در انتهای کوچه خوشبخت
حالا در انتهای کوچه خوشبخت راضیه بزک کرده منتظر است تا پسرش از مدرسه برگردد و او را کنار عمه صنوبر خواب کند. بعد نوبت اوست… نوبت رفتن در کوچه پس کوچههای درخونگاه و عودلاجان برای شبی ۱۵ هزار تومان. راضیه صبحها کارگر خانههاست و شبها برده جنسی. با نگاهی خالی از حس به ما نگاه میکند و میگوید: زندگی را باید پذیرفت و من هم پذیرفتم که سهمم بیشتر از این نیست…»
ادامه







