زنان همدیگر را متهم می‌کنند!

همهء رفتار و کردار پسر و عروسش برایش غیرقابل تحمل شده بود. هرچه سعی می‌کرد مهربان باشد و مثل مادرشوهر عبوس و بدجنس‌اش رفتار نکند، نمی‌شد! همیشه در مقابل آن‌ها عکس‌العملی نشان می‌داد که صد بار با خود عهد کرده بود انجام ندهد. انگار متلک‌ها و گوشه‌کنایه‌ها و بی‌محلی‌ها تمامی نداشت. یکی می‌گفت و یکی می‌شنید. وقتی پسرش بچه بود هم به ایفای این نقش وحشتناک فکر می‌‌کرد و با خودش قرار گذاشته بود بهترین مادرشوهر دنیا باشد، اما نمی‌دانست چرا نمی‌شود؟…!

هنوز هم با وجود تغییرات ساختاری در بدنهء فرهنگی جامعه بقایایی از خانوادهء گستردهء ایرانی باقی مانده که ارتباط بین افراد نزدیک خانواده را دچار بحران می‌کند. آنچه در ذهن تمام زنان و مردان ایرانی دربارهء تحولات بنیادی در ایفای نقش فرزندی و همسری بعد از ازدواج در قالب رفتار مادرشوهر و عروس شکل گرفته بازمانده‌ای از حافظهء تاریخی جامعه در مورد نحوهء ارتباط بین این دو نفر در خانوادهء گستردهء جامعهء سنتی است. شاید بازبینی این رابطه با توجه به تغییرشکل خانواده‌ها و روابط بین افراد خانواده در حاشیهء جامعهء در حال گذار ایرانی خالی از فایده نباشد.

در ذهن هر جامعهء مردسالار، زنان غالبائئ موجوداتی حسود تصور می‌شوند! موجوداتی که برای تصاحب مرد، چه شوهر باشد چه معشوق، چه پسر و چه پدر دست به هر کاری می‌زنند تا رقیب مونث خود را از میدان به در کنند و خود امتیاز و افتخار زیر سلطه بودن را تجربه کنند! رابطهء بین عروس و مادرشوهر به خاطر اصطکاک منفعتی پیرامون مردی که هم فرزند است و هم همسر، شروع می‌شود و همگان تصور می‌کنند که این حسادت زنانه است که باعث می‌شود رابطهء بین این دو زن تا حد افسانه خصومت‌آمیز باشد. در حالی که با نگاهی موشکافانه می‌توان علت چنین پدیده‌‌ای را در ساختارها و قالب‌های تثبیت شدهء مردسالارانه جست.

بررسی روابط مادر، پسر، عروس به عنوان زنجیره‌ای مرتبط به هم که الزامائ با ورود حلقهء سوم خصومت‌آمیز می‌شود را شاید بتوان با مفهوم عدد و گروه در اندیشهء «جورج زیمل» تحلیل کرد. «زیمل» معتقد است تا زمانی که رابطه‌ای اجتماعی مبتنی بر کنش دو فرد باشد حیات چنین رابطه‌ای به همان اندازه که می‌تواند بی‌خطر و یکنواخت باشد، می‌تواند بسیار شکننده نیز باشد. به این معنی که برقراری تعامل کاملائ به ارادهء یک فرد بستگی دارد و با گسستن کنش یکی از دو نفر تعامل منقطع می‌شود. مثلائ رابطهء مادر و فرزند رابطه‌ای است دو نفره که نمی‌توان به آن گروه گفت و با ارادهء یک نفر مثلائ قهر کردن مادر این رابطه به شکل موقت قطع می‌شود. در چنین رابطه‌ای، دو نفر گروه، به یکدیگر نیازمندند، زیرا غیبت هر یک باعث از بین رفتن رابطه و گروه می‌شود. اما «زیمل»معتقد است همواره نفر سوم به عنوان شخص تعیین‌کننده در رابطهء اجتماعی شکل تعامل را تغییر می‌دهد. «نفر سوم» می‌تواند نقش میانجی، تفرقه‌انداز و خنثی را ایفا کند. عضو سوم می‌تواند نقش داور را ایفا کند و از تنش‌های موجود بکاهد. می‌تواند به عنوان سوم شخص ذی‌نفع عمل کند و از عدم توافق دو عضو دیگر به سود خویش بهره‌برداری کند یا می‌تواند با اجرای استراتژی تفرقه‌بینداز و حکومت‌کن به منظور تفوق بر اعضای دیگر بین دو عضو درگیری ایجاد کند. استفاده از مفهوم گروه سه نفرهء زیمل بیشتر به خاطر تحلیل نقش هر یک از افراد این گروه به عنوان عامل تفرقه در رابطهء بین مادرشوهر، عروس و پسر است. خود زیمل، استراتژی یک مادرشوهر با یک زوج تازه را با شیوه‌هایی مقایسه می‌کند که روم پس از انقیاد یونان در مورد آتن و اسپارت به کار می‌بست.

اما از آن‌جا که این تحلیل کاملائ مردانه است سعی کرده‌ام با رویکردی زنانه به این مساله نگاه کنم. تفاوت رفتار بین دو زن در حالت عادی و زمانی که پای یک مرد در میان باشد شاید علت اصلی تحلیل‌های عامیانه‌ای مثل حسادت زنانه باشد اما هیچ‌گاه به چنین مساله‌‌ای از زاویهء نقش نفر سوم یا مرد به عنوان عامل تفرقه که از روابط دو عضو دیگر برای تامین منافع خود استفاده می‌کند، نامی به میان نمی‌آید.

در بیشتر مواقع، قرار گرفتن در موقعیتی که امکان دریافت پاداش مطلوب از دو طرف رابطه را ممکن می‌سازد فرد را در یک دوراهی وسوسه‌انگیز برای اعمال سیاست تفرقه‌انداز و حکومت‌کن قرار می‌دهد. مردانی که به خاطر تربیت در یک ساختار اجتماعی مردسالار همواره مورد توجه خاص مادرانشان بوده‌اند هرگز راضی نمی‌شوند امتیاز برخورداری از امکانات عاطفی را به راحتی از دست بدهند. موازی با این خواسته شرایط زندگی زناشویی نیز به دریافت خدمات عاطفی و غریزی از جانب همسر می‌انجامد و همواره از سوی مردان این گونه تلقی می‌شود که داشتن یکی، مستلزم از دست دادن دیگری است. در عالم واقع چنین است، اما برای بسیاری از مردان گذشتن از خدمات عاطفی مادر که به آن عادت کرده‌اند مشکل است. راه‌حلی که بسیاری از مردان در مواجهه با چنین شرایطی اتخاذ می‌کنند، استفاده از شرایط پرتنش برای جلب توجه توامان همسر و مادرشان است. گلایه و شکایت و تخریب جایگاه همسر نزد مادر و محق دانستن همسر در غیاب مادر سیاستی است که بسیاری از مردان به زعم خود برای کاهش تنش استفاده می‌کنند، اما این وضعیت تنها به نفع خود آن‌هاست و به دشمنی و کینهء بین دو زن منجر می‌شود.

فمینیست‌های رادیکال معتقدند تنها راه شکست نظام پدرسالاری، اتحاد زنان با یکدیگر از طریق رابطهء خواهرانهء گسترده ( sisterhood ) است. رابطه‌ای سرشار از اعتماد، حمایت، تفاهم و دفاع متقابل. شاید تصور فراگیر حسادت و بدبینی بین زنان یکی از ترفندهای نظام تثبیت شدهء مردسالار باشد که از اتحاد بین زنان وحشت زده است و با دامن زدن بر اختلافات به دنبال کسب سود بیشتر در حاشیهء این نظام باشد. به نظر من رابطهء بین عروس و مادرشوهر یکی از مصادیق خرد اجتماعی است که با کمی تعمق قابل تعمیم به ساختارهای کلان جامعه است. ریشه‌یابی دقیق کنش‌های افراد در این گروه سه نفره کمک می‌کند بفهمیم چرا زنان همیشه قبل از درک و تحلیل درست رابطه ابتدا همجنس خود را متهم می‌کنند!

این تحلیل مطلق و بی‌بدیل نیست، اما با استفاده از الگوی گروه سه نفرهء «زیمل» می‌توان از سه جهت مختلف چنین رابطه‌ای را بازبینی کرد. هر یک از طرفین قادرند یکی از حالات مؤثر «نفر سوم» را به کار ببرند، اما با مقایسهء روابط اجتماعی مسالمت‌آمیز دو زن قبل از شراکت در رابطه با یک مرد، نمی‌توان به عاملی جز شخصیت و رفتار تفرقه‌انگیز مرد اشاره کرد.

دقت و آگاهی زنان نسبت به این مساله کمک می‌کند نه تنها از بار فشارهای اجتماعی‌شان کاسته شود و از وضعیت بهتری برخوردار شوند، بلکه کمک می‌کند تا با یاری زن دیگری که او را خیلی بهتر از همسر یا پسرش درک می‌کند بهتر زندگی کند و زندگی بهتری را حتی برای نفر سوم ایجاد کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.