جدال بر سر یک کلمه ،نیلوفر مهدیان

امروز کمتر کسی است که با نفس حق‌طلبی مخالف باشد یا دست کم در حرف، تبعیض و خشونت را روا بداند. به عنوان مثال، کمتر کسی است که از شنیدن گزارش‌های مربوط به خشونت علیه زنان شاد شود و تبعیض علیه آنها را نقطه قوتی برای جامعه بداند. به علاوه، دختران و زنانی که به پشتوانه دنیای مدرن و تحصیل و دانش توانسته‌اند استعدادها و نیازهای اجتماعی خود را بشناسند، و به همین جهت، زندگی در جامعه مردسالار هر روز برایشان سخت‌تر می‌شود، همگی دختران، همسران، مادران و خواهران مردان هستند. کمتر مردی است که بخواهد نزدیکانش از زندگی در جامعه‌ ناراضی باشند، به خصوص که این نارضایتی به شیوه‌های آشکار و پنهان زندگی خود مردان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. زن ناراضی به هر حال، احساسات تلخ خود را در زندگی مردان هم وارد می‌کند. به همین جهت، مردان نیز از تبعیض علیه زنان، متضرر می‌شوند. نتیجه‌اش هم این همه رابطه مغشوش و از هم‌گسیخته، ناامنی و ناهنجاری اجتماعی است.

با این حال، وقتی پای زدودن تبعیض‌ها و خشونت‌ها علیه زنان به میان می‌آید، و شیوه‌هایی برای آن پیشنهاد می‌شود، همین مردان مقاومت می‌کنند.یکی از مقاومت‌ها به صورت جدال در برابر واژه فمینیسم ظاهر می‌شود. سال‌ها طول کشید تا گروه‌هایی از زنان ایرانی نام فمینیسم را بر جنبش‌های خود بگذارند و بدون ترس و واهمه پیوند خود با این جنبش جهانی را اعلام کنند. اما به نظر می‌رسد دوباره موجی از بدبینی و افترا نسبت به این واژه گسیل شده و حساسیت پیرامون آن بالا گرفته است. معمولا نیز برای تخطئه فمینیسم، آن را با غربگرایی و بی‌بند و باری جنسی پیوند می‌دهند، که اتفاقا فمینیسم هیچ ربطی به این موارد ندارد . این در حالی است که قبح دم زدن از “حقوق برابر” برای زنان، دیگر کاملا از میان رفته و همه جا صحبت از آن است. با بالاتر رفتن آگاهی‌ها از تبعیض‌های جنسیتی در جامعه، حتی کسانی که قبلا هنگام طرح مسائل زنان برمی‌آشفتند که «زن هم انسان است. باید حق تمام انسان‌ها رعایت شود»، اکنون متوجه شده‌اند که زنان صرفا به خاطر جنسیت خود از تبعیض‌های مضاعفی رنج می‌برند، که به طور خاص باید مورد توجه قرار گیرد. به این ترتیب گفتمانی به نام “زنان” یا “مسائل زنان” یا “حقوق زنان” شکل گرفته که در عین حال از فمینیسم تبری می‌جوید. به نظر من، این نشانه نوعی دوگانگی در برخورد با حق‌طلبی زنان به طور کلی است. دوگانگی‌ای که خود می‌تواند مورد سوءاستفاده مردسالاری قرار گیرد. اما پیش از آن که به این مسئله بپردازیم بد نیست نگاهی به تعریف فمینیسم بیندازیم. کند و کاو در نظریه‌ فمینیستی و برخورد غیرمتعصبانه با آن می‌تواند بسیاری از نکات مبهم را آشکار و از سوءتعبیرهای شدید بکاهد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فمینیسم تنوع و تکثر آن است. امروز فهرست انواع فمینیسم موجود سرگیجه‌آور شده است: فمینیسم لیبرال، فمینیسم حقوق برابر یا حقوق طبیعی، فمینیسم مارکسیستی، فمیینیسم سوسیالیستی، فمینیسم رادیکال، فمینیسم فرهنگی، فمینیسم اگزیستانسیالستی، فمینیسم روان‌کاوانه، فمینیسم پست‌مدرن، فمینیسم جهان سوم، فمینیسم سیاه‌پوستی، فمینیسم یهودی، فمینیسم آسیایی، و بالاخره فمینیسم اسلامی. تازه این‌ها تنها بخشی از فمینیسم‌های موجود هستند. با این که محور همه این جنبش‌ها حق‌طلبی زنان و مبارزه با سرکوب مردانه است، هر یک در موقعیت زمانی و مکانی متفاوتی شکل گرفته و تعریفی متفاوت از فمینیسم ارائه می‌دهند و اهداف و انگیزه‌های خاص خودشان را دارند. به علاوه انواع فمینیسم در گذر زمان تغییر می‌کند. در گذشته، فمینیسم اشکال متنوع دیگری داشته است. از لحاظ تاریخی نیز، ریشه‌های فمینیسم ثابت نیست. خود واژه فمینیسم تنها کمی بیش از صد سال عمر دارد، اما بسیاری از تاریخ‌نگاران تاریخ فمینیسم را محدود به این صد سال نمی‌کنند و حتی شخصیت‌هایی چون عیسی مسیح و ملکه الیزابت فمینیست دانسته شده‌اند. برخی معتقدند که فمینیسم تمام صداهای اعتراضی علیه سرکوب مردانه را در بر می‌گیرد، هر چند تنها در قرن نوزدهم این صداها در قالب جنبش‌های سازمان‌یافته به گوش رسید. به قول متفکری «همان طور که زنان سرکوب را در زمان‌ها، مکان‌ها و شرایط اجتماعی گوناگون، به شیوه‌های گوناگون تجربه می‌کنند، اعتراضاتشان را نیز به شیوه گوناگون بیان می‌کنند.» و به قول متفکر دیگر «به تعداد فمینیست‌ها فمینیسم وجود دارد.»

در بررسی‌های متعددی که از جریان فمینیسم به طور کلی به عمل آمده، به این تنوع و تکثر و عدم محدودیت فمینیسم به ریشه‌های تاریخی و جغرافیایی خاص اشاره شده است. در تمام این بررسی‌ها تفاوت تجربه‌های زنانِ قومیت‌ها، نژادها، طبقات اجتماعی و مذاهب گوناگون محترم شمرده شده و به عنوان یک ویژگی مهم فمینیسم مورد تأکید قرار گرفته است. در دوران معاصر، حتی فمینیسم تنها دربرگیرنده جنبش‌هایی که خود را فمینیستی می‌نامیدند نبوده، و دامنه آن به گروه‌هایی از زنان که برای نشان دادن اعتراض خود با گروه‌های فمینیستی موجود عمداً نمی‌خواستند فمینیست نامیده شوند، نیز گسترده شده است. به عنوان مثال، زنان کمونیست در امریکا، حتی وقتی آگاهانه در مقابل سرکوب جنسیتی مبارزه می‌کردند، نمی‌خواستند فمینیست نامیده شوند، چون معتقد بودند فمینیست‌ها مبارزات طبقاتی کارگران در مقابل سرمایه‌داری را بی‌اهمیت می‌شمرند. با این حال، حتی همین افراد نیز به دلیل اعتراضاتشان به سرکوب جنسیتی، امروز در زمره فمینیست‌ها قرار می‌گیرند.

با توجه به آنچه گفته شد، می‌توان نتیجه گرفت که در کشور ما نیز علی‌رغم هیاهو پیرامون فمینیسم و واهمه‌ای که از آن وجود دارد، بسیاری از حرکت‌هایی که تحت عنوان “دفاع از حقوق زنان” صورت می‌گیرد در واقع مظاهری از فمینیسم هستند. به عبارت دیگر، هر حرکت اعتراض‌آمیز علیه سرکوب مردانه و در جهت کسب حقوق زنان، فمینیستی است. بر خلاف پندارهایی که در مورد ارتباط فمینیسم با غربگرایی و بی‌بند و باری جنسی وجود دارد، فمینیسم یک نظریه لایتغیر غربی نیست و دلیلی ندارد که از “هجوم” آن بترسیم. اما این امکان هم وجود دارد که مقاومت‌هایی که به نام جلوگیری از تهاجم فمینیسم غربی می‌شود، در کنه خود از جنس همان مقاومت‌های مردان در مقابل از دست دادن قدرت و باز کردن جایی برای حضور زنان در کنار خودشان باشد. این مقاومت بسیار طبیعی است و در همه جوامع از سوی مردان دیده می‌شود. در خود اروپا و امریکا هر از چندی موجی از مخالفت با فمینیسم برمی‌خیزد و فمینیست‌ها به حاشیه و انزوا کشیده می‌شوند.

اما سویه دیگر قضیه را نیز نباید فراموش کرد و آن ناگزیری مردسالاری از عقب‌نشینی و باز کردن جا برای گفتمان‌های “زنان” است. گسترش این گفتمان و عمومیت یافتن آن در جامعه ما نشانه آن است که نیمه غالب فرادست از عواقب بی‌تفاوتی نسبت به صداهای آن نیمه دیگر به ستوه آمده است. عوامل دیگری نظیر فشارهای بین‌المللی و تمایل به بهره‌گیری از توان و استعدادهای زنان نیز در این مسئله دخیلند، که در این نوشته مجال بحث درباره آنها نیست. به هر حال، به نظر می‌رسد که در جامعه ما، محافظه‌کاری در مقابل حقوق زنان به عنوان مبارزه با فمینیسم ظاهر شده است. این مسئله بسیار حائز اهمیت است، زیرا به این ترتیب، گفتمان‌ها به شدت محدود و جلوی رشد و بالندگی آنها گرفته می‌شود. و نیز ممکن است به این منجر شود که هم‌چنان که تاریخ ما بارها نشان داده، نیروها و استعدادهای زنان موقتاً در جهت اهداف مردانه مورد استفاده قرار گیرد بدون این که عملاً چیزی به نفع زنان تغییر کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.