مدرسه، جاده های خاکی و دختران روستایی زنجان
فریده غائب- ترانه بنییعقوب:از زنجان تا این روستا راه درازی نیست اما هنوز معصومه، فاطمه، ثریا، مریم و … آرزوی رفتن به مدرسه در روستای خود را در سر می پرورانند.
آنها در روستای گوگرجین از توابع شهرستان خدابنده زندگی می کنند. فاصله ی روستای آنها از تهران فقط چهار ساعت است اما هنوز روستای کوچکشان مدرسه ی راهنمایی و دبیرستان برای دختران ندارد.
معصومه ۱۸ساله، چشمان معصومش را به دار قالی ایستاده روبرویش می دوزد و با بغضی در گلو می گوید:” خیلی دلم می خواست درس بخوانم اما فقط تا پنجم ابتدایی ادامه تحصیل دادم. روستای کوچک ما مدرسه راهنمایی و دبیرستان ندارد.”
روستاهای زنجان با فاصله های بسیار زیاد از هم واقع شده اند. تا آنجا که برای رفتن از روستایی به روستای دیگر مجبوری کیلومترها راه را طی کنی.
زمستان ها جاده های خاکی این روستا ها پوشیده از برف و گل و لای است و طی کردن این مسیر برای دختران تقریباً غیر ممکن است.
با این همه دخترانی هستند که با این شرایط می جنگند اما برخی در نهایت تسلیم شرایط سخت و آب و هوای سرد کوهستانی زنجان می شوند.
فاطمه ۲۰ساله توانست این مسیر سخت را تا سوم راهنمایی تحمل کند اما برای رفتن به دبیرستان راه درازتری در پیش داشت. او سر سختانه مایل به ادامه این کار بود اما یاد روزهای سرد طوفانی و ماندن در جاده های برفی و سرد او را از ادامه تحصیل منصرف کرد.
او با اندوه از آن روزها یاد می کند و دوست دارد ْآن روزها دوباره تکرار شوند.
او حتی حاضر است امروز این شرایط دشوار را بپذیرد.
اما همین که این حرفها از دهان فاطمه در می آید، مادرش بی درنگ به میان حرفهای دخترش می دود و با دلسوزی ای که از چهره اش پیداست، می گوید: “فقط آن زمان بود که از دخترم خواستم برای همیشه درس خواندن را فراموش کند. چون تحمل دیدن رنج و عذابش را نداشتم.
او که رنج سالیان دراز بر چهره اش است مدام انگورهای باغش را به ما تعارف می کند، انگورهای زرد و قرمزی که حاصل دسترنج اوست. حالا فاطمه ، ثریا و معصومه دخترانی قالی بافند که قالی هایی با “طرح افشار” و گل های رنگارنگ می بافند. کاری که به قول خودشان از سر اجبار انجام می دهند.
((photo1))
این قانون نانوشته ی روستاست که همه دختران قالی ببافند. آنها از سنین کودکی این هنر را می آموزند اما پسران برای ادامه تحصیل نزد اقوام و آشنایان به شهرهای اطراف می روند .
دختران زنجانی بعد از ترک تحصیل قالی بافی را به عنوان حرفه اصلی خود می پذیرند.
وقتی از مادر فاطمه درباره وضعیت تحصیل پسرانش می پرسیم، با غروری که از زنان توانمند روستایی انتظار می رود، سرش را بالا می گیرد و می گوید:” پسرانم را به شهر فرستادم تا درس بخوانند. پسرم دیپلمش را گرفت و دوباره پیش ما آمد. او حالا مغازه دار است و دامداری هم می کند.”
در روستای گوگرجین و بسیاری از روستاهای استان زنجان قالی بافی وظیفه زنان و آموزش آن نیز کاملاً زنانه است . هیچ مرد و پسری را در زنجان نمی توان یافت که قالی ببافند.
عظیمه عروس این خانواده تا کلاس پنجم ابتدایی درس خوانده و به اجبار همراه چهار خواهر همسرش قالی می بافد.
او خوشحال از اینکه یک پسر دارد به سوال ما که از او می پرسیم آیا به پسرت هم قالی بافی یاد می دهی از ته دل می خندد. چون عظیمه می داند که قالی بافی در روستاهای زنجان یک کار “زنانه” است و پسر یا باید درس بخواند یا دامداری و کشاورزی کند.”
اما عظیمه از اینکه مردان روستا در زمستان بیکارند، ناراحت است چرا که قالی بافی فصل نمی شناسد و زمستان ها کار عظیمه و زنان قالی باف بیشتر می شود چون باید به مردهای خانه نیز خدمت کنند. زنان کشاورز هیچ توقعی ندارند.
روستای بزین هم مثل بیشتر روستاهای خدابنده آسفالت نیست. خانه ها با فاصله ی زیاد از هم واقع شده اند، انچنان که این خانه ها دری هم ندارند.
ما به دنبال خانه سارا شاهوردی می گردیم. زنی که به گفته بسیاری از روستائیان زنجان سیمای روستایی این منطقه را تغییر داده است. زنی استوار که به همه ناتوانی های زنانه”نه” گفته است و سر مشقی برای زنان روستایی شده است.
سارا را در خانه ای که با دستان خودش ساخته ملاقات می کنیم. در هر گوشه از خانه دست ساز سارا نمودی از کار آفرینی های این زن را می بینی. مغازه ی موتور سیکلت فروشی، آسیاب بازیافت ضایعات پلاستیک، دار قالی، محصولات کشاورزی و موتورهایش که احتیاج به تعمیر دارند هر کدام گوشه ای از خانه اش را به خود اختصاص داده اند.
سارا ۲۷ساله قسمت های مختلف خانه اش را به ما نشان می دهد و برای ما توضیح می دهد. که روزی ۱۸ساعت کار می کند و به گفته خودش هنوز هم در کار کردن از شوهرش پیشتاز است.
او به سرعت آماده می شود تا ما را به دیدن دیگر زنان توانمند روستایش ببرد. تا مزرعه ی گل قدم راهی دراز در پیش است که موتور سارا همراه با ما جاده های خاکی را به سرعت طی می کند. سارا موتور سیکلت سواری قهار است وهیچ مرد روستایی توان مسابقه با او را ندارد. سارا در طول راه از گل قدم ۴۸ساله برایمان می گوید و اینکه خود به گل قدم و دخترانش موتور سواری یاد داده است.
اکنون تعداد زنان موتور سوار روستایی در روستای بزین کم نیست گل قدم نیز مسیر خانه تا “صحرا” را که در فصل تابستان محل کار هر روزه اش است با موتور می پیماید. گل قدم با دست های سیاه و روغنی به استقبالمان می آید.
” داشتم تراکتورمان را تعمیر می کردم.” دستهایش را با دستمالی کهنه به سرعت پاک می کند تازه آن موقع است که پینه های دستانش دیده می شود. دستانی که هر پینه اش حکایت از کارسخت و کشنده دارد.
گل قدم هر روز ساعت چهار صبح بیدار می شود و پس از انجام کارهای خانه به صحرا می رود. چغندر قند، خیار، انگور، گوجه فرنگی از محصولات زمینی است که گل قدم برای به ثمر رسیدن شان تا انتهای شب کار می کند ” گل قدم ! زمینی که رویش کار می کنی برای کیست؟” خیلی سریع می گوید: “برای همسرم”.
سارا اشاره می کند؛ اینجا مالکیت زمین به هیچ عنوان به زنان تعلق نمی گیرد هر چند اگر آنها تمام وقت و انرژی شان را برای این کار بگذراندو شوهرانشان کوچکترین دخالتی در این کارنداشته باشند.
دختران گل قدم نیز دو ماه تعطیلات تابستانی شان را از صبح زود تا دیر هنگام مشغول وجین چغندر ها و کشاورزی بوده اند.
دستان زهرای ۲۰ساله دختر کوچک گل قدم چنان پینه بسته که گویا متعلق به این چهره ی جوان نیست. زهرا در حالی که صورتش را لبخندی روشن پوشانده است از کار کشاورزی و سختی هایش می گوید: اما با این همه انتظار درآمد مجزا از کار طاقت فرسایش ندارد. ” توقعی از پدر و مادرم ندارم. همین که آنها اجازه درس خواندن به من و خواهرانم را می دهند، کافی است.”
هنگام بازگشت گل قدم با آن اندام نحیفش پیش از موتور سارا با موتور کوچکش، حرکت می کند.
گل قدم با اینکه موتور سوار قهاری نیست و به قول سارا “خیلی خوب موتور سواری نمی کند چون در سن بالا این کار را آموخته است اما با این همه باغرور موتورش را حرکت می دهد.
گل قدم تمام مسئولیت زندگی، کشاورزی، دامپروری را بر شانه ی نحیف خود دارد. چون همسرش راننده ی بین شهری است. حضورش در این خانواده پر جمعیت محو شده است.
اما از این وضعیت راضی است و مدام آرزوی سلامتی برای شوهرش و تحصیل دخترانش دارد.
زنان روستایی و بهداشت باروری
سزارین برای زنان روستای دو تپه سفلی از دیگر روستاهای شهرستان خدابنده عیب جسمی تلقی می شود. بسیاری از زنان این روستا پس از ازدواج در خانه ی پدر شوهر و مادر شوهر زندگی می کنند.
بیشتر شوهران زنان جوان روستایی برای کار به نقاط دور دست شهری مهاجرت می کنند. به گفته ی ایمانی، مامای این روستا، زایمان زنان روستایی به صورت طبیعی یک ارزش است حتی در موارد اضطراری که زنی مجبور به سزارین باشد، آنقدر نگاه اطرافیان آزار دهنده است که عیبی برای آن زن تلقی می شود.
ایمانی زمانی را به یاد می آورد که دو هفته از موعد زایمان زنی روستایی گذشته بود اما پدر شوهر اجازه ی خروج عروس از منزل را نمی داد و عنوان می کرد که موقع زایمان عروسم را خودم تشخیص می دهم.
” گروه پزشکی چندین بار به منزل آنان مراجعه کرد و هر دفعه با وعده های پدر شوهر که خودش عروس را به درمانگاه می آورد بی نتیجه بازگشت اما بالاخره با اصرار و سماجت گروه پزشکی، پدر شوهر هنگام زایمان عروسش را قبول کرد.
خشونت علیه زنان به ویژه خشونت روانی از دیگر مواردی است که گروه پزشکی روستای دو تپه سفلی به آن اشاره می کنند. آنان از تعداد زیادپرونده خشونت روانی علیه زنان به ویژه زنان باردار یاد می کنند.
دیگر مامای این روستا می گوید: بی توجهی به زنان باردار، گذراندن دوره ی بارداری به تنهایی، بی توجهی به موعد مقرر زایمان از عمده مشکلات زنان این روستا ست.
اما در دو تپه سفلی زنان توانمند کم هم نیستند. فریده ۲۴ساله یکی از این دختران است که هر زمان و متناسب با نیازهای روستاییان کسب وکاری جدید به راه می اندازد. عکاسی از زنان روستایی و فیلمبرداری از مجالس زنانه، آرایشگری، پخش لوازم بهداشتی، ارائه خدمات کامپیوتری از جمله فعالیت های اوست.
قبل از شروع فعالیت عکاسی فریده، زنان روستای دو تپه سفلی برای گرفتن عکس های ضروری مجبور بودند به شهر بروند اما اکنون در روستای دو تپه سفلی عکس های زنان را فریده می گیرد و زنان از این جهت مشکلی احساس نمی کنند.
بیکاری زنان فارغ التحصیل:
زنان شهری استان زنجان نیز بیکاری را مهم ترین مسئله و دغدغه خود عنوان می کنند. خرمدره یکی از شهرهای استان زنجان است که بیش از ۳۰۰زن بیکار، فارغ التحصیل بومی در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد را در خود جای داده است.
سهیلا کلانتری، مدیر کانون فرهنگی اجتماعی زنان خرمدره مشکل بیکاری زنان تحصیل کرده ی این استان را از مهم ترین مشکلات آنان بر می شمارد.
فاطمه شعبانی مشاور فرماندار در امور بانوان شهر خدابنده نیز مشکل بیکاری و خشونت علیه زنان را از مهم ترین مشکلات زنان این شهرستان می داند.
از زنجان تا تهران فاصله زیادی نیست شاید کمتر از چهار ساعت اما حتی در این فاصله کوتاه جنس خواسته ها و مطالبات زنان روستایی متفاوت از خواسته های زنان شهری است.
taraneh@irwomen.com
farideh@irwomen.com
