چالشهای زندگی زنان موفق در یک فیلم
زیبا فرحزاد
فیلم اینترن از آن دست فیلمهایی بود که پس از دیدن تریلر تبلیغاتیاش حتی نتوانستم برای رسیدن یک نسخه با کیفیت ترش صبر کنم و به همان ورژن ضبط شده از روی پرده قناعت کردم. چرا که به نظر فیلم شاد، جذاب و سرگرم کننده ای میرسید. غافل از آن که پشت این فضای شاد و سرگرم کننده حرفهای زیادی برای گفتن داشت.
این فیلم ساخت کشور آمریکاست و پاییز امسال اکران شد. کارگردان آن نانسی میرز است که به قول بسیاری از منتقدان این فیلم بعد از بیش از یک دهه بهترین فیلم او است. اگر بخواهیم از لحاظ تکنیکی درباره آن حرف بزنیم، شاید آوردن نام بازیگران بزرگی مثل رابرت دنیرو و آن هتاوی برای فوق العاده و حرفه ای بودن یک فیلم کافی باشد. اما آنچه که در مورد آن نظر مرا به خود جلب کرد این بود که خط سیر اصلی داستان آن یک موضوع تکراری با معنای مواجه شدن با چالشهای بزرگ و اثبات کردن تواناییها در جایی که دیگران خلاف آن را از شما انتظار دارند باشد، اما در کنار آن لایهها و خطوط دیگری برای رنگ بخشیدن و رساندن معناهایی عمیق تر وجود داشت.
داستان فیلم در مورد مردی به نام بن (با بازی رابرت دنیرو) است که برای دستیاری رئیس یک شرکت بزرگ (آن هتاوی) استخدام میشود. قسمت خنده دار فیلم شاید همین استخدام یک مرد هفتاد ساله به عنوان فردی تازه کار باشد. در ابتدا از او کاری به جز رفت و آمد های ساده و اندک نمیخواهند. دیدگاه اشتباهی که شاید خود ما هم در مورد افراد سالمند داشته باشیم و آنها را به خاطر آشنا نبودن با تکنولوژی ناکارآمد بدانیم. اما این مرد با انضباط و نظم بی اندازهاش و خرد و تجربه ای که دیگران از آن بی بهرهاند خود را اثبات میکند، مشاور شخصی رئیس اش میشود و به این ترتیب به نوعی درجریان مسائل خصوصی او قرار میگیرد.
بن (با بازی دابرت دنیرو) از طریق این کارآموزی وارد دنیای جوان ترها میشود، در حالیکه همه چیز در دنیای خودش رنگ باخته است. از همسری که از دنیا رفته است گرفته تا حتی شغلی که تمام عمرش را صرف آن کرده است (که به طرزی بسیار سمبلیک چاپ کتابهای شماره تلفن بوده است که در دنیای امروز و با وجود گوگل حتی چرایی وجود آنها نیز توجیهی ندارد.) این موضوع درباره شخصیت او بسیار جالب است که خود را با شرایط تازه تطبیق میدهد و تفاوتهای این دنیای تازه و دنیای خودش را میپذیرد.
به نظر من یکی از مفاهیم اصلی این فیلم چالشهای زندگی زنان موفق است. این که آیا واقعاً مادرِ شاغل صرف نظر از نوع شغل و زمانی که با فرزند و همسرش میگذراند، صرفاً به خاطر شاغل بودن مادر و همسر بدی است؟ در اولین سکانسی که این سؤال مطرح میشود، جولز (با بازی آن هتاوی) دخترش را به مدرسه میبرد و دیگر مادران حاضر در آنجا او را به خاطر شاغل بودن به تمسخر میگیرند و در برگشت او برای بن (با بازی رابرت دنیرو) درد و دل میکند که واقعاً چرا در سال ۲۰۱۵ هنوز چنین طرز تفکری باید وجود داشته باشد. اما در اواخر فیلم جایی که بن به او میگوید که دیده است که شوهرش به او خیانت میکند. جولز در پاسخ میگوید که از این موضوع باخبر است و به نوعی شاغل بودن و موفقیت شغلیاش را مقصر این ماجرا میداند. در اینجا بن به او میگوید که به خاطر داشته باشد که برای این موفقیت چه زحماتی کشیده است. این که شوهرش به او قول همراهی داده است و این که او صرفاً به دلیل موفق بودن مقصر این ماجرا نیست.
این موضوع پس از تماشای این فیلم برای ساعتها ذهن مرا به خود مشغول نگه داشته بود. آیا واقعاً زنی که میخواهد در زمینه شغلیاش به موفقیت دست پیدا کند، صرف نظر از زمان و کیفیت رابطه ای که با همسر و فرزندش دارد، انسان ظالمی است؟ نظر شما چیست؟

