یادداشتی کوتاه دربارهی تسویهحساب: یک ایده ی شجاعانه ی از دست رفته
روزبه آقاجری
مدرسه فمینیستی: ایدهی تسویهحساب از دست رفته است. نه اینکه به دست آمده باشد و بعد، از دست گریخته باشد، نه! ایدهی تسویهحساب از همان آغاز از دست رفته است. چرا؟ ایدهی تسویهحساب ایدهی شجاعانهای است، پس باید با دستانی که نمیلرزند، با دستانی که تا ژرفا پیش میروند، با دستانی نیرومند تحقق یابد. اما دستانِ کارگردان میلرزد، اما دستانِ کارگردان آنقدر نیرومند نیست که این ایده را تا حدِ نهاییاش متحقق کند. همین است که فیلم را کژوکوژ کرده است؛ همین است که تسویهحساب را به تحققِ میانمایهی یک ایدهی نیرومندِ ناموجود بدل کرده که هر چند شجاعانه در برابرِ همهی ایستارهایِ تبعیضآلود فریاد میکشد اما تکاندهنده نیست، دورازذهن به نظر میآید و هر چند ’آن تهوتوهایِ ذهنات‘ را میلرزاند اما به ژرفا نمیرود و میشود آن را بعد از روشنشدنِ چراغها ’یه فیلمِ اولترافمینیستیِ نچسب‘ فرض کرد و خیالِ خود را راحت کرد و به گوشهی دنجِ ’عقلِ سلیمِ‘ هرروزه خزید.
من در این فیلم، بر آن ایدهی نامتحقق پا میفشارم؛ ایدهای که در آن، سه قطبِ بزرگِ وضعیتِ کنونیِ ما به هم میآویزند: اِروس (عشق)، تاناتوس (مرگ) و اروسِ ادارهشده.
این ایده است که در این فیلم از دست میرود و تنها تهمایهای بیرمق از آن باقی میماند. تهمینه میلانی، در فیلماش، ایدهای بزرگ را، چهساده، ناتمام و تحققنیافته در میانِ شکلِ بیرمقِ گفتوگوها، غلوهایِ بیمورد و کلِ روایتِ فیلم تکهپاره میکند. از شجاعتِ فیلمسازی مانندِ میلانی است که به چنین ایدهای دست یازیده است اما دریغ و افسوس که او، به جایِ تحققِ این ایده تا حدِ نهاییاش، با دستانی لرزان تنها تهماندهی این ایده را در فیلم نشان داده است.
