مکالمه تلفنی شوهرم با زنان دیگر، هنگامی که من باردار و در منزل در حسرت تماسش بودم
کانون زنان ایرانی
مریم برای کانون زنان ایرانی نوشته است:« این فقط بخشی از مکالمه ی تلفنی همسرم فرامرز با زنان دیگر است، آن هم هنگامی که من باردار و در منزل در حسرت یک تماس کوچکش بودم.»
نوزاد مریم در حال حاضر هفت ماهه است و فرامرز مانع دیدار مریم با فرزندش می شود.او از شوهرش به دادگاه خانواده شکایت کرده اما تاکنون به آن رسیدگی نشده است.مریم به دلیل مشکلات مالی نمی تواند وکیل بگیرد.
مریم بارها ازسوی شوهرش فرامرز مورد خشونت خانگی قرار گرفته است.خودش در این باره می گوید:
فرامرز اولین بار دو هفته بعد از عقدمان مرا مورد ضرب و شتم قرارداد و سپس سه هفته بعد از عقد و فردای آن روز و بعد بهطور مداوم و خیلی خشنتر و محکمتر و گاهی با کمربند مرا کتک میزد، جوری که آثار کبودی در صورتم تا مدتها باقی میماند،تا پنج ماه هیچکس بهغیراز خانوادهی شوهرم از ضرب و شتم من خبر نداشتند .خانواده شوهرم هیچ اقدامی جهت اطلاع به خانوادهی من و یا جلوگیری از کتک خوردن من و نجات من از آن وضعیت انجام ندادند؛ و حتی گاهی باعث تحریک پسرشان (که فردی بسیار خشن و نسبت به من حساس بود) میشدند. هر وقت که فرامرز مرامورد ضرب و شتم قرار میداد، مادرش در نردهای بین طبقات را قفل میکرد تا مبادا من از خانه خارجشده و جای کبودی را به کسی نشان دهم و یا بتوانم از همسرم شکایت کنم و تا زمانی که جاهای کبودی خوب نشده بود تحت مراقبت شدید خانواده فرامرز بودم. برخی وقتها هم دچار توهم میشد و بسیار ترسناکتر از مواقع معمول با من برخورد میکرد بهطوریکه اینجانب احتمال هر نوع خشونتی را از این شخص میدادم. شدت ضرب و شتم گاهی به ضرب و جرح هم منتهی می شد و کار به جایی می رسید که من به خاطر تهدیدها و اعمال وحشیانه ی وی بارها از ترس جانم از منزل متواری شدم و به هیچ وجه نمی خواستم به آن شرایط بازگردم.مریم برای کانون زنان ایرانی نوشته است: شوهرم همواره مرا از کنجکاوی در اعمالش میترساند تا حدی که من پس از یک سال و نیم زندگی مشترک، تنها در تاریخ ۲۵/۰۱/۱۳۹۴ بهطور اتفاقی مکالمات تلفنی ضبطشده وی (که خودش آنها را در کارت حافظهاش ذخیره کرده بود)شنیدم و متوجه شدم او با چندین دختر و حتی یک خانم متأهل (هنگامیکه تابستان ۹۳ برای کار به بندر… رفته بودند )و من دوران بارداری خویش را سپری میکردم و ایشان از تماس تلفنی یا ارسال پیامک به بنده دریغ میکرد،ارتباط نزدیک و تلفنهای مفصل داشته است.
متن این مکالمه به همراه فایل صوتی آن از سوی مریم در اختیار کانون زنان ایرانی گذاشتهشده است.کانون زنان تنها متن را در اختیار عموم میگذارد و فایل صوتی را در نزد خود محفوظ نگه میدارد.
مریم به همراه شکایتنامه خود، فایل این مکالمات را نیز در اختیار دادگاه قرار داده است.
در متن نام شهر ها را حذف کرده ایم، همچنین نام تمامی افراد را به اسامی مستعار تغییر دادهایم و بسیاری از نشانه ها و اطلاعات یا به صورت سه نقطه آورده شده یا به طور کلی تغییر داده شده اند.
این مکالمه بین همسر بنده و خانمی از ساکنین بندر… در تاریخ …ساعت ۲۲:۰۴ (کمی پیش از ولادت تنها فرزند مشترکمان) صورت گرفته که بدین شرح همراه با فایل صوتی ضبطشده در اختیار شما (کانون زنان ایرانی )گذاشته میشود.
فرامرز: الو سلام!
خانم متأهل: سلام خوبی؟
فرامرز: خوب هستین شما؟
خانم متاهل: زنده باشین، شما خوبین؟
فرامرز: چه عجب ما صدای شما رو شنیدیم!
خانم متاهل: کجایین؟
فرامرز: من طبق معمول کشتی!
خانم متاهل: کشتی هستین؟
فرامرز: آره من تازه قرارداد بستم، تازه دو ماهش گذشته تا چهار ماه دیگه هستم!
خانم متاهل: خب خوبین؟ جان؟
فرامرز: والا این استرس هایی که شما وارد کردید فکر کنم قد یه کوه بود تو این چند روزه، زنگ زدی می گی الو من نمی تونم صحبت کنم فلان، می گم خدایا چی شده؟
خانم متاهل: آخه خونه مون شلوغ بود واسه همین نمی تونستم صحبت کنم، بعد کشتی هنو شلوغه؟
فرامرز: کشتی آره، شلوغه آره! شما در بندر… می شینید؟
خانم متاهل: بله، بله.
فرامرز: بعد متاهلم هستین؟
خانم متاهل: بله
فرامرز: بعد چند تا کوچولو دارین؟
خانم متاهل: …
فرامرز: خدا نگه شون داره؛ می گم همسرتون چی کاره ست، من یه ذره فضولی کنم!
خانم متاهل: همینی که شما هستید، اونم هست.
فرامرز: دریانورده؟
خانم متاهل: …!
فرامرز: آهان پس نیستش منزل؟
خانم متاهل: نه نیستن!
فرامرز: اِم… پس این چند روزه چرا گفتین شلوغه؟
خانم متاهل: آخه مهمان داشتم، واسه همین!
فرامرز: اِممم.. همسرتون کجائه؟ لنجه؟ کشتیه؟
خانم متاهل: …
فرامرز: با کدوم کمپانی قرارداد بسته؟
خانم متاهل: والا مث کشتی شما نیست، در … هستش!
فرامرز: تو … نیست؟
خانم متاهل: نه نه نه!
فرامرز: اِم!! تو تن منو می لرزونی مریم!
خانم متاهل: قبلا، قبلا شما نبودین!
فرامرز: نه من نبودم؛ من عرضم به خدمتت چهار سال مالزی بودم، دو سال منچستر، چهار سالیه اومدم ایران تو این چهار سال کار برام پیدا نشد، دیگه مجبور شدم به خاطر حقوق زیاد و حقوق دلاریش بیام دریا!
خانم متاهل: می گن حقوق زیاده؟
فرامرز: آره دیگه.
خانم متاهل: مثلا چقدر می دن؟
فرامرز: من والا حقیقت امر در حال حاضر سه تومن می گیرم اما کدت افسرم، این دفعه پیاده بشم حقوقم دو تومن می ره روش!
خانم متاهل: آها!
فرامرز: خیلی سخته، خیلی اذیت شدم تو این چند سال!
خانم متاهل: تو کشتی؟
فرامرز: آره، تو کشتی خیلی اذیت شدم!
خانم متاهل: نه اتفاقا خیلی خوبه، فکر می کنی!
فرامرز: نه بابا چه خوبی داره؟
خانم متاهل: جدی؟
ولی خب یه سوالی از شما داشتم، اون بداخلاقه هنو هست؟ داد می زنه؟
فرامرز: کی هست؟
خانم متاهل: همون بداخلاقه!
فرامرز: سید؟
خانم متاهل: سیده؟
فرامرز: آره! هنوز هست، ولی پیاده می شه!
خانم متاهل: ولی خدا، دعا براش می کنم که خدا یه گلوی محکم بهش بده!
فرامرز: (می خندد) هه هه هه هه!
خانم متاهل: اون خیلی داد می زنه بنده ی خدا!
فرامرز: آره اونم، خب دیگه کار دریا انقدر سخته، پر از تشویش و استرس، اینم بنده خدا این جوری شده دیگه!
خانم متاهل: بنده ی خدا!
فرامرز: مریم خانم؟!
خانم متاهل: جانم؟
فرامرز: من… سرم بالای دار نمی ره؟!
خانم متاهل: نه نه مطمئن باش!
فرامرز: ببین من خیلی می ترسم! من ترسو ام برخلاف هیکلما!
خانم متاهل: مطمئن باش!
فرامرز: به من چی می خوره؟ به من می خوره متاهل باشم یا مجرد؟
خانم متاهل: متاهلی!
فرامرز: (بلند می خندد) هه ههه هه هه!
خانم متاهل: چطور مگه؟
فرامرز: از کجا فهمیدی من متاهلم؟
خانم متاهل: خب مشخصه! من این طور حدس می زنم که تو متاهلی!
فرامرز: آره منم متاهلم! این چند دفعه کی پیشت بود که نتونستی صحبت کنی؟
خانم متاهل: خب مهمان داشتم!
فرامرز: مهمان کی؟
خانم متاهل: از … آمده بودند.
فرامرز: با خودت اومده بودن؟ تنها بودی که تو!
خانم متاهل: خب من تنها بودم، اما بعد از اومدن من، بچه ها اومدند…
فرامرز:…….
خانم متاهل:…….
فرامرز: ما شما رو باید بدزدیم ببریم تهران؟ یا شما ما رو می دزدین می برین بندر…؟
خانم متاهل: (می خندد)
فرامرز: (می خندد) هان؟
خانم متاهل: دعوت کنید می آییم!
فرامرز: رو جفت چشام جا داری! هم ویلای شمال جا داری، هم اصفهان جا داری هم تهران!
خانم متاهل: خب چند تا بچه داری شما؟
فرامرز: من؟ (بلند می خندد) بهم چند تا می خوره؟
خانم متاهل: من می گم شاید یه دونه باشه، شایدم نباشه!
فرامرز: خیلی زرنگی مریم؛ می دونستی هم اسم خانممی؟
خانم متاهل: چی؟
فرامرز: هم اسم خانممی!
خانم متاهل: جدی؟
فرامرز: به خدا، اونم مریم ست!
خانم متاهل: خب خدا براتون نگه ش داره؛ خب چند تا بچه داری؟
فرامرز: یه دونه! ناقابل!
خانم متاهل: زنده باشه!
فرامرز: تو با اون لباس …، اون تیریپو، این تعارفا و زبونت، آخر سر دل ما رو بردی دیگه… من اصلا ذهنم همه ش درگیر تو بود! هی دل دل می کردم خدایا من چی کار کنم، کجای دلم بذارم، دیدم نه هیچ جاش نمی تونم بذارم، اینو باید به خودش بگم!
خانم متاهل: ولش کن، ولش کن، تا کسی پیداش نکنه!
فرامرز: آره به خدا!
خانم متاهل: خب تا کی هستین، فکر کنم یکشنبه دیگه باید دوبی باشین، نه؟!
فرامرز: آره! یکشنبه بعداز ظهر، ما الان بندر… ایم!
خانم متاهل: خب می دونم بندر… اید؛ بعد مسافر هست، یکشنبه؟
فرامرز: آره مسافر هست!
خانم متاهل: ولی فکر نکنم شلوغ باشه!
فرامرز: نه برا چی شلوغی رو می پرسی؟
خانم متاهل: نه آخه می دونی، فکر نکنم به اون اندازه شلوغ باشه، خلوته، از این بندر… که خلوته!
فرامرز: از این ور، بندر… که می ریم خلوته؛ از اون ور می آییم شلوغه!
خانم متاهل: خیلی شلوغه، خیلی! واقعا خدا به دادتون برسه با این همه شلوغی!
فرامرز: آره حالا این چند وقته باید تحمل کنم، ایشالا سفر بعدی سوار شم، اگه سوار شم افسرم، دیگه راحته!
خانم متاهل: جدی؟ تو همین کشتی سوار می شین؟
فرامرز: نه دیگه فرق می کنه؛ مگه که تو بشی صیغه ای من، من خیلی راحت هر دفعه بیام و برم! بگم خطم رو الا و بلا بندازین همین!
خانم متاهل: جدی؟
فرامرز: چرا شوخی؟ جدیه دیگه؛ وقتی این همه پی شو به تنم مالیدم، جدیه دیگه!
خانم متاهل: (می خندد)
فرامرز: تو چه طوری دلت می آد شوهرتو ول کنی بچسبی به من؟
خانم متاهل: چی؟
فرامرز: تو چه جوری دلت می آد شوهرت رو ول کنی بچسبی به من؟
خانم متاهل: آهان، خب من اس ام اس بهت می دم،
فرامرز: خب!
خانم متاهل: خب؟ اون موقع شما قضاوت کن!
فرامرز: نمی تونی صحبت کنی؟
خانم متاهل: نه…
فرامرز: دوباره کسی پیشته؟ تو رو خدا مریم اینجوری نکن، به من زنگ نزنی دق می کنما!!
خانم متاهل: چی؟
فرامرز: به من زنگ نزنی دق می کنما!
خانم متاهل: انقد، تلفن خط نمی ده!
فرامرز: آ، صدام هست؟
خانم متاهل: الان هست!
فرامرز: می گم این جوری نکن انقدر اس ام اسو نمی دونم برو بیا، حداقل یه تایمی رو درست کن بتونی تماس بگیرم باهات!
خانم متاهل: خب مشکلی نیست از این به بعد صبح ها می تونی زنگ بزنی.
فرامرز: اِ راحت شدی؟
خانم متاهل: ها! الان ها، فعلا یه اس ام اس!
فرامرز: باشه قربونت
خانم متاهل: اس ام اس بهت می دم.
فرامرز: چیزه بهم بگو همسرت کی می آد؟
خانم متاهل: دو -سه ماه دیگه!
فرامرز: دو ماه دیگه؟ می تونم ببینمت تو بندر…؟
خانم متاهل: ها، واسه چی نه؟
فرامرز: خب الهی شکر! بعد، ببخشید، پاچه گیر که ندارید شما؟
خانم متاهل: جان؟
فرامرز: پاچه مونو کسی نمی گیره که؟
خانم متاهل: (می خندد)
فرامرز: هان؟ مطمئنی کسی پاچه مونو نمی گیره؟
خانم متاهل: مطمئن باش! اس ام اس بهت می دم، خب؟
فرامرز: این اولین باره من دارم اطمینان می کنم خدا وکیلی مریم، خراب مون نکن جانِ (برای شنونده نامفهوم است)
خانم متاهل: (همواره می خندد)
فرامرز: اگه می خوای خراب مون کنی بگو، خودمون معذرت خواهی می کنیم، دم مونو می ذاریم رو کول مون می ریم!
خانم متاهل: ببین گوش کن، من بچه ی خود بندر… نیستم، بچه ی …هستم، خب؟
فرامرز: زنده باشین
خانم متاهل: اونجور آدمی نیستم، ببین مطمئن باش
فرامرز: جانم
خانم متاهل: خب مطمئن باش
فرامرز: فقط همین؟ مطمئن باشم؟
خانم متاهل: مطمئن باشین!
فرامرز: باشه! من که از خدامه! من تو این چند روزه همه ش نقشه کشیدم، گفتم خدایا چی می شه این مجرد باشه من صیغه ش کنم، یا مثلا مطلقه باشه…
خانم متاهل: (می خندد)
فرامرز: حالا اومد اد شوهردار، من چیکار کنم؟ من اولین بارمه مریم! نذاری دستمو لا گیوتین؟
خانم متاهل: نه نه مطمئن باش، یه چیزی بهتون بگم! مخصوصا تو بندر… ی خودمون چون خیلی خیلی کوچیکه، همدیگه رو می شناسیم، خیلی خیلی مواظب خودتون باشین! مخصوصا تو بندر…؛ اگه دهات ها باشه، دهات های بندر…، خب اگه خواستین با کسی آشنا بشین، دهات های بندر… آشنا شین، تو خود بندر… نه! چون مردم بندر…، حالا من بچه بندر… نیستم، بچه خوزستانم، خب؟ ولی آدمای بندر… یه کمی، چطور بهتون بگم یه کمی فضولن، اینو من بهتون می گم، البته نصیحته ها…
فرامرز: بابا ما دل مون هرجایی نیست خانم محترم؛ بعد از عهد دقیانوسی شما دل ما رو بردی! نه به خدا قرار نیست هر دقیقه بخواهیم دل مونو جا بذاریم پیش کسی ولی خودت انقدر بهمون گیر دادی خلاصه دل مونو بردی!
خانم متاهل: نه خواهش می کنم، دل تون واسه زن خودتون باشه و بچه تون! ولی اینی که می گم بندر… آدماش خیلی خوبی ان، فهمیدین؟ مخصوصا بچه های بندر…! ولی دهاتای بندر… مطمئن باشین نه! خودشون خیلی از خودشون می ترسن، خب؟! واسه همین نصیحت بهت می کنم که، من نمی گم حالا خودم، ولی خب بندر… ای ها بده، خود بندر… ای ها!
فرامرز: منو دوباره سر دو راهی گذاشتین، یعنی چی؟
خانم متاهل: یعنی سعی کن اگه می خوای با زنی باشی سعی کن بندر… ای نباشه!
فرامرز: من اگه الان بخوام با شما باشم باید بترسم یا نترسم؟
خانم متاهل: مطمئن باشین!
فرامرز: خیالم راحت؟ یعنی دلیلت اینقدر منطقی هست که برام الان مسیج می کنی من خیالم راحت…
خانم متاهل: مطمئن باش!
فرامرز: باشه!
خانم متاهل: اوکی؟
فرامرز: باشه.
خانم متاهل: اس ام اس بهتون می دم.
فرامرز: باشه قربونت، باشه عزیزم!
خانم متاهل: فدات بشم، خدافظ!
فرامرز: خدا نکنه، زنده باشی، منتظرم!

