چه کسی وبلاگ مرا خواهد خواند
انچه میخوانید گزیدهای از وبلاگ جذاب یک دختر عراقی است :
خب فکر می کنم که این برای من یک شروع است. هیچ وقت فکر نمی کردم که بالاخره یک وبلاگ برای خودم درست کنم. هر بار که به ان فکر می کردم، از خودم می پرسیدم: ” اما چه کسی وبلاگ من را خواهد خواند؟” خوب فکر می کنم چیزی از دست نداده باشم… اما به شما که این وبلاگ را می خوانید، می خواهم هشدار بدهم که توقع شنیدن غرولند های گاه به گاه و گلایه های بسیار من را داشته باشید. می خواستم وبلاگم را در رنتلاگ درست کنم اما فکر کنم این وبلاگهای گوگل از بهترین ها باشند.
خوب حالا کمی در مورد خودم: من یک دختر بیست و چهار ساله ی عراقی هستم. از جنگ جان سالم بدر بردم. فکر می کنم که این همه ی ان چیزی است که لازم است در مورد من بدانید. بهرحال ا ین روزها این مهم ترین چیزیست که می توان راجع به کسی دانست.
دوشنبه، هجدهم اگوست، ۲۰۰۳
یک روز دیگر…
امروز یک روز عادی بود. صبح خیلی زود از خواب بیدار شدیم و کارهای معمول هر روزه … اینکه تانک اب پر است یا نه، اینکه تا چه ساعتی از روز برق داریم و یا اینکه کپسول گاز برای پخت و پز پر است یا نه…
می دانی واقعا چی من را در چت کردن یا در کامنتهای وبلاگم آزار میدهد؟
اولین واکنش (مخصوصا از طرف امریکاییها) این است که تو دروغ می گویی، تو عراقی نیستی.
چرا من عراقی نیستم؟
خوب، خودم می دانم چرا. برای اینکه دسترسی به اینترنت دارم( عراقی ها که اینترنت ندارند). من کار کردن با اینترنت را بلدم( عراقی ها نمی دانند که اصلا کامپیوتر چیست) و عراقیها بلد نیستند انگلیسی حرف بزنند. همه ی اینها نباید من را آزار بده ولی میده.
سربازهای امریکایی را که در خیابان می بینم با خودم فکر می کنم که خوب این همان چیزیست که اینها قبل از اشغال عراق در مورد ما فکر می کردند یا شاید این همان چیزیست که اینها در مورد ما فکر می کنند. ما به چشم انها فقط یک افغانستان دوم هستیم، همین.
سه شنبه، نوزده اگوست۲۰۰۳،
باورنکردنی…
انفجار ساختمان یو.ان. وحشتناک بود…فاجعه ی دردناکی بود. هیچ کس نمی تواند باور کند که این اتفاق افتاده است… هیچ کس نمی فهمد که اصلا چرا ساختمان یو.ان را برای منفجر کردن انتخاب کرده بودند. مردمی که در یو. ان. کار می کردند، فقط برای رضای خدا امده بودند عراق که به ما کمک کنند. من خیلی عصبانی و نا امید هستم. هیچ چیزی به سمت جلو حرکت نمی کند و هیچ پیشرفتی وجود ندارد، تازه این فقط یک مثال است. اخبار اعلام کرد که زیر سر القاعده بوده. خدا این القاعده را لعنت کند که سر و کله شان بعد از اشغال امریکا درعراق پیدا شده است و نماینده ی مردم عراق در دنیا شده اند و همه ما را به القاعده می شناسند.
اصلا می دانی چیست؟ شبیه حادثه ای که برای یو. ان. اتفاق افتاد، هرگز برای وزارت نفت و کمپانی های نفتی نمی افتد چون تما م بیست و چهار ساعت هفته سرباز ها و تانکهای بسیاری از انها مراقبت می کنند و تا اخرین قطره ی نفت هم که تمام بشود از انها مراقبت خواهند کرد.
چرا یک تانک با چند تا سرباز مقابل ساختمان یو.ان. نگذاشتنه بودند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
سه شنبه، شانزده سپتامبر، ۲۰۰۳
عراق قبل از جنگ و موقعیت زنان
این چند روز من کمی مریض بودم. فکر می کنم چیزی شبیه انفلونزا باشد. مریضی چشمهایم را قرمز کرده و اب ریزش شدید بینی دارم به همراه تب. من متوجه نبودم که مریض هستم تا اینکه پریروز برق خانه قطع شد: یک باره تمام خانه سرد شد. انگار که یک ملافه ی سرد بیندارند روی بدنت و من بلند داد زدم که چه سرمای وحشتناکی. خانواده ام به من خیره شده بودند، طوری نگاهم میکردند که انگار من دیوانه ام یا شدیدا تب دارم و بعد از ان هر چند دقیقه یک بار تمام خانه به دور سرم می چرخید از درد شبیه یک خفاش بال بال می زدم. شب سعی کردم روی برنامه ی شبکه ی الجزیره تمرکز کنم. یک برنامه ی هفتگی است در مورد مسایل زنان عراق. البته برنامه بیشتر غمگین و افسرده ام کرد. سه خانم عراقی میهمان برنامه بودند: دکتر شاطا جعفر، یانار محمد و ایمان عبدالجعفر.
یانار محمد یک مهندس معمار است که از سال ۱۹۹۳ در کانادا زندگی می کند، البته تا جایی که من می دانم. سرپرست و مدیر سازمان ازادی زنان عراق است که البته چندی پیش در کانادا تاسیسش کرده اند. از دکتر شاطا جعفر چیزی نمی دانم.فکر می کنم وقتی پانزده ساله بوده عراق را ترک کرده و الان هم حدودا چهل سالش است و رهبر یک سری از حرکتهای مهم در امور زنان عراق بوده البته هرچند الان زیر اسمش در تلویزیون فقط نوشته اند که فعال امور زنان است. ایمان عبدالجعفر را هم ظاهر به نمایندگی از زنان مسلمان فعال دعوت کرده اند. او یک فمینیست مسلمان است و فکر می کنم که در عراق زندگی می کرده و می کند.ایمان و یانار امتیاز ویژه ای نسبت به شاطا دارند و ان هم این است که در عراق زندگی کرده اند و دید بهتری نسبت به مسایل دارند. موضوع بحث حول حقوق و شرایط زندگی زنان عراقی بعد از اشغال امریکا بود. مواردی شبیه نوع پوشش زنان، اینکه ایا به نوع خاصی از پوشش انها را وادار می کنند و یا تجاوز به زنان یا دزدیده شدن انها و…
یانار معتقد بود که برای دست یافتن به حقوق برابر بین زن و مرد به یک حکومت سکولار احتیاج داریم زیرا که قطعا قوانین اسلام به حقوق زنان صدمه وارد می کند که البته من لزوما با او هم عقیده نیستم. اگر حکومتی قوانینش را براساس اسلام واقعی و خالص بناریزی کند زنان هیچ گونه مشکلی در امور ارث*، حق تحصیل، حق کار و داشتن درامد، ازدواج براساس علایق شخصی و حق طلاق نخواهند داشت فقط شاید در نوع لباس پوشیدنشان محدودیتهایی داشته باشند. حکومت های اسلامی تا حالا اگر درست کار نکرده اند دلیلش اسلام نیست. دلیلش دولتمردان تندرو و قوانینیست که انها از خودشان ساخته اند و ان قوانین هم هیچ ربطی به اسلام ندارند و فقط ایده های تندرویانه ی دولتمردان ان حکومتهاست..
ایمان عبدالجعفر درست مثل رامسفلد صحبت می کرد با همان گرایشات که هیچ بدی نبیند و هیچ از بدی ها نگوید و اصلا طوری صحبت می کرد که انگار هیچ چیز ازین بهتر نمی توانسته و نمی تواند باشد. می گفت که هیچ چیز راجع به اینکه مریدان الصدر و الحکیم به مدارس دخترانه می رفته اند و دختران بی حجاب را از سر امتحان یا درس و کلاس بلند و از مدرسه بیرون می کرده اند نمی داند و هرگز چیزی نشنیده است.
شاطا هم می گفت که حدودا سی سالی می شود که غیر از بعثیان کسی در مدارس یا دانشگاههای عراق اجازه ی تحصیل نداشته است.
پناه بر خدا این دیگر چه دروغی است، من بعثی نبودم ولی بهترین کالج عراق مرا پذیرفت، فقط بخاطر نمره های خوبم و هیچ کدام از دوستانم هم بعثی نبودند ولی الان همه داروشناس، پزشک، قاضی و یا مترجم هستند.
چیزی هست که احتمالا شما راجع به عراق نمی دانیدو ان این است که:
ما هجده دانشگاه عمومی و بیشتر از ده دانشگاه خصوصی و حدودا بیست و هشت کارگاه و مدرسه ی فنی در عراق داریم . فرق بین دانشگاههای خصوصی و عمومی در این است که دانشگاههای عمومی(مثل دانشگاه بغداد) رایگان هستند ولی به دانشگاههای خصوصی شهریه باید پرداخت و دانشگاههای عمومی از کیفیت علمی بالاتری برخوردار هستند.
دانشجوهای عرب از سراسر کشورهای عربی برای تحصیلات اکادمیک به عراق می ایند، چون داشگاههای ما از بهترین دانشگاههای دنیای عرب هستند. اروپاییانی که علاقمند به مطالعه در فرهنگ اسلامی و یا بطورکلی تحصیل در مذاهب هستند هم به عراق می ایند و اینجا به دانشگاه می روند.
ازکتاب: وبلاگهای زنان عراقی
