خشونت علیه خود، مینو مرتاضیلنگرودی
روزنامه شرق
کلاف تاریخی و درهمپیچیده خشونت علیه زنان به کوشش روشنگریهای زنان و مردان برابریخواه در سراسر جهان روزبهروز بازتر میشود. زنان جرات بیشتری برای بیان آنچه بر سرشان آمده و میآید، پیدا کردهاند و دیگر چندان تمایلی به ایفای نقش کهنه و تاریخی قربانی مظلوم ندارند. امروزه بسیاری از انواع خشونتهای ساده و پیچیده علیه زنان شناسایی شدهاند و نیز راههای مقابله و منع خشونت علیه زنان به همت کنشگران برابریخواه و مددکاران و پژوهشگران و آسیبشناسان اجتماعی از طریق رسانهها در دسترس همگان قرار میگیرد. اما خشونتی بسیار پیچیده توسط خود زنان علیه خودشان اعمال میشود که به آن کمتر توجه شده است. از آنجا که اولینقدم برای درمان، شناخت آسیب و بیماری است، بجاست در چرخه انواع خشونت علیه زنان به خشونت پیچیدهای که توسط زنان علیه خودشان انجام میگیرد هم توجه کنیم.
یکی از شدیدترین اشکال خشونت علیه خود که برخی زنان ایرانی مرتکب آن میشوند، این است که خود را دستکم میگیرند و شخصیت و هویتشان را برای داشتن روابط خانوادگی و اجتماعی پایدار، ناکافی میبینند.
استرس و رنجی که زنان از احساس ناکافیبودن خود میبرند، مشابه رنجی است که بسیاری از مردان طبقه متوسط ایرانی از احساس ناکافیبودن قدرت مردانه خود در برابر فشار مسوولیت نانآوری خانواده میبرند. در جامعه در حالگذار و توسعه ایرانی که درگیر چالش با دونگرش سنتی و نو است خشونت زنان علیه خود را میتوان پدیدهای اجتماعی دانست. نگرش کهن، زنان را برای مدیریت خویش ناکافی میداند و به آنها اعتماد ندارد و با مداخلات خویش در زندگی خصوصی آنان امنیت و اعتمادبهنفس زنان را به مخاطره جدی میاندازد.
از طرفی نگرش نو، به سبک زندگی و توان مصرف هرچهبیشتر زنان اهمیت میدهد. از این رو زنان ایرانی باوجود اینکه همواره زیبایی سیرت را به صورت زیبا ترجیح دادهاند اما در رفتار با خود به گونه دیگری عمل میکنند. آمارها بیانگر این واقعیت تلخ است که بیش از ۶۵درصد زنان و دختران زیر ٢۵سال، خود را زیبا و مقبول نمیدانند و خود را دوست ندارند و به خود احترام نمیگذارند و به سراغ جراحیهای زیبایی میروند. آنها حاضرند برای بهروزشدن و درآمدن در قالب کلیشههای زیباییشناختی وارداتی، بیش از هرچیز دیگر و حتی به قیمت ازدستدادن سلامتی، هزینههای گزاف بپردازند. هزینههایی بهمراتب افزونتر از آنچیزی که میتواند صرف افزایش دانش و ارتقای مهارتها و توانمندیهای ذهنی و بدنی آنان شود را صرف زیباتر بهنظرآمدن کنند. باوجود اینکه زنان و دختران امروزی سطح سواد و آگاهیهایشان بهمراتب بیش از مادران و مادربزرگهایشان است، بیش از آنان- که هویت زنانهشان را از کلیتی متشکل از ارزشها و باورها میگرفتند- دچار بحران هویت هستند.
آدمها در دوران جدید با پذیرش سبک زندگی و جامعه مصرفی، ظاهر و بدن خود را به صورت ابزار مصرف تحت کنترل بازارهای سود و سرمایه درآوردهاند! در اینگونه زندگی، زنان برای کسب هویت مقبول جامعه باید بدنی متناسب و مطابق استانداردهای تعیینشده بازارهای جهانی داشته باشند. فراوانی حیرتانگیز جراحیهای زیبایی و صافکردن چینوچروکهای صورت و رنگکردن موها توسط زنان ایرانی گویای این واقعیت است که واکنش انفعالی زنان ایرانی به بیاعتمادی گسترده و ناامنی عمیقی که در خانواده و جامعه احساس میکنند نیاز به تایید، تحسین و تمجید بیحد است.
آنچه این نیاز تا حد طبیعی را تحتالشعاع خود قرار میدهد، واکنش جبرانی برای کسب قدرت، و امنیت و اعتماد بهتاراجرفته است که سعی میشود با جراحیهای زیبایی و… بعضا از طریق ابزاری که هیچ ربطی به نیازهای جسمی ندارند مثل لباسهای مد روز و جواهرات فاخر برآورده شوند.
از جمله خشونتهایی که زنان به خود روا میدارند یکی این است که از زاویه نگاه دیگران بهویژه مردان به خود مینگرند. از این رو عمل جراحی زیبایی نزد زنانی که خود را دوست ندارند و از زاویه نگاه دیگران به خود مینگرند به معنای بهادادن به جسم خود نیست بلکه نتیجه بیارزششمردن و ناکافیدیدن خود در روابط خانوادگی و اجتماعی و بهادادن به دیگران برای پذیرفتهشدن از سوی آنان است. در اینجا منظور از جراحی زیبایی بیش از آنکه رفع نقص ظاهری باشد، صرفا پاسخدادن به نیاز امنیتیابی در جامعه مصرفی برای زیباتر و خواستنیتربهنظرآمدن است؛ اما یکی از سختترین خشونتهایی که زنان جوامع در حال توسعه بر خود روا میدارند این است که با تقلید کورکورانه از کلیشههای زیباییشناختی وارداتی، فرودستپنداری و ناکافیبودن در برابر فرهنگ نو را در خود تثبیت و نهادینه میکنند.
نارضایتی از شکل و اندازه بینی و «سربالاکردن» آن و اصرار بر بلوندکردن موهای مشکی و سپید و روشنکردن پوست گندمگون و عوضکردن رنگ چشمها از طریق لنزهای رنگی؛ چیزی بیش از زیباییپرستی و نیاز به تحسین و تمجید همگنان است.
تمایزبخشی خود از طریق مشابهکردن ظاهر و شکل اروپاییگرفتن و تقلید از ادا و اطوار و ژست و لهجه فرهنگ و نژاد فرنگ که برتر شناخته میشود، درواقع پذیرش بیچونوچرای فرادستی فرهنگ بازار و مصرف بر فرهنگ خودی است. تداوم چنین خشونتی بر خود مسلما تیشه به ریشه هویت و هستی زنان ایران میزند و آنان را از درون فرومیپاشد.
نشستن و نظارهکردن چنین خشونتی زیبنده هیچ زن و مرد منصفی نیست. باید چارهای اندیشید. روز «منع خشونت علیه زنان» فرصتی برای اندیشیدن در این باب است.
