داستان زنانِ روزنامه گاردین
ترجمه و تلخیص:خبرنگاران ایران -بهاران رهجو
ماه گذشته و پس از ۱۹۴ سال مدیریت مردانه در روزنامه گاردین، کاترین وینربهعنوان نخستین زن به سمت سردبیری این روزنامه برگزیده شد. منابعی که در بایگانی گاردین موجود است ، منابعی آموزشی است که بهطور خلاصه نشان میدهد چگونه تعداد معدودی از زنان توانستند راه خودشان را بهعنوان روزنامهنگار در این روزنامه و در قرن گذشته میلادی طی کنند.
حضور زنان در گاردین موضوع جدیدی نیست. یک آلبوم عکس در ۱۹۲۱ نشان میدهد که زنان تقریباً در همه بخشهای این روزنامه حضور داشتند. بخش بستهبندی و تیراژ، بخش تبلیغات، بهداشت و نظافت، غذاخوری و گروه عکاسی. البته تا آن زمان دیگر حضور زنان در روزنامه پذیرفتهشده بود. از گزارشهای فلورا شاو درباره اجلاس ضد بردهداری در ۱۸۹۸ در بروکسل بلژیک تا ستونهای هلنا سوانویک که طرفدار حق رأی برابر برای همه مردم انگلستان بود و تا گزارشهای مادلین رینفورد درباره اروپای پس از جنگ در ۱۹۱۹.
خیلی سخت است که تنها با نام زنان روزنامهنگاری که در ابتدای مطلبشان آمده، فهمید چه تعداد زن روزنامهنگار در قرن نخست حیات گاردین در آن مشغول به کار بودند و تقریباً غیرممکن است بتوان مطلبی درباره تجربه کار حرفهای آنها و آنچه انجام دادند، تهیه کرد.ما درباره ملدلین لینوفورد و موفقیتش بهعنوان دبیر صفحه زنان روزنامه گاردین چیزهای زیادی میدانیم. اما مجموعه تاریخ شفاهی انجامشده درباره زنان روزنامهنگاری که در دهههای ۴۰ ،۵۰ و ۶۰ میلادی قرن بیستم در روزنامه گاردین کار میکردند، منبع خوبی برای درک شرایط کار و تجربههای آنها است. زنانی چون:نستا رابرتز،کلار هولینگ ورث،بتی جرمن،آن شیرر و ورنیکا هارول تجربه های کاری و حرفهای خود در این سه دهه و بیشتر از آن را در گفتگوهایی بیان کردهاند. این گفتگوها در بایگانی گاردین موجود است.
داستان این زنان متفاوت و بسیار جالب است.کلارا هالینگ ورث درباره خبرهای فوری جنگ جهانی دوم صحبت میکند ،نستا رابرتز درباره مقاومت و ایستادگی شانهبهشانه پاریسیها در جنبش دانشجویی پاریس در سال ۱۹۶۸ میگوید و بتری جرمن نگاه ناراحت ملکه را از روی سقف اتوبوسی در لندن به خاطر دارد.چیزی که فراتر از سختیهای کار برای همه آنها وجود داشت، این احساس بود که بهعنوان یک زن روزنامهنگار در محیطی کار میکردند که اغلب مؤسساتی مردانه بودند.
نستا رابرتز نزدیک بود به خاطر جنسیتش امکان روزنامهنگار بودنش را کاملاً از دست بدهد. او شانس خود را برای رفتن به دانشگاه کرادفورد از دست داد. تنها به این خاطر که مادرش متوجه شد مردان جوانی که در کنار درهای این دانشگاه تکیه میدهند، در را برای او باز نمیکنند . کاری که ازنظر او نوعی بیاحترامی بود. او سعی کرد کاری در یک روزنامه محلی پیدا کند . در جواب به او پاسخ دادند:« شما میتوانی یک معلم مدرسه باشی. نمیتوانی ؟» بعد از اعتراضهایی که کرد سرانجام به او گفتند :«تو نمیتوانی در اینجا کارکنی . چون در اینجا دو مرد جوان کار میکنند و تنها یک توالت وجود دارد .»
بااینهمه در سال ۱۹۴۷ کار خودش را بهعنوان خبرنگار آزاد با نوشتن برای صفحه آخرمنچستر گاردین شروع کرد.او نخستین زن گزارشگر در آن دفتر بود و مشکلات کار کردن در کنار گزارشگران مسن تر از خود را به یاد دارد. احساسی که نشان میداد ورود یک زن جوان به تحریریه چقدر مضطرب کننده و ناراحتکننده بود.
البته شرایط همیشه برای او سخت نبود. او میگوید ابتدا در بعضی وقتها یک مقداری لوس میشدم. همکارانم با من مهربان بودند . او همچنین توانسته بود رابطه خوبی با ماری کروز یکی دیگر از زنان روزنامهنگار برقرار کند.
مصمم بودن نستا و حمایتهای دیگر زنان، تأثیر خود را گذاشت و او در سال ۱۹۶۱ بهعنوان دبیر خبر گاردین برگزیده شد. او نخستین زنی بود که در یک روزنامه سراسر کشور و در یک چنین موقعیت شغلی قرار میگرفت. نستا دو سال در این پست ماند و سپس بهعنوان گزارشگر گاردین به پاریس رفت.
روزنامهنگار شدن بتی جرمن کمی غیر مستیم بود.او همیشه آرزو داشت که یک روزنامهنگار شود ، اما بهعنوان یک منشی وارد این حرفه شد.در دفتر گاردین بهعنوان منشی از سال ۱۹۵۱ تا ۵۶ کار کرد. برای مدت ۱۸ سال(۱۹۳۹ تا ۱۹۵۷ ) بود که هیچ صفحهای برای زنان در گاردین منچستر وجود نداشت و هیچ دبیر زنی هم نبود.با یک توافق دور از ذهنی که با مدیر مالی صورت گرفت، قرار شد که او ضمن انجام کار منشیگری خود ، بهعنوان یک گزارشگر آزاد ، گزارشهایی درباره موضوعات ساده اجتماعی چون مد و آرایش تهیه کند. هرچند احساس میکرد مطالب او در مقایسه با دیگران سبک است، اما فضای کار دوستانه آنجا را و اینکه نسبت به دیگر همکاران زن خود برتری داشت، بهخوبی به یاد داشت.
بتی بعد از تولد نخستین فرزندش نتوانست به شغل منش گری خود ادامه بدهد و درعینحال نتوانست قرارداد کاری با سردبیری امضا کند. در عوض تبدیل به یک خبرنگار آزاد تماموقت شد.او میگوید کار با مری اسکات خیلی راضیکننده بود . مری اسکات بهعنوان دبیر موقت بخش زنان انتخابشده بود و زنان روزنامهنگار را برای بهتر بودن مطالب تغییر داده بود.برای همین مطالبی که بتی تهیه میکرد به سمت موضوعات جالبتری چون امنیت کودکان و اینکه زندگی روشنفکران در مناطق حاشیهای شهر چقدر میتواند کسلکننده باشد، سوق پیدا کرد.
کلرا هالینگ ورث در مصاحبه خود، آن گونه که بتی جرمن توضیح داده، به زنان روزنامه نگار اشاره نمی کند.هر دوی آنها تقریباً همزمان شروع به کار با مجله گاردین کرده بودند.اما بتی تجربه کار ده سال روزنامهنگاری را پشت سر خود داشت و بهعنوان خبرنگار دیلی تلگراف به خارج از کشور رفته بود.او جنگ الجزایر را برای گاردین در دهه ۱۹۵۰ میلادی پوشش داد و نخستین خبرنگار بینالمللی زن در دهه ۱۹۶۰ گاردین بود.
در دوران کار در دیلی تلگراف او همیشه مراقب بود که جنسیت را در کار روزنامهنگاری خود دخالت ندهد. تنها در صورتی پذیرفت ازدواج کند که نام خانوادگی خود را حفظ کند. باوجود شکست در ازدواج اولش وقتیکه بهعنوان خبرنگار جنگی دور از خانه بود، بهجای اینکه به خانه برگردد،برای حفظ شغلش لازم بود که کار را در اولویت قرار دهد .وقتی از او پرسیدند پشیمان نیست که بچه ندارد ؟ ، گفت:« کارش مهمتر بود.»
نگاه او به کار این بود که «من هر کاری را که مردان انجام میدهند ، میتوانم انجام بدهم.» چهبسا زمانهایی هم از جنسیت خود برای منافع خود استفاده میکرد. به یاد میآورد که در رومانی وقتی گارد آهنین میخواست او را دستگیر کند، کاملاً لخت شد و گفت شما نمیتوانید یک زن لخت را دستگیر کنید و با این کار مانع دستگیری خود شد.اما بیشتر مواقع ترجیح میداد که کسی به جنسیت او توجه نکند.البته او تائید کرد مجبور بود بیش از مردان کار کند تا یک موقعیت مشابه آنها داشته باشد.
آن شیرر به یاد نداشت که یک زن تنها در آن تحریریه است تا اینکه آن اتفاق افتاد. زمانی که او در سال ۱۹۶۴ بهعنوان یک کارآموز فارغالتحصیل وارد دفتر روزنامه گاردین شده بود،نستا رابرتز بهعنوان گزارشگر به فرانسه رفته بود و هرچند ماری استاوت بهعنوان دبیر بخش زنان روزنامه بود،اما دوباره تنها یک زن در تحریریه وجود داشت. در میان کسانی که انتخاب کرده بودند و یا انتخابشده بودند تا در منچستر بمانند و دفتر مرکزی به لندن منتقل شد ، شرایط برای گاردین منچستر و برای شروع یک کار حرفهای سخت شده بود. او میگوید :« اعصاب خردکننده بود وقتی میدیدی تنها زنی هستی که در ساختمان روزنامه مانده است.»
نستا به یاد میآورد بهعنوان یک کارآموز او روشی را برای آموزش پی گرفت که معمولاً برای زنان رایج نبود.بنا به گفته کلارا هولینگ ورث انتظار میرود با آموزش برابر فرد بتواند هر چیزی را انجام بدهد.اما وقتی دبیر خبر روزنامه از او خواست با مادری که کودکش گمشده گفتگویی انجام دهد، او با گفتن اینکه حس بدی دارد از انجام آن خودداری کرد.در پاسخ به او گفتند اگر پرداخت برابر میخواهی باید بتوانی کار برابر هم انجام بدهی.آن بچه پیدا شد و ماجرا گذشت . اما اثر ماندگاری در ذهن “آن “برجای گذاشت:” تا آنجایی که به یاد میآورم آن تنها زمانی بود که کسی جنسیت من را به رخم میکشید.”این موضوع مانع کار او نشد و تا دهه۱۹۷۰ میلادی که یک تحلیلگر روانشناسی اجتماعی شد ،بهعنوان دبیر ضمیمه اجتماعی گاردین کار میکرد.
منبع ترجمه : http://www.theguardian.com/gnm-arch…

