آتش از یک غرفه شروع شد، اما چند زندگی را سوزاند

چهارده بهمن، بازارچه جنت‌آباد در آتش سوخت. دو هفته گذشته است، اما برای کسانی که آن روز ایستاده بودند و شعله‌ها را نگاه می‌کردند، زمان همان‌جا متوقف شد.

ادامه

هرروز چشم در چشم اسیدپاش

سال‌ها گذشته، اما زخم‌هایی که اسید بر چهره و زندگی محبوبه و زیور نشانده، هنوز قصه‌های روایت نشده‌ بسیاری دارد. این گزارش، روایت زندگی امروز آن‌هاست؛ تلاش برای فهمیدن اینکه در سال‌های پس از فاجعه چگونه زیسته‌اند و با این رنج چه می‌کنند؛ رنجی که هنوز مثل روز اول نو مانده و کهنه نشده است.

ادامه

رعنا، روایت سکوت و ایستادگی

ترانه بنی‌یعقوب:سمیه را اولین بار در بیمارستان طرفه تهران دیدم. شوهرش در اردیبهشت ماه سال ۹۰، دو سال پیش از آن، روی او و دختر دو سال و نیمه‌اش رعنا اسید پاشیده بود. دو سالی که پس از این حادثه گذشت، جز دوا، درمان، و جراحی نبود، اما هیچ‌یک از آن‌ها به بهبودی منجر نشد. صورت سمیه، که شدیداً با اسید سوخته بود، کاملاً بی‌شکل شده بود؛ از چشمانش تنها دو حفره باقی مانده بود و لب‌های نیمه‌سوخته‌اش کج. اسید به تمام جوارح اصلی بدنش آسیب زده بود، اما او تمام تلاشش را می‌کرد تا زنده بماند؛ تنها به خاطر دو دخترش، رعنا که آن زمان چهار ساله بود و نازنین که شش سال داشت.

ادامه

داستان چند قربانی اسیدپاشی؛از گلجان و سمانه و میمنت تا صیاد و محسن

ترانه بنی یعقوب:گلجان تاجیک ۳۹ ساله، اهل کشور افغانستان یکی از قربانیان اسیدپاشی است که برای اولین بار به انجمن آمده است. گلجان و بهاره دختر۱۱ ساله‌اش قربانی اسیدپاشی شوهرش شده‌اند. شوهر ۷۰ ساله روی صورت‌شان اسید پاشید و بعد هم ناپدید شد. او اصرار داشت گلجان و بچه‌هایش را با زور به افغانستان برگرداند، چون معتقد بود طالبان سر کار آمده‌ و حالا دیگر وقت بازگشت به وطن است، اما گلجان که ۲۰ سال در ایران زندگی کرده،

ادامه