شهامت خارج از هنجار
زنان و توسعهء اجتماعی
سرمایه:غلامرضا غفاری*
توسعهء اجتماعی در قیاس با توسعهء اقتصادی و توسعهء سیاسی که با مؤلفههای سخت و ابزاری چون پول و قدرت سر و کار دارند با مؤلفههای نرمتری که مربوط به روابط اجتماعی در مقیاسهای کمی و کیفی و در سطوح بین فردی و جمعی میشوند، ارتباط پیدا میکند که به نظر میرسد زنان در عرصه توسعهء اجتماعی به ویژه با عنایت به نقشی که از حیث تربیتی و نظم بخشی به روابط اجتماعی دارند صاحب نقشآفرینی بیشتری هستند. در نتیجه نقش زنان در ترویج توسعهء اجتماعی نقش بسیار مهمی است. آنها باید به طور برابر، همگام با مردان در جامعهشان مشارکت داشته باشند. زنان باید همگام با زمان و در ورای نقشهای سنتیشان حرکت کنند و بر تصمیمگیریهای مؤثر بر کیفیت زندگی در مقیاس خانواده و اجتماع کمک و حمایت مؤثری داشته باشند.
سال ۱۹۷۵ از طرف سازمان ملل متحد به عنوان سال بینالمللی زنان نامگذاری شده بود. هدف از این نامگذاری و بزرگداشت، شناسایی دستاوردهای گذشته و امروزین زنان در جوامع جهانی و تشویق به رشد، توسعه و توانمندی زنان در زمینههای فردی، اجتماعی و جهانی بود.
برنامهها و امور مربوط به توسعهء اجتماعی در هر کشوری باید متوجه مشارکت کامل زنان باشد. مشارکت کامل به این معناست که زنان این حق را داشته باشند که در تصمیمگیریهایی که زندگی و حیات آنان را تعیین میکند مشارکت مؤثر داشته و بر محیط اطرافشان تاثیر بگذارند. هدف از توسعهء اجتماعی، دستیابی به یک سازگاری مناسبتر بین نیازهای انسانی و خطمشیها، برنامهها و خدماتی که برای ارضای این نیازها طراحی شدهاند، مورد نظر است. توسعهء اجتماعی فرآیند عملی است که متضمن کوششهایی برای بهبود کیفیت زندگی است. مشارکت افراد و گروههای محلی به طور تلویحی در متن توسعهء اجتماعی قرار دارد. دخالت مردم در تصمیمگیریهای مربوط به زندگی و تغییر محیطشان بستگی به رشد شخصی و خودباوری آنان دارد. در این منظر، مشارکت مؤلفهای اساسی برای بهبود کیفیت زندگی و توسعهء اجتماعی است.
اگرچه روند مشارکت زنان به صورت مشهودی در سالهای اخیر تغییر کرده است; لیکن دخالت اساسی زنان در توسعهء اجتماعی کشورهایشان گسترش نیافته است. زنان از مشارکت در موقعیتهای تصمیمگیری و مراکز نفوذ و قدرت، مستثنا شدهاند. اگرچه زنان فرصتهای زیادی را برای مشارکت در تواناییهای حرفهای جدید پیدا کردهاند; لیکن برخی از دادهها نشان میدهد که زنان به جای اینکه به تدریج در موقعیتهای شغلی خود مجرب و خبره شوند، تمایل به حفظ مشارکت اولیهشان در حرفههای مختلف دارند.
حوزهء اولیهای که زنان سهم مهمی را در آن دارند، حوزهء امور خانگی است. منزل بهطور هنجاری به عنوان مرکز مربوط به زنان و مسؤولیت اجتماعی آنان، تعریف شده است. نمیتوان انکار کرد که فرزندآوری و مراقبت از آنان و تامین سلامت و آسایش خانوادهها نقش مهمی در ارتقای کیفیت زندگی جوامع دارد. به هرحال آنچه که مورد بحث است محدودیتهای واقع شده در مورد دیگر فرصتهای اجتماعی است که میبایست در اختیار زنان قرار میگرفتند.
زنان به صورت گستردهای در نقشهایی که به دلیل تاثیر حاشیهای به آنها اعطا شده، نه تنها در مسؤولیتهای سنتی خانگی بلکه در بخش عمومی، مشارکت کردهاند. وقتی زنان فرصت مشارکت در حوزههای عمومی را کسب میکنند، سطح قدرت و مسؤولیت آنان به نسبت پایینتر از فرصتهایی است که مردان از آنها برخوردارند. پس این مساله نباید به عنوان فرصت و مشارکت برابر تلقی شود بلکه یک مشارکت حاشیهای تا مشارکت واقعی است.
هرچند حتی وقتی که زنان فرصت مشارکت کردن هم پیدا میکنند تاثیرشان به واسطهء ماهیت موقعیتهای حاشیهای به لحاظ هنجاری محدود میشود. زنانی که نقشهای مهمی را در تغییر اجتماعی ایفا میکنند، معمولائ این ارتقای نقش را با تهور و شهامتی انجام میدهند که خارج از هنجارهای قابلقبول رفتار زنانه هستند.
مشارکت محدود موجب شده که زنان قابلیت مهارت آموزشی، آموزش و پرورش و تجارب مفید کاری خارج از منزل را انکار کنند. مهمتر از همه هنجارهای شدید مربوط به نقش جنسی موجب تقویت وابستگی اقتصادی تقریبائ کامل، بیشتر زنان شده است.
این وابستگی همراه با موانع ساختاری جوامع و سـتیـزهای درون فردی زنان که حاصل فرآیند جامعهپذیریشان است، زنان را تبدیل به گروه سـتمدیدهای کرده که خود حق «خود تعیینی» ( Self-derermination ) و مشارکت در جامعهشان را نیز انکار میکنند. درگیری و مداخلهء محدود زنان، پیامدهای منفی مستقیمی نه تنها بر رشد فردی و گروهی زنان بلکه بر توسعهء اجتماعی کشور نیز دارد. وانگهی آن قابل بررسی خواهد بود که آیا میتوان علل تاثیر منفی هریک از آنها را مورد توجه قرار داد؟ این غلط است که پنداشته شود یک جامعه میتواند بدون رشد اولیه و متقارن افرادی که آن جامعه را تشکیل میدهند بتواند کیفیت زندگی افرادش را توسعه و بهبود بخشد. چنانچه قابلیت همهء افراد و گروههای جامعه درک و فهمیده نشود منبع اساسی لازم برای تغییر و توسعه غایب خواهد بود.وقتی زنان همگام با دیگر بخشهای جامعه اجازهء مشارکت کامل و فرصتهای برابر در تحول خودشان و مشارکت در برنامهها و امور مربوط به توسعهء اجتماعی پیدا کنند، خواهند توانست مسؤولیت برابر و سهم معناداری در دگرگونی اجتماعی طراحی شده جوامعشان داشته باشند.
به سوی مشارکت مؤثر
به دلیل پیوند بسیار نزدیک توسعهء اجتماعی با توسعهءفردی، فرصتهای مربوط به تعلیم و تربیت، آموزش و کسب مهارت برای همهء زنان باید فراهم شود. ارایهء چنین فرصتهایی به زنان، آنان را قادر میسازد در فرآیند «پراکسیس» که مؤلفهای اساسی برای تحول اجتماعی است درگیر شوند. تعلیم و تربیت، آموزش و کسب مهارت زنان را قادر میسازد تا در موقعیتهای اصلی قدرت ایفای نقش کنند. موقعیتهایی که در گذشته در اختیار آنها نبوده است. عضویت فعال زنان در تصمیمگیری و موقعیتهای مدیریتی نیز ضرورت دارد. اگرچه در این زمینه در ایالات متحده، برنامههایی چــــون «کــنـــش ایـجـــابـــی» )Affirmative Action( وجود دارد، لیکن داشتن اطلاعات بیشتر راجع به حقوق و آگاهی از حقوق فردی مورد نیاز است.موانع اجتماعی – فرهنگی که مانع توسعه و مشارکت زنان هستند باید رفع شوند. به منظور پایان دادن به تورش جنسی )Sex Bias( و نقشهای غالب جنسی )Sextyping Ofroles( فرآیندهای جامعهپذیری و تعاریف نقش اجتماعی باید به صورت ریشهای دگرگون شوند.تعریف مجدد و بازنگری جامع از مسؤولیتهای فردی در امور مربوط به منزل و امور عمومی مورد نیاز است تا مردان و زنان به صورت همانند در همهء مسؤولیتها و پاداشها سهیم شوند. رسانههای گروهی باید به این بازآموزی و ارتقای آگاهی کمک کنند.
سیاست عمومی و قانونگذاری باید به عنوان یک ابزار مؤثر و مفید برای تغییر اجتماعی سازنده باشند. کنش ایجابی و تاییدی در معنای گستردهء خود ضرورت دارد. فرصتها باید برای همهء زنان، در حقیقت همهء افراد، در همهء بخشها و در همهء سطوح قابل دسترسی باشند.
توسعهء یک جامعه وابسته به توانمندی و مشارکت اعضای آن است و به واسطهء توسعهء بخشهای مختلف آن تعریف میشود. بنابراین برای تحقق توسعهء اجتماعی اصیل، زنان باید این فرصت را داشته باشند تا در ورای نقش سنتیشان حرکت کنند و بر تصمیمات مهمی که معطوف به کیفیت زندگی جوامع است تاثیرگذار باشند. مشارکت زنان در کلیهء بخشهای دولتی، تجاری، بهداشت، صنعت، کشاورزی، آموزش و پرورش، خدمات انسانی، علم، تکنولوژی و مدیریت ردههای میانی، سرپرستی و بالا اساسی است. این که موجود انسانی قادر به انتخاب باشد اهمیت جدی و قاطعی دارد. اگرچه برخی از زنان ممکن است ماندن در موقعیتهای سنتی یا حاشیهای را انتخاب کنند. به هر حال فرصت برای ورود به موقعیت اصلی قدرت باید فراهم باشد.مشارکت اجتماعی زنان در توسعهء اجتماعی هم هدف و هم وسیله است. مشارکت یک حق شخصی است که باید برای همهء فراهم شود و ابزاری برای تحقق عدالت اجتماعی، برابری و بهبود کیفیت زندگی است. سیاستها و برنامههایی که به نقش زنان توجه داشتهاند، همیشه با این واقعیت درگیر بودهاند که زنان و مردان اغلب منافع و علایق معارض و متضاد با یکدیگر دارند و این نکته با بررسی عدالت اجتماعی و توسعهء اجتماعی واقعائ آنگونه که هست باید مورد شناسایی قرار گیرد. توسعهء اجتماعی ابزار و وسیلهای برای پرسوجوی اجتماعی، آزمایش اجتماعی و تغییر اجتماعی است و کاملائ متضاد با کنترل اجتماعی است. تا زمانی که همهءافراد جامعه فرصت واقعی برای مشارکت در توسعهء اجتماعی کشورشان و جهانشان نداشته باشند، عدالت اجتماعی محقق نخواهد شد.
*استاد دانشگاه تهران
