جامعه بیمار ،مردم بیمار
حمیده نبوی چاشمی
شاید این نظر مطلق نباشد ولی همبستگی زیادی بین خودشکوفایی و بستر مناسب در جامعه وجود دارد. اریک فروید میگوید: “جامعه بیمار مردم بیمار می پرورد” این جمله کوتاه و پرمغز این واقعیت را به ما نشان میدهد که در هر دوره تاریخی افراد متاثر از محیطی هستند که در آن رشد کرده و به کمال رسیدند. انسانها به طور طبیعی دارای ظرفیت فوق العاده ای برای رسیدن به خودشکوفایی و کمال هستند و این در صورتی است که محیط و جامعه تسهیل کننده باشد نه بازدارنده. اگر به لحاظ تاریخی بین این مسئله را بررسی کنیم می بینیم در هر دوره که زمینه اجتماعی مناسب تر بود، در همه زمینه ها نخبگان بیشتری ظهور کردند و بدین ترتیب نمی توان به این واقعیت شک کرد. اگر خانواده را کوچکترین نظام اجتماعی در نظر بگیریم مشاهده می کنیم هرچه قدر والدین لایق تری اداره اش کنند، ثمره زندگییشان لایق تر و خردمندتر خواهند بود. آیا والادینی که خود دارای سلامت روانی نیستند می توانند فرزندانی را به جامعه تحویل دهند که دارای سلامت روانی باشند؟ مسلما پاسخ منفی است. این کوچکترین نهاد اجتماعی که از آن به عنوان الگو و هماهنگ کننده همه خرده نظامهای دیگر جامعه نام برده می شود، اگر به عنوان مقیاس درنظر گرفته شود، متوجه می شویم اهمیت نظام کل جامعه چه تاثیراتی می تواند داشته باشد.
از سخنان علی (ع) است که : هرگاه فقر از دری وارد شود ایمان از دری دیگر خارج می شود. پس به جرات می توان گفت انسانیت به معنای واقعی آن از زمانی شکل می گیرد که انسان دیگر نگران بر آوردن نیازهای اولیه خود نباشد. تا زمانی که ذهن آدمی درگیر مسائلی مانند خوراک و پوشاک باشد جایی برای اندیشیدن به موضوعاتی مانند عشق، آگاهی، گذشت و فداکاری و در یک کلام انسانیت، مفهومی ندارد. متاسفانه نبودن بستر مناسب برای کمال یکی از بزرگترین مشکلات و معظلات جامعه کنونی است. از جامعه ای که درصد بسیار بالایی از مردم آن زیر خط فقر زندگی می کنند نباید توقع رفتار اخلاقی شایسته داشت. وقتی فقر چهره کریه اش را می نمایاند ارزشهای اخلاقی یکی پس از دیگری سقوط کرده و جایش را به بی ارزشی هایی می سپارد که در تصور نمی گنجد.
از دیدگاه کارل راجرز یکی از روان شناسان معروف انسان گرایی “رسیدن به خودشکوفایی به معنای رسیدن به بالاترین سطح سلامت روانی است”. سلامت روانی موضوع درخور توجهی است نمی توان با داشتن ایده آلهای صوری و غیرواقعی به سلامت روانی دست یافت بلکه شرایط و زمینه های آن را گام به گام باید فراهم کرد تا بتوان آن را به شکل عملی محقق کرد. اگر در گفتگوهای روزمره که با دیگران داریم دقت کنیم می بینیم همواره نسل قبل به نسل جدید به خاطر عدم توانایی در تعلیم و تربیت فرزندان خرده می گیرند. از آنجا که انسانها دارای زندگی اجتماعی پیوسته هستند در نتیجه نمی توان هیچ پدیده ای را مجزا از پدیده های دیگر بررسی کرد. این مسائل و مشکلات همانند دانه های تسبیح به هم پیوسته اند. مگر مادران امروز همان دختران دیروز نیستند؟ مگر زنان امروز را مادران دیروز پرورش ندادند؟ پس چرا بنیان خانواده این گونه سست و لرزان است؟ و زنان هر روز سعی می کنند با بزک کردن بیشتر از روز قبل، زندگی یشان را استوار نگه دارند؟ مشکل از کجاست؟ ریشه را در کجا باید جست و جو کرد؟ فراتر از آن چطور باید آنرا درمان کرد؟
بهتر است به سلسله مراتب نیازهای مزلو نظری داشته باشیم:
۱-نخستین نیاز انسان، نیازهای فیزیولوژیکی ست (آب، غذا و …) در واقع این نیاز برای هر موجود دارای نمو و حیات ضروری است. اگر موجود گرسنه یا تشنه باشد به هیچ وجه نمی تواند به مسائل دیگر بیندیشد مگر در موارد بسیار نادر که اینک از بحث ما خارج است.
۲-دومین نیاز مربوط به ایمنی است (احساس امنیت و عدم نگرانی …) بعد از رفع نیاز فیزیولوژیک امنیت و آسودگی خاطر برای بقا و زنده ماندن از خطرات احتمالی که انسان را تهدید می کند، مورد توجه قرار می گیرد در واقع این دو نیاز کاملاً بین انسان و حیوان مشترک است.
۳-نیاز به عشق و محبت و داشتن رابطه محبت آمیز که به شکل کمرنگ آن در حیوانات نیز وجود دارد ولی انسان زمانی به این مرحله می رسد که مراحل قبلی را برای خود حل کرده باشد.
۴-نیاز مربوط به عزت نفس و اعتماد و مورد پذیرش واقع شدن از طرف دیگران برای انسان دارای اهمیت ویژه ایست که او را از بسیاری از معایب باز می دارد.
۵-در نهایت نیاز خودشکوفایی، خودشناسایی و تحقق همه استعدادهای انسان است. در واقع اینجا نهایت انسان به معنای انسانی آن و به کمال رسیدن انسان مطرح است. اگر همه ی نیازهای جسمی و روانی به شکل درست حل نشوند، انسان نمی تواند به نهایت خود که همان ظرفیت نهایی وجودی است دست یابد.
نمودار ۲-۱ . سلسله مراتب نیازها از نظر مازلو (۱، ص ۳۴۲)
نیازهای مربوط به خودشکوفایی
(نیاز به شناسایی و تحقق استعدادها)
نیازهای مربوط به عزت نفس
(نیاز به کسب احساس اعتماد و مورد پذیرش و تأیید قرار گرفتن)
نیازهای مربوط به عشق و محبت
(نیاز به داشتن روابط محبت آمیز با دیگران)
نیازهای مربوط به ایمنی
(نیاز به احساس امنیت، عدم نگرانی خاطر، داشتن محیط امن)
نیازهای فیزیولوژیک
(نیاز به آب، غذا، هوا و غیره)
حال به جامعه کنونی برگردیم و ببینیم که در کدام مرحله این نیازها قرار داریم باید خاطرنشان کنم که ما از اکثریت جامعه صحبت می کنیم نه از اقلیت.
واقعیت این است که اکثریت مردم درگیر نخستین نیاز خود هستند. حال مهم نیست چگونه و از چه راهی نیازهای خود را برآورده می کنند. اگر شد از راه مشروع، اگر نشد از هر راه ممکن.
فکر نمی کنم برای کسی که در این جامعه زندگی کرده باشد نیازی به شرح و بسط این راهها باشد. انواع مشاغل کاذب، کلاهبرداری، به همراه عدم اعتماد گرفته تا دروغ و دغل و … جان کلام، قمار همه خصایل انسانی تا به اصطلاح غروب دست خالی نزد خانواده بازنگردی تا بتوانی لااقل ساعتی در کانون گرم خانواده آرامش یابی. آیا واقعا آرامشی وجود دارد؟ شاید مدتی بتوان این آرامش ظاهری را حفظ کرد ولی اگر ته مانده ای از وجدان در تو مانده باشد باید تا صبح با خودت کلنجار بروی که آیا راههای رفته درست بوده یا نه؟ این شیوه را فقط مدت کوتاهی می توانی ادامه دهی اما بالاخره دنیای بی رحم اقتصاد، تو را از پای درمی آورد و ناگهان متوجه می شوی که همسرت دیگر قادر به ادامه این شرایط نیست و تو نیز درمانده تر از او.
پس تکلیف این کودک بیگناه چه می شود؟ جسم و روح سالم را از که به عاریه بگیرد؟ به که تکیه کند؟ راستی کدامین گناه نکرده او را به چنین روزی انداخته است؟ آیا دستی جز دستان توانمند خودمان هست که این شکافهای اساسی جامعه را دوباره ترمیم کند؟ مسلما نه. خداوند در قرآن صریحا به این نکته اساسی اشاره می کند: “براستی که خداوند آنچه را که بر قومی است تغییر نمی دهد مگر آنچه را که در درون خودشان است تغییر بدهند”

