سال نو در زندان قرچک ورامین، عیدی آزادیت
کانون زنان ایرانی -الهام فردوسی پور:صبح روز بعد که در سالنها باز شد همه به عید دیدنی میرفتند و بچههای کوچک عیدی جمع میکردند. با هر بار دیدنشان آتش میگرفتم. چرا؟ به کدام خطا باید عیدیهایشان را از زندانیان بگیرند و هیچ تصویری از عید واقعی، سفره هفتسین واقعی، عیدیهای دنیای بیرون نداشتند. و مادرانشان چه غمگین و شرمسار از اینکه معنای سال نو را در زندان به کودکانشان میآموزند، در سالن اینطرف و آنطرف میرفتند. سارینا که مرا از قبل میشناخت همینکه مرا دید دست مادرش را رها کرد و به طرفم دوید. شیرینی را که در دست داشتم به او دادم. گونهاش را بوسیدم نگذاشت لب بازکنم و زودتر از من گفت ایشالا عیدی آزادیت … آتشم زد با حرفش! کودک بیچاره طوطیوار تبریک گفتن بزرگترها را تکرار میکرد. البته نمیدانم شاید هم میدانست که زندانی است.
ادامه







