یافته های روانشناسی برای زنان
سرمایه:الهه حجازی*
هشت مارس هر سال بهانهای است تا موضوعهای مرتبط با زنان در عرصههای مختلف مورد بررسی و بحث قرار گیرد و به این ترتیب پیامدهای حاصل از جنبش اعتراضآمیز و عدالتخواهانهء زنان که بیش از یک قرن از آغاز آن میگذرد، موردکاوی شود.
برای من به عنوان روانشناس، یکی از پیامدهای عمدهء جنبش هشت مارس، ورود موضوع زن به علم روانشناسی است. علم روانشناسی با این ایده که مردان در تمامی ابعاد شناختی و اجتماعی از زنان برترند شکل گرفت و دیدگاه فروید نسبت به فرودستی زنان و پایین بودن سطح اخلاقی آنان در آغاز قرن نوزدهم، دیدگاه غالب بود. اما با تلاش روانشناسان زن به تدریج موضوعهای چالشبرانگیز در مورد زنان مطرح شد. در سال ۱۹۵۷ مک کوبی در کتاب «رفتار تربیتی والدین و رشد اجتماعی کودک» به این مساله اشاره کرد که جامعهپذیری کودک به طور مستقیم در ارتباط با رفتار تربیتی والدین است و یکی از عوامل مؤثر بر رفتار تربیتی والدین جنس کودک است. به این ترتیب تفاوت جامعهپذیری دختران و پسران ناشی از رفتارهای متفاوت والدین با آنان است. برای مککوبی والدین براساس کلیشههای فرهنگی با فرزندان برخورد میکنند و به همین دلیل دختران برای حرفشنوی و مطیع بودن و پسران برای مستقل و فعال بودن تشویق میشوند. به این ترتیب مککوبی بر نقش مؤثر کلیشههای فرهنگی در جهتدهی به رفتار دو جنس تاکید کرد و به نوعی دیدگاه ذاتگرایان در مورد ذاتی بودن تفاوتهای رفتاری دو جنس را مورد سؤال قرار داد.
در سال ۱۹۷۴ مککوبی به همراه ژاکلین به بررسی تفاوتهای شناختی دختران و پسران پرداخت. نتایج بررسیها حاکی از آن بود که دو جنس تفاوت معناداری در زمینهء هوش ندارند و بنابراین افسانهء کمتوانی ذهنی زنان در مقایسه با مردان به فراموشی سپرده شد. در همین سالهاست که روانتحلیلگران دیدگاه فروید را به چالش کشیدند و با بررسیهای تجربی خود نشان دادند که دختران و پسران هر دو میتوانند به یک هویت جنسی منجسم دست یابند و دختران نیز در سطح اخلاقی پایینتر از پسران قرار ندارند.
دیدگاه واقعبینانه و فرهنگی گیلیگان ۱۹۸۰۰) در کتاب «صدای متفاوت» مسیر جدیدی در مطالعات مربوط به زنان را گشود. از نظر وی ادراک زنان و مردان از وقایع با یکدیگر متفاوت است و این ادراک ناشی از ویژگیهای فرهنگی و خصوصائ کلیشههای فرهنگی است. برای مثال دختران یاد میگیرند که برای حفظ جایگاه خود در میان خانواده، همسالان و در جامعه براساس انتظارات فرهنگی رفتار کنند و به همین دلیل در اکثر موارد از ارایهء «خود واقعی» خود اجتناب میکنند.
گیلیگان توصیه میکند که فرصت ابراز بیان به دختران داده شود. در همین راستا شانک بسیاری از تفاوتهای رفتاری دختران و پسران در زمینهء درسی را به باور خودکارآمدی آنان نسبت میدهد. موفقیت بیشتر پسران در ریاضی در مقایسه با دختران قبل از آنکه مربوط به استعداد و توانایی باشد مربوط به باور خودکارآمدی است. براساس کلیشهها پسران در ریاضی بهتر از دختران هستند و به این ترتیب ریاضی در پسران تقویت میشود. براساس دیدگاه شانک اگر به دختران امکان موفق شدن در ریاضی داده شود و آنان برای ورود به ریاضی تشویق شوند، تفاوتها به حداقل خواهد رسید.
پیامد یافتههای روانشناسی در راستای حرکت عدالتخواهانهء زنان قرار دارد و اثرهای آن را میتوان در کنفرانس جهانی زن پکن ۱۹۹۵۵) ملاحظه کرد. ایجاد فرصتهای برابر آموزشی برای دختران، حذف کلیشههای فرهنگی از کتابهای درسی و دسترسی دختران به آموزشهای جدید همه مؤید آن است که دنیا ایدهء فرودستی زنان در زمینههای شناختی و اجتماعی را کنار گذاشته و برای زنان همانند مردان طالب برابری فرصتها شده است.
اگرچه میزان دسترسی زنان به آموزش افزایش داشته است و زنان به این خودباوری که میتوانند در تمامی عرصههای علمی موفق شوند رسیدهاند اما حرکت عدالتخواهانهء آنان در عرصههای اشتغال و مدیریت همچنان ادامه دارد. هنوز شاخصهای حساس به جنسیت در زمینهء اشتغال و امید به زندگی در زنان پایین است و هنوز تعداد بیسوادان زن بیشتر از مردان است و این نشان میدهد که جنبش زنان هنوز ادامه دارد و…
*استاد دانشگاه تهران
