دیانا طباطبایی نخستین زن ایرانی در انتخابات شهرداری مونترال

میترا روشن: دیانا طباطبایی استاد دانشگاه اولین خانم ایرانی است که در کانادا وارد سیاست شده و اکنون نامزد انتخابات شهرداری یکی از مناطق مهم و پرجمعیت شهر مونترال ( NDG) است . این تمام اطلاعاتی بود که وقتی به خانم دیانا معرفی می شدیم از او داشتیم. بقیه سوالاتی بود که در فکرمان بود و پیشداوری هایی که هریک برای خود داشتیم.اما او با سادگی وارد شد، لبخند زنان خودش را معرفی کرد و ما در مقابل خود زنی آرام، جدی و فروتن را دیدیم که به تدریج که صحبت کرد هوش و اراده خود را نشان می‌داد…

مانند اکثر کسانی که کار تحقیقی و علمی می‌کنند، دقیق است. وقتی از مشکلات ریز و درشت محله، از بریز و بپاش های داخل شهرداری یا از ساختار شوراهای شهر می‌گوید میتوانی مطمئن باشی که کمتر چیزی از نگاه تیزبینش دور مانده است.

خانم دیانا به طرز خستگی ناپذیری فعال است. در کنار کار نیمه وقت دانشگاه ،خانه ای بزرگ همراه با خانواده ای گسترده را اداره می‌کند که شامل مادرش، خانمی ۸۲ ساله، همسرش، دکتر جمشید اعتضادی ،استاد دانشگاه، دو دختر، یک پدر شوهر و یک نوه است. گفتگو در دونوبت انجام شد و بار دوم در خانه شخصی‌اش بود که به ما این فرصت را داد که نمایی از زندگی خانوادگی او را نیز داشته باشیم.

پدر شوهر، آقایی ۸۳ ساله و سرحال در را باز کرد و خوشامد گفت. پیغام خانم دیانا را داد که مجبور شده برای جلسه مهمی برود و الان در راه است و خواهش کرده منتظر باشیم. از فرصت استفاده کردیم و نگاهی به اطراف انداختیم. خانه مرتب، عکس های روی پیانو و قابلمه غذا روی اجاق در حال قلقل کردن نشان از وجود کدبانویی مدیر در خانه داشت. در یکی از عکس ها مادربزرگی کوجک اندام با عینک و روسری دخترکی ملوس را در آغوش نشانده بود تا به او بافتنی بیاموزد. داشتم عکس را سرجایش می‌گذاشتم که خانم دیانا وارد اتاق شد: ” من‌هم مثل شما این عکس را خیلی دوست دارم. این مامان است که نوه ام را بغل کرده. داشت برای او پیراهن می بافت و دخترک اصرار داشت که خودش بافتنی را یاد بگیرد. مامان پرحوصله که نبیره اش را خیلی دوست دارد دل به دل او داد و ما هم زود عکس گرفتیم.”

کانون زنان ایرانی

میترا روشن -کانادا

خانم دیانا ابتدا بگویید از کجا شروع شد و چه شد که تصمیم گرفتید از دانشگاه وارد عرصه سیاست شوید؟

حقیقتا سیاست در بر نامه کاری من نبود. البته به فعالیت سیاسی علاقه مند بودم ولی در دوران دانشجویی مسائل ایران باعث شد کنار بکشم. بعد از آن فقط دانشگاهی بودم! در کنار بچه داری درس هم میخواندم. از دانشگاه تهران لیسانس شیمی گرفتم. بعد درسال ۱۹۷۵ همراه با همسرم برای ادامه تحصیل به تورنتو کانادا آمدیم و آلان ۱۵ سال است که در مونترال هستیم.

اینجا دکترای روانشناسی تربیتی از دانشگاه مک گیل گرفتم و در حال حاضر هم در مرکز تحقیقات پزشکی آنجا مشغول به کارم. در ضمن تدریس هم می کنم. در مورد چگونگی فعالیت سیاسی باید بگویم در واقع دخترم باعث شد که من به کار شهرداری وارد شوم! او بخاطر رشته درسی و علاقه شخصی اش با شهرداری منطقه همکاری داوطلبانه داشت و پروژه هایش را به خانه می‌آ‌ورد. من که همیشه کارهای اجتماعی را دوست داشتم کم کم با مشاور منطقه و سازو کار شهرداری آشنا شدم. آنها از نظراتی که در حین کار می‌دادم خوششان آمد و به من پیشنهادهمکاری کردند وقتی آقای جرمی سی یر عضو انجمن شهر مرا برای شهرداری منطقه کاندیدا کرد خودم متعجب شدم! پرسیدم شما ۲۰۰۰۰ نفر دیگر را دارید. چرا من؟ جواب داد: “چون شما مهاجرید! مهاجرین سخت کوش هستند. قدر این شهر را می‌دانند و به اینجا احترام می گذارند و دوست دارند که این جامعه ترقی کند. یعنی خودم هم فکر نمیکردم تا این حد جلو بروم. الان هم اگرچه فعالیت های اجتماعی و سیاسی را دوست دارم ولی واقعا با این‌همه دوز و کلک و باند بازی که در عالم سیاست هست واقعا نمیدانم چکار باید بکنم!

برویم سر موضوع انتخابات ماه نوامبر شهرداری. غیر از شما چند نامزد دیگر هستند؟

چهار نفر. یک آقای یونانی و سه کانادایی هستند.جدی ترین رقیبم آقای وارن آلموند است که سی سال وزیر دولت فدرال در اتاوا بوده است. ایشان وزنه بسیار سنگینی است، ارتباطات زیادی دارد و دست و پنجه نرم کردن با او آسان نیست. منهم تعجب کردم که چرا چنین کاری انتخاب کرده! با موقعیت و دوستانی که داشت میتوانست خود را برای پست های مهم تری کاندید کند. ولی گویا خودش تصمیم گرفته به شهرداری این منطقه بیاید!

یعنی همه کاندیداها مرد هستند؟ آنهم آدمهای سیاسی! در حالیکه شهرداری کار خدماتی است. فکر میکنید که یک آدم سیاسی به درد کار شهرداری می‌خورد؟

من هم موافقم. شهرداری مثل خانه داری است. یک کدبانو می‌خواهد. مثل بعضی از خانمهای ایرانی که صرفه جویی و مدیریت آنها همیشه زبانزد بوده است. روی ایرانی بودن تاکید می‌کنم چون به نظرمن پتانسیل خانمهای ایرانی خیلی بالاست. شاید به این دلیل ساده که از لحاظ موقعیت فرهنگی ما در نقطه ای قرار داشتیم که همیشه باید حلال مشکلات و برقرار کننده صلح بین افراد خانواده می بودیم. با توجه به اینکه دنیا بر پایه مدیریت است. خانمها حتی در منزل نیز به دلیل موقعیت خود این را می آموزند. زن ایرانی به دنبال قدرت نیست بلکه مادری صلح جوست که نگران آینده فرزندانش، محیط زیست و جهان است. به همین دلایل فکر میکنم بهترین انتخاب برای مشاغلی مثل شهرداری ها، سازمانهای رفاهی و خدماتی خانمها هستند.

شما از کدام حزب نامزد شدید؟ آیا سازمان یا گروههای غیردولتی از شما حمایت میکنند؟

نه هیچ سازمان یا گروهی از ما حمایت نمیکند! تنها یک حزب است که مشاور شهردار درست کرده و ما چند نفر هم اعضایش هستیم!

اتفاقا وقتی گفتند حزب درست کنیم من ته دلم خیلی موافق نبودم! معمولا ما ایرانی ها از نام حزب خاطره خوبی نداریم! ولی بعد فکر کردیم بهتر است یک حزب کوچک محلی داشته باشیم چون کار ما هم محلی و منطقه ای است! خود من در همین‌جا زندگی می‌کنم. در نتیجه مشکلات را می بینم و درک میکنم. حزب هم همینطور است. یک حزب بزرگ در سطح شهر نمی تواند خوب کار کند! حزبها وقتی بزرگ می شوند توجه افرادشان بیشتر به این میرود که چگونه جای پای خود را در حوزه سیاسی محکم کنند و به منطقه و آدمهایش کم اعتنا میشوند! در حالیکه یک حزب کوچک مثل ما این هدف را دارد که باعث پیشرفت محله شود. شهر هم وقتی پیشرفت می کند که تصمیمات محلی و منطقه ای گرفته شود .

به نظر شما مشکلات منطقه چیست و برنامه های شما چگونه است؟

در این منطقه حدود ۷۰۰۰۰ نفر زندگی می کنند. منطقه ما در شهر مونترال از لحاظ پرداخت مالیات در درجه دوم است در حالیکه از لحاظ دریافت بودجه، در درجه ششم قرار داریم. تفاوت این بودجه چیزی در حدود ۱۷ میلیون دلار است! البته من مخالف نیستم که پول ما در مناطق دیگر خرج شود ولی به شرط اینکه اول احتیاجات خودمان برطرف شود. خوب طبیعی است وقتی جاده های منطقه خراب است و باید بازسازی شوند، پارکها و خیابانها احتیاج به نظافت بیشتر دارند، یک مجموعه کامل ورزشی نداریم، سرعت ماشینها در منطقه زیاد است… اینها اولویت های ماست! ما میگوییم بیشتر مالیات می دهیم باید از سرویس بهتری هم بر خوردار باشیم.

اینها غیر از مسائل داخل شهرداری است که باید حل شود. در هم ریختگی ها، بریز و بپاش های بیخودی که میتوان خیلی راحت جلویش را گرفت! حالا امسال کار مهمی که می‌خواهیم بکنیم این است که یک بخشدار انتخاب کنیم. امسال برای اولین بار ان .دی .ج . و کوت دنژ باهم ادغام شده اند و یک بخشدار انتخاب می کنند. البته در حال حاضر یک بخشدار داریم که او انتصابی است ولی ما می خواهیم که انتخاب کنیم. بعد می توانیم با پول واریز شده برای منطقه خودمان تصمیم بگیریم. و بهترین سرویس را به مردم منطقه مان بدهیم. قدرت منطقه ای هم این است دیگر! البته همه اینها بستگی دارد که چه کسی به عنوان شهردار انتخاب شود.

حالا که حرف پول شد بگویید لطفا توضیح دهید هزینه های تبلیغات و انتخابات چگونه است؟ شما از کجا کمک می گیرید؟

بخش اعظم آن را تا کنون خودم داده ام. در بعضی کشورها مثل ایران خود شخص باید هزینه گزاف انتخابات را بپردازد ولی اینجا در سال ۲۰۰۱ قانونی برای کمک به احزاب سیاسی وضع شد که طبق آن هر شخص می تواند برای بالا بردن شانس پیروزی نامزد انتخاباتی خود به حزب او کمک کند. این کمکها صرف هزینه های تبلیغاتی میشود. البته برای جلوگیری از تخلفات، بیشترین مبلغی که یک فرد میتواند پرداخت کند ۱۰۰۰ دلار در سال است که۷۵% پول (تا حداکثر ۱۰۵ دلار)در مالیات باز گردانده می شود. جالب اینجاست که شرکتهای بزرگ اجازه پرداخت این پول را ندارند! و اما در مورد من، بله من تحت شرایط بالا کمکها را قبول میکنم. علاوه بر اینها از کمکهای فکری و کاری افراد داوطلب هم استقبال میکنم.

خانم دیانا با توجه به اینکه در ان دی جی تعداد زیادی از ایرانیان ساکن هستند آیا برنامه هایی خاص برای جامعه ایرانی خواهید داشت؟

اکثریت جمعیت منطقه ما ایتالیایی، سیاهپوست، ایرانی و یونانی و یهودی هستند. البته در سطح منطقه همه مشکلات مشترک دارند و خدمات شهرداری برای همه است. در بخش مسائل مربوط به ملیت ها باید گفت مهاجرانی قدیمی مانند ایتالیایی ها سازمان یافته ترند. ما هنوز یک گروه مهاجر جوان هستیم و طبیعی است که مسائل بیشتری داشته باشیم.

ولی راستش را بگویم من وقتی وارد کار شهرداری شدم برای اولین بار به عمق تنهایی جامعه ایرانی پی بردم. در سطح بالا هیچ صدایی از ایرانی ها نیست! فکر میکنم ما نیاز خیلی ضروری به یک زبان گویا داریم تا بتوانیم وجود خود را در این جامعه و شهر ثابت کنیم. ما اینجا زندگی میکنیم مالیات می دهیم و به قوانین احترام می گذاریم، پس باید حرف دلمان را هم بزنیم. ما به اندازه کافی گروه های کوچک تشکیل داده ایم. حالا وقت آن رسیده که تقسیم بندی ها را کنار بگذاریم و همه با هم به داخل گود بیاییم، همکاری کنیم و قدمی هر چند کوچک اما مصمم برداریم. برای اینکه وجود خودمان را در سطح شهر نشان دهیم. برای آنکه از منافع خود و خانواده امان دفاع کنیم و مشکلاتمان را حل کنیم باید در تصمیمات شرکت آگاهانه داشته باشیم. بعد هم قدرت به دست بیاوریم تا دنبال تصمیم را بگیریم. الان ما این امتیاز را داریم که تعدادمان زیاد است و پتانسیل بالایی داریم .

شما از جامعه ایرانی چه انتظاری دارید؟

می‌خندد: “شاید بهتر باشد بگویید جامعه ایرانی از من چه انتظاراتی دارد! راستش من وقتی کار را بطور جدی در شهرداری شروع کردم انتظارم از هموطنان همان بود که از بقیه! به نظر من این حرف واقعا درست است که عبادت فقط خدمت خلق است. این یک موهبتی است که آدم بتواند تاثیر مثبت در زندگی دیگران بگذارد. خلق هم فرقی ندارد که کجایی باشد! ولی وقتی به تدریج که جلو رفتم متوجه شدم مردم از من فقط انتظار خدمت در شهرداری را ندارند بلکه میخواهند که من بازگو کننده حرفهای آنها باشم.

توقعات جدی و سنگینی در جامعه ایرانی وجود دارد ولی در مقابل با دل و جان حاضر به همکاری هستند! برایتان گفتم که چقدر تنها بودم؟ فکرش را بکنید در اینهمه خانه این منطقه را یکی یکی زدن، با مردم صحبت کردن، پخش بروشورهای انتخاباتی، نصب پانلها… فقط من و شوهرم و بچه ها بودیم! ولی به تدریج که جلو رفتم انگار معجزه شد! برایم به طرز باورنکردنی از ایرانیها کمک می‌رسد. دوستان جدید می‌آ‌یند، خوب هر کدام برای خود کسی هستند ولی همه بی ریا و بدون ادعا کار میکنند، بروشورها را میبرند در صندوق های پستی میاندازند، در خیابانهای فقیرتر شکلات توزیع میکنند، برایم یکی دو تا برنامه گذاشته اند … میگویند آرزو داریم که در انتخابات برنده شوید! میخواهیم یک خانم ایرانی با رای بالا شهردار ان دی جی شود تا پیام های ما را برساند و از منافع ما دفاع کند! معلوم است که من هم تحت تاثیر قرار میگیرم و میخواهم به سهم خود کار بیشتری برای پیشرفت این جامعه بکنم. خواسته های شما قدرت من می شود. اما این تعداد آراء است که سرنوشت ساز است. یادمان باشد که همه ایرانی ها هم اقامت دائم اینجا را ندارند و بنابراین نمی توانند رای بدهند!

خانم دیانا همانطور که خودتان هم اشاره کردید حضور فعال جوانان در اطراف شما چشمگیر است. در حالیکه همه از پراکندگی و خمودگی کامیونیتی ایرانی انتقاد دارند باید به شما برای گردآوری چنین جمع علاقه مند و فعالی آفرین گفت. خودتان دلیلش را چه می‌دانید؟

فکر می‌کنم دلایل مختلیفی وجود دارد. این از سیاست دوستانی مانند آقای خسرو شمیرانی است که مسئولیت فعالیت های انتخاباتی من را عهده دار شدند. همکاری های بی دریغ ایشان و دیگر دوستان خود بخود باعث علاقه مندی دیگران شد. از طرف دیگر هم این تشخیص خود دوستان بود که متوجه شدند من نه برای قدرت طلبی و انگیزه های شخصی بلکه برای انگیزه های اجتماعی است که تصمیم به فعالیت گرفته ام.

آیا می‌توانیم امیدوار باشیم که با انتخاب شما یک قدم به ایجاد “خانه ایران” نزدیک می‌شویم؟ می‌دانید که یکی از اصلی ترین نیازهای هر کامیونیتی داشتن یک مرکز است.

باور می کنید هر ایرانی که با من سلام و علیک کرد همین حرف را گفت؟ ایده خانه ایران بسیار جالب است و من هم دوست دارم روی آن کار کنم . به شرط اینکه مرکز مشترک باشد. مال هیچ گروه خاصی نباشد. تا بتوانیم تمام خدمات را اعم از مدرسه و کتابخانه و سالن تجمعات را یکجا جمع کنیم و یک مرکز فرهنگی -هنری مشترک ایجاد کنیم. جایی که بتواند در خدمت تازه واردان باشد و راه را به آنها نشان دهد. مسئله فقط سرویس دهی است.

برای آخرین سوال بگویید اگر انتخاب نشدید چکار می کنید؟

البته نتیجه انتخابات قابل پیش بینی نیست ولی اگر برنده نشدم هم مهم نیست. من هیچوقت آدم جاه طلبی نبوده ام! انگیزه های من برای فعالیت از جای دیگری میاید. فکر میکنم ما باید حضورمان را در اینجا اعلام کنیم. به اینجا احساس حق کنیم. الان بیشتر ما هنوز به ایران احساس تعلق داریم و با جامعه کانادا رابطه نداریم. این رابطه باید ایجاد شود. یکی از راههای مشارکت، شرکت در انتخابات است. ما باید در جامعه کانادا حضور بارز داشته باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.