من مجرد و بدون فرزند هستم

فمینیسم روزمره

مترجم: سارا کهوازاده

۱

می دانم به چه چیزی فکر می کنید، می توانم آن را در چهره شما بخوانم. شما تلاش می کنید تا برای سوال خود، که «من چه مشکلی دارم» جوابی پیدا کنید. وقتی متوجه می شوید که من مجرد و بدون فرزند هستم از خود می پرسید، چرا این زن هنوز مجرد و بدون فرزند هست؟ مشکلش چیست؟

اگر تا کنون همدیگر را ملاقات نکرده ایم، برایتان توضیح می دهم که بعد از ملاقات ما چه اتفاقی خواهد افتاد. شما متوجه می شوید که من جذاب هستم البته نه به خاطر زیبایی. متوجه می شوید که من ریزه و لاغرم هستم، مهارت صحبت کردن دارم و باهوش هستم. من قطعا به اندازه کافی برای برخی از مردان جذاب هستم که بخواهند با من باشند. در نتیجه، مجموع شرایط من بیشتر باعث کنجکاوی شما می شود. در حالی که شما در حال فکر کردن به این موضوع هستید، من با حالت زنانه لبخند میزنم، مستقیم به چشمانتان نگاه می کنم و به شما دست می دهم و صحبت ما غیر از آنچه که در ذهن شما هست، شروع می شود و ادامه می یابد. بنابراین شما گیج می شوید و به دنبال سرنخی در صحبت های من، در رفتار من و در صورت من می گردید. فکر می کنید که چطور ممکن است من مجرد و بدون فرزند باشم.

افراد کم سن تر از من با خود فکر می کنند که هرگز برای آن ها پیش نخواهد آمد که مجرد و بدون فرزند باقی بمانند ولی بعد از ملاقات با من این احتمال را می دهند که ممکن است برای هرکسی پیش آید.

اگر ازدواج کرده و مادر باشید‌، فکر می کنید که از من آگاه تر هستید و خود را تحسین می کنید ولی دقیقا آگاهی‌ از چه چیز؟ هیچ کدام از ما مطمئن نیستیم، ولی‌ نفس راحتی‌ می کشید که علی‌ رغم چالش‌های پنهانی که پشت در‌های بسته با آنها روبرو هستید، در امان هستید.‌

شما بهتر می دانید و این برای شما کافیست.

خب آقایان… در ملاقات مان، شما به طریقی به من نشان می دهید که با سن من مشکلی ندارید. خود را قانع کرده اید تا با زنی که شاید دیگر قادر به داشتن فرزند بیولوژیکی نباشد رابطه دارید. در هر صورت شما طوری صحبت می کنید تا من متوجه بشوم که معمولا با زنان کم سن تر از من قرار می گذارید اما زنی به سن من را با نشاط تر می دانید. یا به من می گویید که دوستانتان در مورد سن من به شما اخطار می دهند اما شما به آن ها گفته اید که مهم نیست چون «سن تو اصلا نشان نمی دهد» . من لبخندی می زنم، یک جرعه از شرابم را می نوشم و همچنان به جوک های شما می خندم.

اما من می دانم شما به چه چیزی فکر می کنید: این زن چه مشکلی دارد؟

قبل از آنکه بتوانم پاسخ دهم، شما به یک سری جمع بندی رسیده اید:

او یک زن شاغل است که بیش از حد بر حرفه و کار خود تمرکز دارد تا عشق.

او یک زن شاغل است که نسبت به عشق سرد است.

او یک زن شاغل است که مرد در زندگیش اولویتی ندارد.

او یک زن شاغل است که احتمالا هیچ وقت علاقه ای به تشکیل خانواده نداشته است.

او بیش از حد سخت گیر است.

او به اندازه کافی سخت گیر نیست و انتخاب های نادرستی داشته است.

او انتخاب کرده است.

او هیچ وقت انتخاب نکرده است.

او بسیار نیازمند است.

او به اندازه کافی نیازمند نیست.

او به مرد نیازی ندارد.

او خیلی به مرد نیاز دارد.

او خیلی تلاش می کند.

او به اندازه کافی تلاش نمی کند.

او خیلی لطیف و ملایم است.

او انعطاف ناپذیر است.

او خیلی انعطاف پذیر بوده است.

او فکر می کرده که برای همیشه فرصت ازدواج و بچه دار شدن را خواهد داشت. او در مورد باروری اش کاملا ساده لوح است.

او هیچ وقت واقعا بچه نخواسته است.

او بیش از حد فمینیست است.

او بیش از حد رمانتیک است.

در آخر به این فکر می کنید‌ که باید یک چیز دوست نداشتنی در او باشد، وگرنه تا الان کسی‌ عاشق او شده بود.

اما شما متوجه چیز دیگری در من خواهید شد اینکه در تمام طول این برخورد، من همچنان لبخند میزنم. شما فکر می کنید، من نسبت به یک زن که در این سن مجرد و بدون فرزند است، خیلی اعتماد به نفس دارم. شما فکر می کنید، من خوشحال تر از آنچه که باید باشم، هستم. در نتیجه از خود می پرسید. برای چه؟ چه شده است؟

۲

مساله این است که شما نمی دانید من به چه چیزی فکر می کنم. من معتقدم که زندگی من بر اساس افکار و عقاید دیگران تعریف نشده است. فقط افکار و عقاید من است که قدرت کنترل نگرش من نسبت به زندگی را دارد. اگر افکار من را بخوانید، آنها می گویند: من یک همسر اشتباه در یک زندگی‌ اشتباه نیستم.

رحم من خالیست اما زندگی من کامل است. مادرم به من زندگی داد و من خود را به خاطر مادر نبودن غمگین نمی کنم. من عاشق هستم، من دوست داشتنی هستم. در این لحظه، بهترینی که می توانم باشم، هستم. در حالی‌ که ممکن است زندگی من، مطابق با انتظار و تفکرات شما نباشد.

این زندگیست. درک و شناختم از خود در این ۴۳ سال به زندگی من معنا داده است. من هنوز در حال رشد و پیشرفت هستم، هنوز هم نواقصی در من آشکار می شود. هر روز، از پتانسیل جدیدی در خودم آگاه می شوم. بخشی از زندگی ام را به عشق اختصاص می دهم.

ممکن است دلایل زیادی برای اینکه «چرا تا الان ازدواج نکرده ام و فرزندی ندارم» وجود داشته باشد. وقتی آنچه را که می گویم درک کنید، من را خواهید شناخت.

زندگی خوب است. فردا بهتر از امروز است. فردا ممکن است ما دوباره همدیگر را ملاقات کنیم و شاید پس از آن ، شما به گونه ای دیگر فکر کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.