صلحی که به خشونت تبدیل شد
کانون زنان ایرانی: گل های میموزا، سمبل روز جهانی زن در دست و شعارهایی علیه خشونت و طرفداری از صلح تبدیل به صحنه ای از خشونت، باتوم، ناسزا و البته گریه شد و در ذهن ها ماند.
ساعت چهاربعداز ظهر روز چهارشنبه، هشتم مارس پارک دانشجو را می گویم زنان و البته مردانی در این پارک جمع شدند تا آرام و به صورت نمادین خواسته هایشان را بیان کنند.
در این بعد از ظهر آفتابی تعداد زیادی از فعالان در پارک دانشجو جمع شدند تا بگویند ما خواهان حقوق برابر و حذف خشونت هستیم. ابتدا در پارک نشستند و سرود “ای زن این حضور زندگی…” را سر دادند.
اما بیش از پنج دقیقه از خواندن سرود دسته جمعی نمی گذرد که نیروی انتظامی اولین هشدارش را می دهد:”این تجمع مجوز ندارد پنج دقیقه فرصت دارید اینجا را ترک کنید.”
اما صدای” ای زن ای حضور زندگی” بالاتر می رود و زنان بدون توجه به این هشدار صدایشان را بلند تر می کنند.
هر یک از آنها شعارهایی بالای سرگرفته بودند .مگر چه بود این شعارها که این همه به خاطرش نیروهای ضد شورش از میدان انقلاب تا چهاراره ولیعصر را تحت نظر گرفته بودند؟ چشم می چرخانم و مضمون شعارها را مرور می کنم. همه شان از برابری و حقوق مساوی زنان با مردان حکایت می کنند. به یاد می آورم یکی دیگر از جلسات هشتم مارس را که سخنرانان آن بر سیاسی بودن مسئله زنان تاکید کردند.
فرصت پنج دقیقه ای تمام شد و نیروهای ضد شورش با قدرت تمام به جمع زنان نشسته در پارک دانشجو حمله ور شدند. جمعیت متفرق شد. عده ای به سمت داخل پارک، عده ای خیابان انقلاب را به سمت شرق و بقیه به طرف غرب خیابان پراکنده شدند اما هنوز جمعیت زیادی داخل پارک بودند. دختران و پسران همچنان به خواندن سرود زنان ادامه دادند و به هر ضربه ای که بر کمر و یا پای حاضران می خورد واکنش نشان می دادند.
یکی از حاضران در تجمع می گفت: نمی دانم در کلاس توجیهی به ماموران نیروی انظامی نسبت به این تجمع چه گفته اند که اینقدر با انگیزه تلاش می کنند؟
زد و خوردها ادامه داشت .دختری با روسری آبی زیر ضربه های باتوم بود. کمی آن طرف تر دختری با فریاد دوربین توقیف شده اش را می خواست و فرمانده در جواب او را به کلانتری ۱۲۹ حواله کرد.
واکنش اطرافیان به این واقعه متفاوت بود .مرد رهگذر نمی دانست هشتم مارس چه روزی است و من دلیل این تجمع و این روز را برایش توضیح می دهم. با پوزخندی از کنارم رد می شود. بلافاصله عده ای دیگر می گویند بروید با شوهرهایتان بیایید، الان وقت خانه تکانی است .ضعیفه ها را چه به این کارها.و جملاتی این چنینی که بوی ناآگاهی می دهد ادامه دارد…
باتومی هم از پشت محکم سیمین بهبهانی را مورد هدف قرار می دهد. فریادی بلند می شود که این کار را نکنید .او سیمین بهبهانی است. شاهدان این صحنه گریه می کنند که دارند چه بلایی بر سر گنجینه های فرهنگی ما می آورند.
جمعیت در چهار ضلع چهارراه ولیعصر پخش می شود البته تا دو ساعت بعد هنوز دختران و پسران در پشت چراغ قرمز و پیاده رو ایستاده اند و نیروی انتظامی نیز تا ساعت ها خیابان انقلاب و پارک لاله را تحت نظارات داشت.
این تجمع تلخ بود. هر باتومی که محکم به پایین می آمد بوی تحقیر می داد و می دیدم گریه هایی که نه از سر ضعف بود…
