برای همین لبخندت، آقا بهمن!

هانیه بختیار

کانون زنان ایرانی :هانیه بختیار، روزنامه نگار، به مناسبت تولد بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار زندانی مطلبی برای وی نوشته است که در صفحه فیس بوک اش منتشر کرده است

بهمن احمدی امویی روزنامه‌نگار و از فعالان حقوق برابر است.او دانش‌آموخته رشته اقتصاد از دانشگاه مازندران است و با روزنامه‌های جامعه، توس، صبح امروز، نوروز، شرق، وقایع اتفاقیه و سرمایه هم‌کاری داشتهه و تاکنون دو کتاب به نام‌های «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی» و «مردان جمهوری اسلامی چگونه تکنوکرات شدند» از وی منتشر شده است.

وی از جمله روزنامه‌نگاران حامی جنبش سبز است که پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ دستگیر شد. . وی مدتها بدون ملاقات در بند ۲۰۹ زندان اوین محبوس بود و در آستانه نوروز توانست از مرخصی استفاده کند روز ۹ خرداد ۱۳۸۹ در پی تماس تلفنی یکی از مأموران دادسرای زندان اوین، او به زندان بازگشت.


متن کامل نوشته هانیه بختیار به شرح زیر است :

آقا بهمن ! آقای احمدی ! آقای امویی عزیز ! این لبخند ها که در همه عکس های توست ، این چشم های شوخ و رها ، ژست نیست. خود توست ؛ خود بهمن احمدی امویی . همیشه یک چیز من را از آدم ها دور می کند و انگار با یک نیروی شتابدار ، از جا می کندم و به انزوا می رساند و آن این است که آدم ها خودشان نباشند. مهم نیست که چه باشند اما خودشان نباشند…ـ

و آقا بهمن عزیز ! توخودت بودی. خودت بودی و هستی ؛ و این همان چیزیست که تو را برای من ستایش برانگیز می کند ؛ منی که از کلمه” ستایش” خسته ام آن قدر که ستایش شده ها ، تقلبی از کار در می آیند. اما آقا بهمن ! آقا بهمن گل ! تو برای من ستایش برانگیزی نه برای زندانی سیاسی بودنت . برای رها بودنت ، برای نیالوده بودنت ، برای نداشتن اندکی فاصله با خودت . اصلا برای همین لبخند توی عکس ها که این قدر “لبخند ” است. یک لبخند ناب و اصیل.ـ

من به خاطر همین لبخند شریف تو را ستایش می کنم ، که همه لبخند ها پر از دورویی ست.ـ

هی آقا بهمن ! آقا بهمن عزیز ! چه کسی ده سال پیش فکر می کرد ، دنیا بچرخد و بچرخد و من دخترک هیجانی آن روزها ، آن روزهای روزنامه خرداد – که قصه اش را یک بار برایت نوشتم – ، حالا برای تو که پشت میله هایی، از این سر دنیا ، دلی بنویسم که آقا بهمن ! دنیا عجیب شده است و من به این عجیب بودن عادت نمی کنم. دنیا عجیب شده است که حالا تو به جای این که توی دفتر روزنامه ات نشسته باشی و من ِ تازه کار بیایم از تو و ژیلا کار یاد بگیرم ، باید حالا در اوین باشی و به همه تیترهای نزده و صفحه های نبسته ات فکر کنی و من اصلا خودم هم ندانم این سر دنیا چه می کنم.ـ

خلاصه که دنیا بد چرخیده است آقا بهمن ! نه اصلا نچرخیده ، منهدم شده است ؛ و ما موج زده این انهدام به جاهای غریبی پرتاب شده ایم. دامنه این انهدام بزرگ است و شاید گذر سال ها و سال هم نتواند ترکش هایش را از تن ما به در کند.ـ

اصلا این ها را فراموش کن آقا بهمن ! آقا بهمن نازنین ! من از ناله و مویه برای زندانی هایمان بیزارم. من از این هاله های مقدسی که برای دربندانمان درست می کنند بیزارم. من از این درام نویسی های پر سوز و گداز که اسیرانمان را پذیرای دلسوزی می کند بیزارم.ـ

من می خواهم بگویم همین لبخندت را عشق است آقا بهمن ! می دانم توی گوشه ات هزار و یک سوژه برای نوشتن پیدا کرده ای. می دانم که سبک و مطمئن این روزها را می گذرانی و دلت قرص آن باور نشسته توی چشم هایت است . حالا یک خرداد دیگر هم دارد می آید و تولد توی زندان حال و هوای عجیب و غریب خودش را دارد حتماً . حتما آدم دلش می گیرد ، می رود توی تخت فلزی خودش چنبره می زند و با خودش می گوید هی عمر ! حتما فکر روزهای مانده می کند و فکر روزهای رفته ، فکر روزهای دوری از عشق و خانه ، فکر آزادی و شاید خیلی فکرهای دیگر که تولد تنهایی زندان به سر آدم می اندازد.ـ

اما دلت نگیرد آقا بهمن ! یک وقت دلت نگیرد که این دنیای عجیب و غریب روزی می تواند شگفت انگیز تر از این هم باشد ! بله آقا بهمن. آقا بهمن عزیز ! تولدت مبارک.ـ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.