زنان بیشتر متقاضی طلاقاند تا مردان
کانون زنان ایرانی: زنان بیش از مردان به دادگاههای خانواده مراجعه و درخواست طلاق میکنند. براساس نتایج یک پژوهش که توسط لیلا محمدیخانی کارشناس ارشد مطالعات زنان انجام شده افزایش اعتیاد در جامعه به افزایش زنان متقاضی طلاق منجر شده است.
این پژوهش در اسفندماه ۸۳ در شهرستان اسلامشهر (حومهء تهران) انجام شده و هدف اساسی آن نیز بررسی علت افزایش تقاضای طلاق از سوی زنان بوده است. به ویژه تفاوت علت طلاق بین زنانی که خود متقاضی طلاقاند و زنانی که همسران متقاضی طلاق دارند، از دیگر موارد انجام این پژوهش بوده است.نتایج این پژوهش حاکی از آن است که علت طلاق مهمترین فاکتور تفاوت این دو دسته از زنان برای طلاق است. بهطوری که «اعتیاد» بیشترین عاملی بوده که زنان متقاضی طلاق عنوان کردهاند. اما در مورد زنانی که شوهرانشان متقاضی طلاق بودهاند «عدم تفاهم اخلاقی» مهمترین علت طلاق عنوان شده است. این گروه از زنان همچنین امیدوار بودند که بتوانند شرایط زندگیشان را تغییر دهند و یا در صورت طلاق به حق و حقوق قانونی خویش دست یابند. درحالی که زنان متقاضی طلاق حاضر بودند از تمامی حق و حقوق قانونی خود بگذرند و به هیچوجه نیز حاضر به بازگشت به خانه شوهر نبودهاند.طبق این پژوهش که با روش مصاحبهء عمقی و روش پیماشی با زنانی که در دادگاه خانواده اسلامشهر پروندهء طلاق داشتهاند انجام شده است، «بیش از یکسوم زنان متقاضی طلاق سابقهء کتک خوردن از همسرانشان را داشتهاند. مثلائ زنی عقد کرده که متقاضی طلاق شده بود، در اینباره گفته است: بارها اعضای بدنم (بینی، دست و پا) بر اثر ضربات شوهرم شکسته است و ۱۱ پروندهء ضرب و شتم دارم. یا زنی دیگر که گفته است: تامین جانی ندارم. یک بار همسرم قصد داشته مادرش را به خاطر گرفتن طلاهایش خفه کند که اطرافیان فهمیدهاند. من هم میترسم چنین بلایی به سرم بیاید. یا زن متقاضی طلاق دیگری که گفته است: شوهرم من را از ماشین به بیرون پرت کرد و نزدیک ۵۰۰ متر سرم را روی آسفالت خیابان کشید.
یا زن ۲۵ سالهای که میگفت: شوهرم مرا به پارک لویزان برد و به زور از من خواست در آنجا با او ارتباط جنسی برقرار کنم که با داد و بیداد من و دخالت مردم از دستش رها شدم.زنان متقاضی طلاق همچنین بیشتر از زنانی که همسرانشان متقاضی بودهاند با اجبار خانواده همسرانشان را انتخاب کردهاند و در زمینهء کسب شناخت قبل از ازدواج نیز اطلاعات کمتری از شوهرانشان داشتهاند. در صورتی که دستهء دیگر زنان با شناخت بیشتر و اجبار کمتر ازدواج کردهاند.در زمینهء احساس خوشبختی نیز بین این دو گروه از زنان تفاوت معناداری وجود دارد. بدینمعنا که زنان متقاضی طلاق احساس خوشبختی کمتری از زنان دستهء دوم در زندگی خود داشتهاند.
همچنین میزان کراهت از طلاق نیز میان این دو دسته از زنان متفاوت بوده است، بدینمعنا که میزان کراهت از طلاق میان زنان متقاضی طلاق کمتر از گروه دیگر بوده است. میان علت طلاق بین زنان متقاضی و زنانی که همسرانشان متقاضی طلاقاند نیز تفاوت معناداری وجود دارد. به این معنا که اعتیاد، خلافکاری و ناراحتی روانی و خشونت علیه زنان از مهمترین علل تقاضای طلاق از سوی زنان بوده است; اما زنانی که پیشنهاد طلاق از سوی همسرانشان ارایه شده بیشتر به دلیل اختلافات خانوادگی، عدم تفاهم و دخالتهای خانواده دچار مشکلات خانوادگی شده بودند.
میان زنان متقاضی طلاق و زنانی که همسرانشان متقاضی این امرند در زمینهء حمایت خانواده نیز تفاوت وجود دارد. بدینمعنا که ۶۵ درصد زنان متقاضی طلاق، پس از طلاق قصد زندگی با والدینشان را داشتند. درحالی که این آمار میان زنانی که همسرانشان متقاضی طلاق بودند به ۳۵ درصد کاهش مییافت. در پایان، پژوهشگر از تحقیق خود اینگونه نتیجه گرفته است: علت اصلی طلاق بین زنان متقاضی آن اعتیاد شوهر بوده; زیرا اعتیاد در جامعهء ما مساوی است با اخراج مرد از کار، خلافکاری، نزول پایگاه طبقاتی و از دست دادن شان و آبرو و خشونت علیه زن و چون این علل از سوی جامعه و خانواده برای طلاق زنان بیشتر پذیرفته است، زنان را برای طلاق راغبتر میکند، زیرا زنان با این عمل در آینده نیز مشکلات کمتری را تحمل خواهند کرد. همچنین نبود آیندهء روشن در زندگی زناشویی و قطع امید کامل زن از این زندگی از مهمترین علت تقاضای طلاق این دسته از زنان بوده است.درحالی که علل طلاق زنان که همسرانشان متقاضی شدهاند، کاملائ با این عمل متفاوت بوده و اختلافات خانوادگی و عدم تفاهم علت اصلی طلاق عنوان شده و این زنان همچنین امیدوار به حل مشکلات و بازگشت به زندگیشان بودهاند.
