ایدئولوژی پادگانی، به سوی جامعه ای متحد الشکل

کانون زنان ایرانی -صمیم هدایت :.این موضوع که شیوه موجود و قالب پوشش می تواند مصداق منکر دینی قرار گیرد ،خود جای مناقشه و تردید داردنوع پوشش موضوعی است که بنا به آیات کتاب آسمانی مسلمین می تواند بر مبنای عرف زمان و شرایط جامعه تغییر یابد و از آنجا که در آیات موسوم به آیات حجاب هیچگونه قطعیت فرازمانی دیده نمی شود بنابراین هرگز نمی توان شیوه ای واحد را به عنوان شیوه محتوم و مطلوب دین اسلام تجویز کرد

***

‹‹غوغا بر سر چیست؟ظلمت پوشانی از اعماق برآمده اند که مجریان فرمان خداییم.شمشیری بی دسته را در مرز تباهی و انسان در نشانده اند و بر سفره ای مشغول جهان را به ساده ترین لقمه ای بخش کرده اند:ما و دوزخیان››

احمد شاملو

چند سالی است که همزمان با فرا رسیدن فصل گرما و تغییر نوع پوشش شهروندان ایرانی موجی از برخوردهای انتظامی و قضایی به راه می افتد و با تغییر فصل گرما خودبخود برچیده می شود.این موج برخورد و توبیخ که در شهرهای بزرگ و به خصوص در پایتخت دارای دامنه و شدت بیشتری نیز هست تبعات روانی و اجتماعی نامطلوب بسیاری بر جای می گذارد.تهدید امنیت روانی شهروندان و سلب آرامش و اعتماد به نفس آنان که حق طبیعی و انسانی یک شهروند است از نتایج اجتناب ناپذیر این برخوردهاست.اما به نظر می رسد آنچه که در عمل از سوی حاکمیت پی گرفته می شود رفتاری است که هر گونه اعتنایی به این گزاره را مردود می شمارد.

در هر حال آنچه که از واقعیت شهری بر می آید حکایت از جریانی گسترده در مخالفت و ممانعت با این پدیده دارد.اینکه چرا پدیده ای اجتماعی و گسترده که در ادبیات برخوردکنندگان انتظامی و ضابطان قضایی تحت عنوان بدحجابی نامیده می شود به اندازه ای گسترده و همه گیر می شود که نیاز به بسیج نیروهای امنیتی و نظامی برای مقابله با آن از سوی مراجع احساس می گردد خود یک مساله است و اینکه آیا چنین روش های خشونت آمیزی می تواند حاکمیت را به اهداف مطلوب خود برساند مساله ای دیگر است که هر یک می تواند محل بحث و تامل قرار گیرد.در بحث نخست توجه به نکته ای ظریف می تواند راه گشا باشد.

آنچه که در فضای موجود شهری از صحنه های برخورد و تذکر دیده می شود طیف مخاطبان این برخوردهاست که اکثرا متعلق به نسلی هستند که سالهای تولدشان دهه اول انقلاب را در بر می گیرد.تعبیر صریح این گزاره می تواند این باشد که نسل انقلاب حداقل در بعد پوشش و مساله حجاب عامل به اوامر و عقاید حاکمیت نبوده اند چه در غیر اینصورت هرگز موجی چنین گسترده در برخورد و تحدید این نسل در شکل پوششان بوجود نمی آمد.

اینکه اشتباه حاکمیت در کجا بوده است که با در دست داشتن تمامی تریبون های ممکن ایدئولوژی مطلوب خود را در طی این سالها تبلیغ کرده اند و سبک زندگی مطلوب مقصودشان را برای کل جامعه تجویز کرده اند اما درواقعیت موجود خلاف ایده آل هایشان را جسته اند موضوعی است که می تواند از سوی اصحاب خرد و دلسوزان نظام محل تامل قرار گیرد.اما در هر حال انچه که وجود دارد شکستی است که این ایدئولوژی بدان دچار آمده است.اما به نظر می رسد منطق حاکمیت در برخورد با این ناکامی منطقی شایسته و کارساز نیست.

برای پی بردن به چهارچوب ایدئولوژیک این منطق کافی است در شیوه مقابله با پددیده بدحجابی د ر جامعه دقیق شویم.برخوردهای قضایی و انتظامی که در جامعه به انجام می رسد به لحاظ محتوایی در دو شیوه صورت می گیرد.برخورد نخست که برخوردی است در ظاهر ملایم و فاقد خشونت های عیان، شیوه تذکرهای شفاهی به کسانی است که از سوی حاکمیت شکل پوشش آنها نامطلوب است.آنچه که مبنای این روش است بنا به گفته خود طراحان این شیوه حکم نهی از منکر است که در قاموس دین اسلام جزو فروع دین محسوب می گردد.از این دیدگاه و بنا به توسل به این حکم پدیده موسوم به بدحجابی پدیده ای است منکر که قاعدتا به سلامت و امنیت جامعه آسیب می رساند و از این حیث مستلزم برخورد و نهی و طرد است.در نتیجه شیوه برخورد فعلی در شکل ارشادی اش منبعث از ایدئولوژی مذهبی است که در تفسیر و تاویل اصحاب حاکمیت در شکل موجود نمود یافته است.

اینکه آیا شیوه موجود و قالب پوشش می تواند مصداق منکر دینی قرار گیرد خود جای مناقشه و تردید دارد.نوع پوشش موضوعی است که بنا به آیات کتاب آسمانی مسلمین می تواند بر مبنای عرف زمان و شرایط جامعه تغییر یابد و از آنجا که در آیات موسوم به آیات حجاب هیچگونه قطعیت فرازمانی دیده نمی شود بنابراین هرگز نمی توان شیوه ای واحد را به عنوان شیوه محتوم و مطلوب دین اسلام تجویز کرد.بنابراین برداشت و تصور اینکه چه نوع سبک پوششی می تواند مطلوب نظام اسلامی باشد می تواند بر مبنای خواست و اراده تفسیر کنندگان متغیر باشد.طبیعی است که در شکل حکومت دینی شکل مطلوب پوشش بر مبنای تفسیری خواهد بود که اصحاب حاکمیت آن را باور دارند.بنابراین در این مورد به نظر می رسد شیوه تفسیر و تاویل اصحاب حاکمیت از نوع پوشش در شکلی متبلورمی شود که غالب جامعه را طرد و نفی می کند و نتیجتا برای ارشاد و هدایت آن سیاست گذاری می کند.

به نظر می رسد این بنیانی است که شکل برخورد ارشادی بر قامت آن استوار می گردد.اما در شیوه شدیدتر و خشن تر این برخوردها که بنا به شواهد موجود امسال وسیع تر و با طیف مخاطب بالاتری به انجام می رسد علاوه بر این ایدئولوژی تطهیر کننده مذهبی ردپای ایدئولوژی دیگری نیز دیده می شود که به شکلی نهان خود را در کالبد جامعه می دمد.آنچه که از شیوه برخورد نیروهای انتظامی برمی آید نفوذ و حضور تفکری است که می توان مبنای آن را ‹‹ ایدئولوژی پادگانی›› نامید.کسانی که تجربه زندگی در محیط های نظامی یا آشنایی با چنین سبک زندگی را دارند به خوبی می دانند که مبنای رفتاری این محیط ها وامدار تفکری است که هدف و نیت آن هموژنیزه کردن محیط و آدم های پیرامون است.بدین معنی که در چنین محیط هایی هیچگونه تفاوت و غیر یکنواختی تحمل نمی شود.همه باید در یک قالب واحد زندگی و رفتار نمایند.اینکه افراد ذاتا متفاوت و دارای علایق مختلف هستند نمی تواند دلیلی برای غیر یکنواخت بودن محیط های نظامی باشد.نظم و دیسیپلین حاکم بر این محیط ها بسیار خشن و آزار دهنده است.نمود بسیار ساده و عینی این خشونت بطئی شیوه پوشش افراد حاضر در این محیط هاست.همه افراد با هر نوع دیدگاهی که در این نوع محیط ها حاضر باشند ملزم و مجبور به استفاده از پوشش یونیفرم هستند.

تفاوت در پوشش تنها در نشانه هایی است که رتبه افراد در سلسله مراتب نظامی را مشخص می کند.رنگ،طرح و شکل لباسها با رعایت کوچکترین جزئیات یکنواخت و شبیه هم است.زمان خواب،موقع بیداری،وقت غذا خوردن و حتی ساعت عبادت نیز مشخص و تابع قوانین معین است.شیوه احترام نیز در این محیط ها قاعده مند و یکنواخت است.خلاقیت در این فضاها محلی از اعراب ندارد.فردیت تنها در چهارچوب دیسیپلین خشک نظامی مجال ظهور دارد.در شیوه زندگی نظامی هر نوع اعتراض،پیشنهاد یا حرکت جمعی جرم قطعی به حساب می آید چرا که سرپیچی و تمرد از ‹‹واقعیت موجود›› در چنین تشکیلاتی هرگز برتابیده نمی شود.اصل بنیادی چنین محیط هایی اطاعت محض است.تفکر و پرسش از دلیل و منطق دستور مجال ظهور نمی یابد.آنچه اولویت اصلی است نظم و یکنواختی است که تمام جزئیات زندگی یک فرد نظامی را در بر می گیرد.

اینها وجوهی است از واقعیت شیوه زندگی در محیط های نظامی.اینکه نظم و دیسیپلین خشک نیاز چنین محیط هایی است می تواند کاملا منطقی و معقول باشد چرا که مساله امنیت و حفظ موجودی و سرمایه یک کشور موضوعی است که نمی توان با مسامحه و نگاهی فانتزی با آن برخورد کرد و یا رفتاری طنازانه در برابر آن پیش گرفت.اما سوال این است که آیا این نظم نظامی را می بایست که به کل جامعه تسری بخشید؟ پرسش دیگر این است که آیا جامعه توان تحمل این نظم و یکنواختی را خواهد داشت؟

اساس خلقت بر مبنای تفاوت های انسانی بنا شده است.اینکه هیچ دو نفر در جهان هستی عینا شبیه هم خلق نشده اند برهانی است قاطع بر تفاوت های ذاتی بشر.بنابراین ایده یکنواخت کردن بخشی از جامعه بشری (در این مورد از نظر حجاب و نوع پوشش) می تواند حرکت در جهت خلاف آنچه باشد که طبیعت نمایانده است.از آنجا که انتخاب نوع پوشش تا حد بسیار زیادی نشانگر شیوه نگرش و نوع شخصیت درونی و اجتماعی افراد است و با مفروض دانستن اینکه افراد صفات،نیات و افکار متفاوت هستند بنابراین تفاوت و تنوع در نوع پوشش امری طبیعی و محتوم به نظر می رسد.اینکه تلاش گردد با محدود ساختن شیوه های پوشش در قالب دستورالعمل های سلیقه ای مبارزه با بدحجابی این تنوع طبیعی برچیده شود به نظر می رسد (همچنانکه تا امروز شاهد بوده ایم) ایده ای نافرجام و ناصواب خواهد بود.به نظر می رسد آمران این برخوردها در محاسبات و ایده پردازیهای خود یک امر بدیهی را از نظر دور داشته اند.جامعه پادگان نیست و پادگانی کردن جامعه هم غیر ممکن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.