برای هاله سحابی/ یادداشتی از پروین بختیارنژاد

هاله عزيز، چند سالي از ايامي که ما نزديک به يک سال روزها و شب‌هاي زيادي را با هم گذرانديم، مي‌گذرد.روزهاي بيم و هراس، روزهاي دلتنگي و نگراني‌هاي بي‌پايان. روزهايي که هر کدام پناه ديگري شده بوديم و ما بوديم و خدا.

تو نيز بي‌صبرانه در جست‌وجوي پدر بودي. در آن جست‌وجو از هيچ تلاشي دريغ نمي‌کردي. همچون کودکي بي‌پناه شده بودي که در هر شرايطي بايد خود را به پدر مي‌رساندي. جست‌وجوي سرسختانه تو همه را متحير کرده بود. به‌راستي کساني که همراه تو بودند چگونه مي‌توانند آن همه احترام، علاقه و تلاشت براي آزادي پدر را از ياد ببرند. هاله عزيز، در همان روزها بود که انگار تو را تازه شناختم و فهميدم که تا چه حد مي‌تواني براي خود هيچ نخواهي.

تا چه حد مي‌تواني گذشت داشته باشي و از هيچ آشفته‌بازاري براي خود نام و نان درست نکني و خود را از هرچه نام و نان است بي‌نياز سازي و تا آنجا پيش روي که ديگري را از اين همه نخواستن،گذشت،متانت و سلامت نفس شرمنده کني و براي هميشه در گوشه ذهنش،همان جايي که وجدان خانه دارد بنشيني تا هر وقت خواست از سلامت رفتار و اخلاق خارج شود، تو را به‌ياد آورد و بيرحمانه با خود درگير شود، يک درگيري سخت و جدي. هاله تو آن روزها معيار يک انسان را بسيار بالا برده بودي،تا جايي که وقتي مي‌خواستم سرم را بالا بگيرم و تو را ببينم، کلاه از سرم مي‌افتاد و من به تو خيره مي‌ماندم. نمي‌داني در آن روزها چقدر سوژه خلوت‌هاي من شده بودي.

شايد باورت نشود که چقدر به تو و اين همه مناعت طبع تو فکر کردم، حسودي کردم و از خدا گلايه کردم که چطور توانستي اين همه پاکي و نيکي را فقط و فقط به ‌هاله بدهي. آيا نمي‌شد قدري از آن همه بزرگواري و دريادلي را در وجود ديگران نيز مي‌چکاندي؟ تا در اين روزهاي بيم و اميد اينچنين مرا با خود درگير نکني؟آيا نمي‌شد؟ البته اين تنها ويژگي تو نبود. ديگر ويژگي‌ات انديشيدن به منافع مردم و منافع ملي بود که انگار با ذات تو، با تک‌تک سلول‌هاي وجودت عجين شده و مي‌دانم که هر کار تو نيز در اين جهت است و لا‌غير. البته اين ديگر ميراث پدري است. اين از آموزه‌هاي بزرگ مردي چون زنده‌ياد يدالله سحابي و نيز پدر و مادري است که عمري را براي منافع مردم اين سرزمين تلاش کردند و تو را با آن درس‌هاي بزرگ پروراندند و اينک نمي‌دانيم که کجايي و در چه حالي؟ کجا بايد تو را جست‌وجو کنيم؟ ولي بدان هر که تو را و محبت‌هاي بي‌دريغت را مي‌شناسد، بي‌صبرانه تو را چشم در راه است.

منبع: اعتمادملی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.