درباره سمیه مهری و رعنایش

کانون زنان ایرانی -این آخرین گفتگویی است که با سمیه داشتیم. بعد از حادثه اصفهان بود .بعدش بارها با سمیه حرف زدیم به خانه اش رفتیم، خانه ای کوچک در جنوب شهر تهران که با کمکهای مردمی تهیه کرده بودند، تا خود و دخترش به مراکز درمانی دسترسی بهتری داشته باشند، حالا او رفته است . امروز صبح در اثر مشکل تنفسی در گذشت .صبح امروز برای همیشه رفت از دردها و رنج هایش رها شد. اما رعنا و تن رنجور و روح آسیب دیده اش ماند، نازنین ماند و غم بی مادری شان .

ادامه

مجبوریم یا انتخاب کرده ایم ؟

کانون زنان ایرانی -مدت یک سال برای ادامه تحصیل از ایران دور بودم ؛ خیلی ها این روزها می پرسند چرا برگشتی؟چرا اونجا نموندی؟ با این همه مشکلات و فشار در اینجا . نه مشکلاتی برای من و ویژه من که برای خیلی ها. خیلی از برگشتنم نگذشته و تصمیم گرفته ام برخی از دیده هام رو بنویسم ،برخی از گفتگو ها با دوستان رو .برخی تفاوتها رو و مشاهداتم و برخی دلایلم برای برگشت و خیلی چیزها که شاید گفتنش سختتر باشه از نوشتنش .

ادامه

در تهران انگار همه دستفروش شده اند

ترانه بنی یعقوب :حول و حوش ساعت پنج بعد از ظهر که تصمیم می گیرم بزنم بیرون. انتخاب لباس مناسب کلی وقتم و می گیره فکر می کنم بحث حجاب هم که نباشه اینکه آدم با هر لباسی بپره بیرون چقدر خوبه. به این موضوع خیلی فکر می کنم، چیزی که قبلا برایم عادت بود الان خیلی سختم شده .

ادامه

به یاد مهسا شکر لو و وفاداری اش به باورها و ارزشها

کانون زنان ایرانی -مهسا رفت .مهسا شکر لو. فعال جنبش زنان و از اعضای «مرکز فرهنگی زنان» و «کمپین یک میلیون امضاء». او امروز پانزدهم شهریور ماه ۱۳۹۳، در بیمارستان استنفورد آمریکا، چشم از جهان فرو بست . فعالان جنبش زنان، گروهها و برخی رسانه های ایرانی با غم بسیار امروز به این موضوع پرداختند .مهسا چندسالی بود که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد و بارها توانسته بود، این بیماری را با قدرت اش به زانو در آورد .اما این بار بیماری او را از پای در آورد .

ادامه

بزرگداشت سیمین بهبهانی با یک بغل خاطره و شعر زنانه

کانون زنان ایرانی -“چرا رفتی چرا من بی قرارم …” طنین صدای همایون شجریان با شعری از سیمین بهبهانی در سالن کوچکی که قرار است، مراسم بزرگداشتی برای بانوی غزل ایران برگزار شود، طنین انداز است . عکسی بزرگ از سیمین بهبهانی بر دیوار سالن نصب شده با این عنوان “با یک بغل خاطره و شعر زنانه.”این مراسم سه شنبه ۱۱ شهریورماه ۱۳۹۳، با دعوت کانون شهروندی زنان و انتشارات روشنگران در محل این انتشارات برگزار شد .در این مراسم زنان از طیف ها و گرایش های گوناگون فکری، حضور یافتند و از سیمین گفتند و شعرها و خاطراتشان را تقدیم او کردند . سیمین بهبهانی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ و در سن ۸۷ سالگی چشم از جهان فرو بست.

ادامه

اینجا کابل است، محله ی …،خانه ی امن زنان

کانون زنان ایرانی -افغانستان- کابل: ترانه بنی یعقوب و فریده غائب :در دیدار از انجمن های غیر دولتی زنان در کابل و صحبت با زنان فعال آنها فهمیدیم چهار خانه امن در این شهر برای زنان ساخته شده است و در کل افغانستان نیز ۱۲ خانه امن وجود دارد .
در دیدار با حسینه صافی، رییس شبکه زنان افغان از او می خواهیم به ما اجازه دهد از خانه های امن زنان دیدار کنیم. حسینه می گوید بدون هماهنگی و بدون مجوز، دیدار از این خانه ها امکان پذیر نیست. با این همه او ما را به خانم ماریا زنی که سرپرستی یکی از این خانه ها را بر عهده دارد؛ معرفی می کند. با یکی از همراهان افغان مان که مردی جوان است و در این سفر به عنوان راهنما همراهی مان می کند راهی دفتر ماریا می شویم. ماریا را در ساختمانی بسیار شیک و تازه ساخت که بعد از جنگ آمریکا به افغانستان تاسیس شده و چند سالی است به این انجمن تعلق یافته ملاقات می کنیم. از پله های مارپیچی بالا می رویم تا به دفتر ماریا برسیم. جایی که با عکس های مختلف از فعالیت های این انجمن و زنان فعال افغان مزین شده است. در یکی از عکس ها ، تصویری از ماریا را در کنار هیلاری کلینتون ، وزیر وقت خارجه امریکا که کت و دامنی آبی بر تن دارد؛ می بینی.

ادامه

روایتی از زندگی زیور پروین، قربانی اسیدپاشی

ترانه بنی‌ یعقوب – فریده غائب: دو سال از حادثه می‌گذرد؛ حادثه‌ای که زندگی زیور و خانواده‌اش را از این رو به آن رو کرده است. از زیور پروین سخن می‌گوییم. زنی که به همراه دختر ۱۸ ساله‌اش در سال ۱۳۹۰ توسط برادر همسرش، مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت. دختر ۱۸ ساله زیور، یثری نام داشت که تنها ۱۸ روز پس از حادثه اسیدپاشی بر اثر صدمات ناشی از حادثه، جان خود را از دست داد؛ اما زیور ۳۷ ساله زنده ماند تا با دردها، رنج‌ها و امیدهایش زندگی را سپری کند.به انتهای شهرک ولی‌عصر در جنوب غربی شهر تهران می‌رویم؛ جایی که زیور به همراه خانواده و دو پسرش روزگار می‌گذراند. همه اعضای خانواده با هم در آپارتمان کوچکی در طبقه دوم یک ساختمان نه چندان قدیمی زندگی می‌کنند؛ خانه‌ای که دو اتاق خواب کوچک دارد و مملو از اثاثیه است. مادر، خواهر، فرزندان زیور و خود او در همین خانه کوچک زندگی می‌کنند.

ادامه

زخمی که عمیق‌تر می‌شود

کانون زنان ایرانی -زودتر از موعد قرار به محل رسیدم. انتظار داشتم زن چاقو خورده را در بستر ببینم، ولی انگار او عادت به استراحت ندارد: با خوشرویی و اندکی خجالت به استقبال آمد. فرهاد کوچکترین فرزندش هم در خانه بود. سرگرم گفت‌وگو شدیم. گوشم با حنیفه بود اما چشمم فرهاد را دنبال می‌کرد.

ادامه

تجربۀ زنی که هم مادرفرزندش است و هم زن عمویش

کانون زنان ایرانی -سارا کریمی :ماجرا از این قرار بود که برادر شوهر و جاری‌اش پس از درمان‌های طولانی و سخت برای باردار شدن به نتیجه نرسیده بودند و گویا پدرشوهر هم اجازۀ آوردن کودکی از پرورشگاه را به آنها نداده و سرسختانه مخالفت کرده بود. حالا زندگی این زوج در نزدیکی او در حال فروپاشیدن بود و او اعلام کرد که برای نجات این زندگی حاضر به اهدای یک بچه به آنها است. بنابراین باردار شد و پس از به دنیا آوردن نوزادش او را در بیمارستان به برادر شوهر و همسرش سپرد. داستان آنقدر برایم تکان دهنده بود که برای ملاقات با او و دیدن شخصیت قوی و مستقل‌اش که شکنندگی‌اش را پیوسته پشت یک شوخ طبعی ظریف پنهان می‌کرد عجله داشتم :

ادامه