جرقه ای در چهاردیواری بند
متن سخنرانی منصوره شجاعی در نشست روزنامه نگاران در اعتراض به زندانی بودن مریم حسین خواه و جلوه جلوه جواهری
مریم حسین خواه فعال حقوق زنان و روزنامه نگار جوان و پرتلاش را به زندان می برند.
دوستانی ، چونان همیشه به دادخواهی بر می آیند و کنش هایی این جا و آنجا به چشم می خورد تا که آن یار دربند تنها نماند و بندهانیز ضخیم تر نشوند . این بار انجممن صنفی روزنامه نگاران میزبان این همدلی است و ما نیز سپاسگزار این همدلی.
مریم حسین خواه به عنوان روزنامه نگاری که خود را وقف جنبش زنان کرده پا به زندان می گذارد. تعلق وی به دو جریان شهری و مدنی زنان و مطبوعات و توجه اش به حقوق شهروندی اورا به کنش هایی وا میدارد. ابتدا با انتقاد آغاز میکند و درپی آن نیز پیشنهادهای خودرا طرح میکند .که در مدرسه جنبش زنان اینگونه آموخته بود .
از این پیشنهادها نه بوی عداوت می آید و نه خوی بیگانگی دارد. گیرندگان این پیام نیز چنان که نه عدو باشند و نه بیگانه ، می پذیرند این پیشنهاد هارا . و بدین گونه جریانی آغاز شده است که با طرح ایجاد کتابخانه برای زنان زندانی گام اول را برداشته و باامید همراهی دیگر یاران در حوزه های آموزش ، بهداشت و مددکاری اجتماعی ادامه خواهد یافت.
القصه ، مریم گفت کتاب و کتابخانه زنان صدیقه دولت آبادی ! وکتابداران و دوستان کتابخانه صدیقه دولت آبادی ” با مهر” به این ندا لبیک گفته و به راهی نو قدم نهادند.
تهیه کتاب برای این گونه از مخاطبان ، دیگرنه فقط به تخصص کتابدارانه که به شناختی عمیق از رخدادهای اجتماعی ونیازهای جامعه مخاطب وابسته است. که این به برکت حضور فعالانه زنان علاقمند به مسائل فرهنگی ، اجتماعی وحقوقی از یک سو و به یمن حضورموسمی و دوره ای همین زنان در بندهای مختلف زندان از دیگر سو ، حاصل شده است. واین طنز نیست ، واقعیتی است کاملا موجود هرچند تلخ .
جرم های زندانیان این سالها برآیند مطالبات مدنی و برابری خواهانه مردم این مرزوبوم است و تعلق این زندانیان نیزبه سلسله حقوق بشر، حقوق مدنی و برابری خواهی ، جز ساختن و آبادانی پیامدی دیگر درپی ندارد. این پیامد میمون و فرخنده بند و حصار نمی شناسد . و رهروان آن را بند و زندان نه بن بست است که بستری است دیگرگونه برای به آزمون گذاردن راه و بدیلی دیگرگونه .
مریم به واسطه کنجکاوی ها و نکته بینی های روزنامه نگارانه ویا به قول بدخواهان ” فضول بودن و هوچی گیری های روزنامه نگارانه ” راه پرفراز ونشیب فعالیت های جنبش زنان را این بارباهدف ایجاد کتابخانه های” مخاطب مدار” به سوی زندان ها کشاند و “جلوه جواهری ” یاردربند دیگر جنبش زنان با پیشنهادهایی متفاوت و باتنوع و رنگارنگی خاص جنبش های مدنی ، این راه را طول وعرض دیگری داد.
جلوه ، نوترین عروس کمپین یک میلیون امضا است ، -راستی چرا این بار نوعروسان را نشانه گرفته اند ؟- باری گفته بودیم جلوه که در سکوت سبز سیب هایی که درروزهای فراغت ، به رنگ و روغن برچهره زرد زنان خاموش نقش زده بود ،اینک به شنیدن فریادهای در گلو مانده زنان بندعمومی نشسته است وحالی ، فریاد پیرزن مستاجری را شنیده که تنها بابت پانصدهزار تومان باقی مانده بدهی اش در زندان به سر می برد. پس این بار جلوه ای دیگر از نابرابری و بی عدالتی رگه های حساس مسئولیت پذیری جلوه ما را به کار می اندازد .با تماس با همسر جوانش ، هردومصصم می شوند که مبالغی را که اقوام و دوستان به عنوان هدیه ازدواج به این زوج جوان هدیه کرده اند به صندوق بدهی واریز کنند و پیرزن را از بند خلاص سازند که ناتوان است وآبرومند ، و فشار زندان براو باری مضاعف . و این جرقه ای است که در چهاردیواری بندعمومی برای ایجاد” صندوق یاری زنان زندانی ” زده شده است . باشد که با یاری جلوه و دوستانش ، آتش گرم امید در دل سرد این زنان بدون حامی و سرگردان شعله ور گردد.
اینک این قاصدان فرهنگ و بانیان همدلی ، دستی بر کتاب و کتابخانه ، و دستی بر ایجاد صندوق یاری ؛ در کنارهم ودرمیان همجنسان بی پناه خویش ، رهروان پای دربندو دل فراخ ” سخت راه” جنبش حقوقی و مدنی زنان اند.
مریم حسین خواه ، با پیشنهاد خدمات کتابخانه ای برای زنان زندانی ، راه کتابداران کتابخانه صدیقه دولت آبادی را برای ارائه خدمات به این گستره از مخاطبان نیز بازنمود. هرچند که هنگام انتخاب و تهیه کتاب خود نمی دانستیم که تا کی کتابدار و از کی درزمره استفاده کنندگان این کتابها خواهیم بود.
هنگام تحویل کتاب در زندان ، به زبانم آمد که همان جا از داستان ” پرنده باز آلکاتراز” برای مسئول فرهنگی بگویم وحکایت آن پرنده که با آمدن ناگهانیش به کنجی اززندان آلکاتراز در خلیج سانفراسیسکو ، مجرم ترین مجرم را به خود جلب کرد و به تدریج اورا به پرنده شناسی علاقمند ساخت تا که سرانجام آن مجرم ،دل به دریا زدو درخواست کتابهایی در این حوزه را مطرح کرد وکسانی نیز به او لبیک گفتند . تا به تدریج با خواندن منابع و آثاری متعدد در گوشه زندان ، پرنده شناسی شد به نام و آثاری معتبر از خود به جای نهاد. باری می خواستم که این قصه را برای مسئول فرهنگی بگویم اما به جای آن زبانم به حکایت دیگری چرخید و از چگونگی انتخاب کتاب برای یک کتابخانه مخاطب مدار ومخاطبان آسیب دیده اش حکایت کردم. آنجا دیگر یک تسهیل گر بودم چونان که در کارگاه های آموزشی ، به جد از او خواستم که به مریم ما بگوید کاغذهای کوچکی را درمیان زنان پخش کند و از آنها بخواهد که موضوع مورد علاقه خویش را بدون ذکرنام خود و بی خجالت برروی آن بنویسند ،و سپس همه با کمک یکدیگر این موضوع هارا دسته بندی کنند و به ما بدهند تا بدانیم که این مخاطبان پای دربند چه سودایی درسردارند و چه جریان های فرهنگی و اجتماعی را پی می گیرند تا بدینگونه بدانیم که برای کدام سلیقه و تفکر کتاب بخریم چرا که بدون کمک خودشان ، این داستان را فرجامی خوش مقدر نیست .
اینک با نگاه به جریانات اخیر و تعرض هایی که نسبت به فعالان جنبش های اجتماعی ،زنان ، روزنامه نگاران ، دانشجویان و اصناف انجام می گیرد گویا همه ما وا داشته می شویم که آرزوها و مباحث مورد علاقه خویش را برروی این کاغذهای سبز بنویسیم و به دست هم سپاریم برای روز مبادا.تا که عاقبت سبز گردد و بارور شود . آری دوستان ، منبعد ” آرزو نبشت هایمان ” را به بادنسپاریم و به آب نیندازیم وبریخ نیز ننویسیم . آرزوهای رنگارنگ و متفاوت خویش را به خطی خوش وبرجسته بی هراس از قضاوت ها و پیش داوری ها ، به دست هم سپاریم تا جریان تبدیل جامعه بسته و فرمایشی و بدون انتخاب را به کتابخانه هایی پویا ، تپنده ،به دور از ممنوعیت ومخاطب مدار تجربه کنیم .
آرزو نبشت هایمان را به دست مریم ها و جلوه ها و به دست یکدیگر سپاریم باشد که بااعتماد ، مشارکت و پذیرش ، حتی در بندهای زندان اوین به تحقق نشیند.

