روزنامه سرمایه هم تعطیل شد

پناه فرهاد بهمن

قصه همیشه تکرار، هجرت و هجرت وهجرت…

اینجا تحریریه روزنامه سرمایه است. ۵۰ صندلی خالی با یک خروار کاغذهای کوچک و بزرگ که روی میزها پراکنده است.

همین دیروز اینجا پر بود از آدمهامهایی که به زحمت یکجا بند می‌شدند. تا دیروز، این ساعتها، اوج ترافیک کاری صفحات رویی بود.

تا دیروز بهمن احمدی امویی، علی اصغری، حسین بختیاری، پیام برازجانی، آرزو ترکتاز، آرش حسن‌نیا، زیبا خداپرست، مرضیه خادم شریف، علی جلیلی خشنود، علی دهقان، قاسم دهقان، حوریه رضایی‌زاده، آرش صالحی، پرویز صداقت، رمضانعلی حشمتی، پناه فرهاد بهمن، نادر فتوره‌چی، سمیه فصاحت، گیسو فغفوری، داود محمدی، لیلا مهرابی‌پور، مریم میرزایی، معراج نادری، رامین نعمتی، یلدا معیری، ابراهیم حکمتی، مهدی خلوجینی، نفیسه مجیدی زاده، فرهت فردنیا، حبیب علیزاده، حامد یزدانی، علی رستگار، اردشیر مصلح، هادی یزدانی، سونا خرامان، راحیل رهبر، فاطمه خسروجردی، فاطمه غریبی ابر، مریم شبانی، علی قاصدی، رضا عزیز محمدی، محسن ابراهیمی، معصومه خرامان، رضا عزیزمحمدی، مهدی یزدانی، محسن ابراهیمی، معصومه خرامان، حنیف مزروعی و رهام وزیری روح این تحریریه بودند و حالا بدون آنها این در و دیوار نفس را بند می‌آورد.

امروز همه برای خداحافظی آمدند و یکی‌یکی رفتند و از آن همه ۶-۵ نفری باقی مانده‌ایم. که ما هم باید جل و پلاسمان را جمع کنیم و برویم…

خسته ام باز هم همان دور تسلسل کهنه و همیشگی شروع شد.

بیکاری، بی‌حوصلگی، بی‌انگیزگی، لعنت به این امید به آینده که اگر نبود راحت‌تر می‌شد تصمیم گرفت!

بدعت دولت مهرورزان، روزنامه سرمایه را شورای نظارت بورس توقیف کرد!

باز هم یک خبر تکراری، باز هم تکرار یک خبر، باز هم خبر تعطیلی یک روزنامه! این بار سرمایه!

همه مشغول آماده کردن مطالب صفحات بودیم، که باز هم قاصد بدخبر حکم بیکاری ما را به تحریریه آورد!

این بار نامه نه از سوی مرتضوی، ژنرالِ ۵ ستاره قتل عام مطبوعات، که از سوی تازه‌واردی به نام مجتبی داوودی، رئیس هیئت نظارت سازمان بورس بود.

قاصد حامل این پیام بود:

جناب آقای دکتر عبده

دبیرکل محترم بورس

پیرو مذاکرات به عمل آمده در جلسه مورخ ۱۹/۶/۸۴ هیئت مدیره محترم بورس، در خصوص روزنامه می‌نماید:

کار فرهنگی به ویژه در قالب امور مطبوعاتی و انتشار روزنامه فی‌نفسه ارزشمند و قابل تحسین است. راه‌اندازی یک نشریه همچون غرس یک نهال است که در طی سالها مراقبت، از برگ و بار آن بهره‌ها حاصل می‌شود. می‌بینم که روزنامه سرمایه نیز چنین افقی را در منظر رسالت خود قرار داده است. لذا سخن راندن از برچیدن آن، آن‌گونه که در جلسه یاد شده از سوی اینجانب مطرح شد خوشایند و سازگار طبع انسان نیست. لیکن درک موقعیتها و دستیابی به امر اصلح، تحمل امور ناخوشایند و ناسازگار را هموار می‌کند.

در این مجال بنا ندارم دلایل پیش‌گفته در خصوص لزوم و یا انتشار محدود روزنامه سرمایه را بازگویی کنم. چه، مشروح آن را در جلسه مذکور و غیر آن به استحضار جنابعالی رسانده‌ام. صرفا به این توصیه اکید بسنده می‌کنم مادامی که جنابعالی به عنوان دبیرکل بورس اوراق بهادار انجام وظیفه می‌نمایید ادامه انتشار روزنامه سرمایه با صاحب امتیازی شما به مصلحت بورس و جنابعالی نیست و نظر بنده دایر بر توقف انتشار آن است.

با احترام

مجتبی داوودی

رئیس هیئت نظارت سازمان بورس اوراق بهادار تهران

۹/۷/۸۴

‌به همین سادگی ۴۶ نیروی ثابت و قراردادی و حدود همین میزان نیروی پاره‌وقت و حق‌التحریر از کار، بیکار شدند.

مثل همیشه، این ما روزنامه‌نگاران هستیم که باید هزینه بی کفایتی‌ها و بی‌تدبیری‌ها را بدهیم. این ما روزنامه‌نگاران هستیم که باید بیکار شویم تا شاید برای چندی نوک پیکان اتهامات و بازخواست‌ها از سیستم فشل و ناکارآمد بورس و بی‌رونقی آن منحرف شود.

حالا ما بیکار شده‌ایم و فردا آخرین شماره روزنامه دبیرکل بورس منتشر خواهد شد تا پس از آن شاهد رشد شاخص بورس باشیم. مشکل بورس روزنامه سرمایه بود و آنها که فقر مدیریت کارشناسانه، اوضاع بی‌ثبات سیاسی ایران در عرصه سیاست خارجی و داخلی، ریسک بالای سرمایه‌گذاری در ایران، فقدان تصمیم‌سازی علمی در رده مدیریت کلان اقتصادی و … عناصر مشکوک، نفوذی و مغرضی هستند که مقصودشان نشر اکاذیب برای تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی است!

اگر چه ما بیکار شدیم اما ساکت نخواهیم شد و در مقابل این بدعت وقیحانه ساکت نخواهیم نشست. بدعتی که به هر نورسیده‌ای اجازه می‌دهد که حکم توقیف یک روزنامه را داده و اهرم‌های فشار غیرقانونی خود را ضمانت اجرای آن قرار دهد.

حالا ما منتظریم تا دفاع جانانه وزارت ارشاد مهرورزان را ببینیم، تا آنان را که امتداد این سطر را سکوت آزاردهنده متولیان تازه‌نفس فرهنگ دولتی می‌دانند، با لبخندی تمسخرآمیز، «بدبین» بنامیم!

ما فراموش نخواهیم کرد کسانی را که ورود یک روزنامه اقتصادی جدید و متفاوت را تحمل نکردند. روزنامه‌ای که به پشتوانه تجربه و وزن بزرگانی که در صف حامیان خود داشت، به ارزش افزوده معنوی بالایی رسیده بود.

همانها که پیش از این ناموس حرفه‌ای خود را با کادرهای آگهی و مجیزنامه‌های رپرتاژآگهی معامله کرده بودند. و حالا که حاشیه امن مفسده‌انگیزی خد را در خطر می‌دیدند، فریاد بر آوردند که دبیرکل وقتی روزنامه داشته باشد چنین و چنان می‌شود و به زهر خود فضا را آلوده کردند.

بی‌شرمی به جایی رسیده بود که یکی از ایشان رسما دبیرکل را تهدید کرده بو که انتشار این روزنامه به ضرر تو تمام خواهد شد!

و ما در عجبیم از شیوه ارتزاق این دون‌مایگان و متاسفیم که این معدود لکه ننگی بر دامان پاک روزنامه‌نگاران ایرانی است.

چه بی‌چراغ و به ناروا

راه بر عبور علاقه می‌بندند،

بگو،

بگو به باد که ما،

با آفتاب زاده شده‌ایم

و با آفتاب طلوع خواهیم کرد…

به نقل از : وبلاگ پناه

روزانه های پناه فرهادبهمن در مورد روزنامه نگاری، ارتباطات و زندگی

http://panah.persianblog.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.