رعنا، روایت سکوت و ایستادگی
ترانه بنییعقوب:سمیه را اولین بار در بیمارستان طرفه تهران دیدم. شوهرش در اردیبهشت ماه سال ۹۰، دو سال پیش از آن، روی او و دختر دو سال و نیمهاش رعنا اسید پاشیده بود. دو سالی که پس از این حادثه گذشت، جز دوا، درمان، و جراحی نبود، اما هیچیک از آنها به بهبودی منجر نشد. صورت سمیه، که شدیداً با اسید سوخته بود، کاملاً بیشکل شده بود؛ از چشمانش تنها دو حفره باقی مانده بود و لبهای نیمهسوختهاش کج. اسید به تمام جوارح اصلی بدنش آسیب زده بود، اما او تمام تلاشش را میکرد تا زنده بماند؛ تنها به خاطر دو دخترش، رعنا که آن زمان چهار ساله بود و نازنین که شش سال داشت.
ادامه
