگی های اعظم در سایه ی قدرت آن مرد پنهان مانده است.
خواستهی دختران عسلویه زیاد نیست اما حاکم بودن نگاه صرف اقتصادی ابعاد دیگر را تحت الشعاع قرارداده و به قول این دختران اگر این روند ادامه پیدا کند دیگر عسلویه را نه به عنوان مرکز صنعتی بلکه مرکز آسیب های اجتماعی خواهند شناخت.
در منطقه اقتصادی – انرژی عسلویه بیش از ۶۰ هزار نفر مشغول به کارند که در این میان ۱۰۰ نفر زن نیز جذب فعالیتهای اقتصادی این منطقه شدهاند.آنها از سال ۸۲ پا به این منطقه گذاشته و ترجیح دادهاند در این محیط مردانه کار کنند.
در عسلویه نه میتوانی یک مدیر زن پیدا کنی و نه یک کارگرزن ؛ هر چه هست کارمندان سطوح میانیاند. نزدیک به ۲۰ نفر از این زنان منشی مدیران شرکتها با حقوق ۲۰۰ هزار تومان در ماه هستند و ۸۰ نفر دیگر را تحصیل کردگان رشتههای فنی و غیر فنی تشکیل میدهند.
۴۰ نفر از آنها دررشته های مهندسی شیمی ، مکانیک ، برق و کامپیوترجذب شدهاند و نیم دیگر در رشتههای حسابداری ، مدیریت دولتی ، بازرگانی و حقوق فعالیت میکنند.
لیلا متخصص رشته مخزن از حقوقش راضی است و میگوید: متوسط دریافتی رشتههای فنی با حداقل سابقه کار حدود ۵۰۰ هزار تومان و برای رشتههای غیر فنی ۴۰۰ هزار تومان است.
او هر پس از هر دو هفته کار در “آخردنیا” یک هفته به مرخصی میرود و باز دوباره همه چیز ار اول شروع میشود . گرما بیش از همه چیز او را کلافه میکند . دوست دارد هر چه زودتر تجربه کار کردن در آخر دنیا را تمام کند و به قول خودش بار دیگر در داخل خود دنیا طعم زندگی را تجربه کند.
