خاطرات آن زن فرانسوی از ایران

چند شب پیش منزل دوستی میهمان بودم.خانم فرانسوی هم که چند ماه پیش در فصل زمستان به ایران سفر کرده بود، انجا مهمان بود.وقتی متوجه شد که من ایرانی هستم از خاطرات سفرش به ایران گفت. از اینجا شروع کرد که وقتی از اصفهان به شیراز سفر می کرده دماسنج داخل اتوبوس به طور مداوم تغییر می کرده و نتیجه گرفته بود که دماسنج درست کار نمی‌کرده .نمی دونست که فشار هوا هم روی کارکرد دماسنج ها تاثیر می‌ذاره و حالا نمی‌دونم شایدم واقعا دماسنج درست کار نمی‌کرده.

از ماجرای صحبتش با دختر بیست و چند ساله ای که تقریبا زبان انگلیسی نمی دونسته صحبت کرد.می گفت که از من با تعجب پرسید که خودت به تنهایی سفر می کنی، بقیه ی مهمانها هم می گفتند اوه خوب خیلی تعجب برانگیز بوده براش که دختری به تنهایی سفر کنه. گفت که به ترمینال رفته بوده که همونجا بلیط بخره و سوار اتوبوس بشه، می گفت که اقایی تمام مدت باهاش صحبت می کرده و به همین دلیل نتونسته بوده که بلیط بخره ولی وقتی اقا متوجه می شه که وقتش برای بلیط خریدن از دست رفته بلیطش رو به او داده و صبر کرده بوده برای اتوبوس بعدی.

جالب بود که این قسمت اخر رو با صدای خیلی اروم و سریع گفت و قسمتی که اقا زیاد صحبت کرده بود رو با شرح و تفصیل فراوان.

از زندگی گربه ها در ایران می گفت که چطوری بی سرو سامون هستند و در کوچه ها ویلون.

در حالیکه من شخصا دلم برای گربه های فیکس شده یی که در خانه حبس اند و میل شکار و جفت یابیشان در خودخواهی صاحبشان حبس شده بیشتر می سوزه.

یاد دایی مهدی افتادم که هر وقت گربه یی رو می دید که داره از خیابون رد می شه می گفت اخه تو برای چی می خوای از خیابون رد بشی مگه میخوای بری اداره یا دفتر پست بسته های مهمت رو پست کنی و یاد حیاط خونمون که کوی گربه های عاشق و گاهی زایشگاه انها بود.

یکی دیگر از میهمانها هم گفت که فیلمهای ایرانی زیاد دیده و از اینکه اکثر زنان در تهران مجبورند که خودفروشی کنند واقعا متاسف است و می گفت از اینکه توی فیلمها همیشه خانمها روسری دارند هم تعجب می کنه.

من هم گفتم راستش برای من هم تعجب برانگیزه که این همه از بدن زن برای تبلیغات اینجا (آمریکا)استفاده میشه و اینکه همه ی زنهای تبلیغات مجبورند که بدنی رو فرم و صورتی زیبا داشته باشند.در تبلیغات ایران حتی گاهی زنهایی با چهره های معمولی و حتی چاق هم دیده می شوند و خلاصه بعضی از چیز ها رو هم ما نمی‌فهمیم.هر چند ما دسترسی به بعضی از چیزهایی که شما نمی فهمید نداریم و انتخاباتی هم برایش نداشتیم.

ولی عصبانی بودم از این فیلمسازهایی که دوربین به دست می گیرند و تهران را محل فحشا نشان می دهند.کدام امار اثبات کرده که ما این مشکل را در ایران بیشتر از جاهای دیگر دنیا داریم .کم شناختی یا سطحی شناختی این افراد من را به یاد ایرانی هایی انداخت که تا به حال از شیراز خودمان یا از روستای ابیانه ی نزدیک اصفهان یا ابیدر کردستان دیدن نکرده اند ولی تا برای انها تعطیلاتی پیش می اید سریع به دبی سفر می کنند.بزرگترین افتخارشون هم فراموشی زبان فارسی است و مثل حس بلوغ شگفت زده شان می کند که چه تحول شگرفی در زندگی انها رخ می دهد اگر اپارتمانی در دبی بخرند و از طرف دیگر هر جا فرد عربی می بینند از ایرانی بودنشان و همینطور چقدر از اینکه با عربها اشتباه می شوند عصبانی‌اند صحبت می کنند و هرجا ایرانی می بینند که تازه از وطن خارج شده از ترافیک و الودگی هوا می پرسند.از وطن پس از سالها دوری فقط همین مقولات را به خاطر می اورند.

مینا خانلرزاده،دانشجوی ایرانی در آمریکا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.