امنیتی که وکلا را تهدید می کند

بازداشت نسرین ستوده علاوه بر بازداشت یک فعال حقوق بشر متعهد و یک شهروند معترض به وضعیت موجود، پیام قابل تاملی دارد با این محتوا که وکلا به موجب انجام وظیفه و دفاع از حقوق موکلان شان همواره در خطر بسر می برند. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که اولا این امر نقض واضح قانون اساسی است و از طرفی نیز حاکی از کمرنگ تر شدن سایه امنیت بر جامعه است.

ادامه

برای نسرین ستوده که لب بر غذا بسته است

چند روزی است که از فکر نسرین ستوده نمی توانم فارغ شوم. تصویر چهره ی مهربان و مصمم نسرین مدام جلوی چشمانم می آید. تصویر زیبای نسرین هنگامی که در زندان به دیدن من و محبوبه حسین زاده آمده بود. تصویر نسرین با تصویر کودکان زیبایش که دوری مادر، پژمرده اشان کرده است، در جلوی چشمانم به هم می آمیزند و من نگرانم. وقتی به دیدار مهراوه و نیما می روم قلبم فشرده می شود و نمی دانم چه بگویم.

ادامه

عروس آرزوها، زندانی دست های الوده

از بهاره می گویم. که بهار را لابلای جزوه ها و کتاب های درسی از خانه به دانشگاه و از دانشگاه به خانه و کوچه و خیابان شهرش، جابه جا می کرد و عطر شکوفه ها را همراه با خود این سو و آن سو می پراکند. بهاره، زن جوانی که تمرین اجرای نقش های چندگانه در دوره گذار را با همه سختی و صعوبتش با همراهی مرد زندگیش آسان تر تکرار می کرد.

ادامه

نظرات شهید مسعود در باره سنگسار ،چند همسری و شیوه برخورد با مخالفان

وقتی مجاهدین به حکومت رسیدند برخی از آن‌ها خیلی زود از راه حلال یا حرام پولدار شدند در حالی که پیش از آن فقیر و تنگدست بودند وقتی به نوایی رسیدند،فکر کردند که زنان سابق به درد آنان نمی‌‌خورند.بنابراین
درپی گرفتن زنان شهری و امروزی برآمدند. مسعود وقتی آنان را می‌دید، ناراحت می‌شد و آنان را مذمت می کرد.مردانی که ازدواج مجدد می‌کردند،تلاش می‌کردند با مسعود روبه‌رو نشوند و از وی پنهان می‌شدند. اما مسعود همه را به یاد داشت و ناراحت بود.

ادامه

نامه بهمن احمدی امویی از زندان اوین

در لحظه لحظه های زندگی رازهایی نهفته است که حتی نابغه ترین آدم ها از آن سر در نمی آورند.چهارشنبه روزی در ۲۸ مردادماه سال پیش در سلول انفرادی ام باز شد.دو بازجوی وزارت اطلاعات بودند که بستنی سنتی و فالوده شیرازی را با قاشق های پلاستیکی یکبار مصرف می خوردند،بوی آبلیموی تازه اضافه شده به فالوده را به خوبی حس می کردم

ادامه

روزی باید زندان را تصویر کنی برای نسل آینده

اصلا می دانی؟ خوب شد که نیستی. چه خوب است که در زندان نشسته‌ای و هنوز به آینده امیدواری. چندی پیش بود که می‌گفتی نمی‌خواهی به هر قیمت آزاد شوی و چقدر این حس بد است که نخواهی در در سرزمینی که همه عمر به آن عشق می ورزیدی، آزاد باشی.

ادامه

نامه فخرالسادات محتشمی پور به ژیلا بنی یعقوب و پرستو سرمدی

ژیلا دیگر بس است از روزهای ملاقات نگو.از روزهای ملاقات نگو که اینگونه ناجوانمردانه خط خورده از تقویم شعبانیه بهمن و هم بندی هایش که حالا باز میهمان سلول های تنگ انفرادی شده اند تا باز هم آن روزهای منحوس و هول انگیز تنهایی و بی خبری را به یادشان بیاورد.

ادامه

تصویری کوچک از امیدی بزرگ

فردا روشن است ،مثل لبخند بهمن که نه سودای قدرت که پروای اخلاق دارد و نگاه سرشار از مهراو تا همیشه سند زنده ای است از نسلی که با خاطره ای نورانی از آزادی خرمشهرتا دوم خرداد را در کارنامه دارد و با امید ی بزرگ در یک مسیر نورانی برای آزادی و دوست داشتنی از جنس مسالمت و لبخند پیش می رود و بهار را در قلب های سرشار از روشنی و امید دل های امیدواران می جوید نه در زمستان تجربه شده آن مدعی سلطنتی و خوب می داند که نباید هیج گاه ناراحتی از برادر را به دیوان در کمین و مدعیان پوشالی سودا کرد.

ادامه

نوشابه ی زرد، نوشابه ی سیاه

پدر،عمو و پسرک ۱۰ – ۱۲ ساله ای وارد مغازه شدند، پدر از عمو پرسید نوشابه ی چه رنگی میل دارد،عمو گفت نوشابه ی زرد و پدر سفارش ۳ عدد نوشابه ی زرد تگری را داد. پسرک یک بار اعلام کرد که نوشابه ی سیاه را ترجیح می دهد، اما …

ادامه