آیا انجمن های زنان گلستان تنها می مانند؟ایمان مظفری

شکل گیری نهادهای مدنی زنان موج تازه ای از آینده ای روشن را پیش روی مان گذاشت. جمع های انسانی شکل گرفتند و این‌بار زنان فعال در نهادهای مدنی تلاش کردند تا از محفل ها عبور و اشکال تازه ای از با هم بودن را تجربه کنند. در سال های گذشته خبرهای خوبی در استان گلستان به گوشمان می رسید، انجمن ها یک به یک تشکیل و اساسنامه ها به تصویب می رسیدند.

زندگی اجتماعی در دور تازه ای از پویایی قرار گرفته بود و احساس می کردیم می توانیم حرف بزنیم، خواسته داشته باشیم، یکدیگر را به چالش بکشیم، انتقاد کنیم و از همه مهمتر به جامعه مان فکر کنیم. ما – از زن و مرد- انجمن های کوچک مان را تحت نام NGO تشکیل دادیم و با تمام مشکلات ساختارهایی را به وجود آوردیم که حرکت در مسیر تغییرات اجتماعی را تسهیل کند.

خیلی صادق و صمیمی بودیم و از همه مهمتر دغدغه داشتیم. از اینکه به ما می گفتند، حرف بزنیم و نسبت به مشکلات جامعه احساس مسئولیت داشته باشیم، خوشحال بودیم. زیرا به این درک رسیده بودیم که در به وجود آمدن آنچه که می دیدیم، مقصر بوده ایم و بزرگترین تقصیر ما، سکوت در برابر سرنوشت خودمان بود.

این سهم مشترک ما از زندگی جمعی بود. نتیجه این سکوت ها تحمل و تمکین در برابر انواع خشونت ها، تبعیض ها، نابرابری ها و فجایع انسانی بود که عمدتا تحت نام زندگی مشترک به زنان روا می شد.

پدر، شوهر، برادر بزرگتر، برادر کوچکتر، عمو، پدربزرگ و تا آنجا که مرد و احساس مردانه ای وجود داشت، تصور می کرد که مایملک اوییم و این حق آنهاست که سرنوشت مان را رقم زنند. اما انجمن های غیردولتی این اجازه را به ما دادند تا همه این ها را به چالش بکشیم و چه بسیار زنانی که در همین شهر و استان برای به چالش کشیدن ها هزینه های گزافی را پرداخت کردند. اما حاضر بودند همگی آنها را برای رهایی از توهین و تبعیض تحمل کنند. این قدرتی بود که انجمن ها به ما می داد و در نخستین گام احساس می کردیم که در راه طولانی مبارزه با اشکال متفاوت مردسالاری تنها نیستیم.

اما گذشت زمان و دست یافتن به نتایج حداقلی در کنار مشکلاتی که قوانین دست و پاگیر، نداشتن تجربه و آموزش برای مشارکت ایجاد می کردند، انگیزه هایمان را فروکش داد. کم کم احساس کردیم که ۴۲ انجمن غیردولتی زنان مجمع الجزایر پراکنده ای هستند که مشکلاتشان فقط مربوط به خودشان است. از یکدیگر بی خبر شدیم، کمتر با هم صحبت کردیم و در یک پروسه زمانی کوتاه دوباره به همان محافل زنانه ای برگشتیم که مردان سال ها ما را با آن تضعیف می کردند.

البته ناگفته نماند که بودند و هستند تعداد انگشت شمار انجمنی که به دلیل داشتن آگاهی اولیه برای حضور در اجتماع موفق عمل کردند و تاثیرگذاری شان در حد بضاعت شان تحسین آفرین بوده و هست.

اما واقعیت آن است که این انجمن های زنان در برابر جمعیت بیش از یک میلیون نفری گلستان، تنها به اندازه انگشتان دو دست بودند.

امروز نقاط همگرایی مان کم رنگتر از گذشته شده است و این در انجمن های زنانی که در شهرهای دیگر استان حضور دارند، بیشتر نمود پیدا می کند. عجب سرنوشتی!

هر چه وسایل ارتباطی پیشرفته تر شدند، آگاهی مان درباره تحولات جهان کمتر شده است تا حدی که دیگر نمی دانیم در این استان چه اتفاقاتی در حال روی دادن است و زنان چند گام به پیش یا به پس رفتند. چه رسد به اینکه بخواهیم درباره مفاد پیمان نامه ها، اعلامیه ها، بیانیه ها و حتی حرکت های زنان ایران در سطح کشور اطلاعاتی را کسب کنیم. فضای معلقی که خود برای خود به وجود آوردیم و آن نیز کم کم ما را به سمت سکونی کشنده رهنمون کرده است.

روح جمعی مفقود شد و از سوی دیگر تسلط روزافزون تکنولوژی ما را در مقابل جامعه ای به شدت فرد گرا قرار داد. انگیزه ها و اهداف انسانی در فضایی وهم آلود قرار گرفتند.

روح جمعی دیگر خود را به سختی بازتولید کرد و بزرگترین دستآورد آن گم کردن مسیر های هویت یابی و آغاز سرگردانی بود. آنجا که شما می بینید انجمنی پروژه ای در ارتباط با خشونت به دست می گیرد و فردای آن روز، یک پروژه کار آفرینی و فرداهای دیگر، پروژه های دیگر که در نهایت هیچکدام با کارویژه ها و دستور العمل های انجمنی اش مطابقت ندارد.

کم کم دیدگاه مان تغییر کرد و روح جمعی در تقابل با منافع مادی گذاشته شد. و چقدر رنج آور بود پذیرش اینکه ، کسانی که در ظاهر دلشان بیشتر از دیگران برای جامعه زنان مان می تپید، انگیزه هایشان زودتر از دیگران فروکش کرد. به عنوان نمونه، آنهایی که با پای خود و به نمایندگی از انجمن های غیردولتی استان برای انتقال تجربه و دانش، مهارت تسهیلگری را آموخته بودند، پس از گذشت یک یا دو سال دیگر حاضر نبودند پای در فلان کارگاهی بگذارند، که منفعت مادی در پس آن وجود نداشت. ما خیلی تغییر کرده ایم و این تغییرات متاسفانه در جهتی مثبت نبوده است.

اما امروز شدیدا نیازمند از خودگذشتگی بیشتری هستیم. برای تحول باید فکری دیگر کنیم و یقینا در این مسیر نهادهای مشورتی مانند مجمع تشکل های غیردولتی بانوان استان گلستان نقش حیاتی خواهند داشت. آنها باید تکنیک های ایجاد تعامل و مشارکت را در میان انجمن های زنان جریان سازی کنند و البته می دانم که کاری بس دشوار است.

آنها می توانند به گذشتن از – من به ما- ، کمک شایانی کنند. اما اینها موجب نمی شود که انجمن ها نیز کنار گود بنشینند و از پتانسیل های موجود در عرصه ارتباطات و اطلاع رسانی استفاده نکنند. واقعیت آن است که مردم توده ما را خیلی نمی شناسند و بخش اعظمی از این ناکامی ها به خاطر همین نشناختن هاست. اگر خود را به جامعه عرضه کنیم، آنوقت در خواهیم یافت که در کجای این دنیا، برای چه زنان و مردانی می خواهیم، چه کاری انجام دهیم؟

با توجه به پایان رسیدن دولت اصلاحات، اکنون فرصت های گرانبها در حال سپری شدن است. فرصت هایی که باید دوباره خود را بازیابیم و در تلاشی مضاعف گام در فضایی بگذاریم که تنهایی و تنها بودن نخستین، ویژگی آن است. به امید آنکه این تنهایی را با دست هایی که به سوی هم دراز می کنیم، به سهولت بگذرانیم.

Email:mozafari_eman@yahoo.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.