نقد انگاره فرودستی سرشت زن در خوانش قرآن

یادداشتی برگرفته از مقاله:«نقد انگاره فرودستی سرشت زن در خوانش قرآن کریم»

نوشته :دکتر مهدیه کسایی زاده

کانون زنان ایرانی:روز پنج شنبه، هشتم آذر ماه ۱۳۹۷، به همت مؤسسه «فقه الثقلین» وابسته به دفتر آیت الله صانعی، نشستی برگزار شد که به موضوع «چالش های حقوق زنان در فقه» اختصاص داشت. یکی از مقالات ارائه شده در این نشست، « نقد انگاره فرودستی سرشت زن در خوانش قرآن کریم» بود که مورد توجه نیز قرار گرفت.

از آنجا که ۱- حق انتشار این مقاله، برای مؤسسه فقه الثقلین محفوظ است و ۲- متن پژوهشی آن، نسبتا مفصل است و خوانندگان کمتری خواهد داشت، مهدیه کسایی زاده، نویسنده مقاله نسخه ساده شده و کوتاه تری از آن را در اختیار کانون زنان ایرانی قرار داد تا برای استفاده علاقمندان در این وبسایت منتشر شود.

***

قرآن کریم، اصلی ترین منبع دینی مسلمانان است که در موضوعات مختلف مورد استناد قرار می گیرد. اما همه نظرات برداشت شده از آن، قابل دفاع نیست. در موضوع برابری یا نابرابری جنسیتی، دو آیه وجود دارد که بسیاری از مفسران از آن ها تعابیری مبنی بر فرودستی زن نسبت به مرد ارائه داده اند. این نظرات را می شود در دو بخش مورد بررسی قرار داد:

 

۱-­ شناسایی مفهوم آیه ۱۸ سوره زخرف:

 

أَ وَ مَن یُنَشَّؤُاْ فىِ الْحِلْیَهِ وَ هُوَ فىِ الخِْصَامِ غَیرُْ مُبِینٍ

آیا کسى را که لابلاى زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست [فرزند خدا مى‏خوانید]؟!

 

بسیاری از مفسران معتقدند که این دو ویژگی (یعنی پرورده شدن در زیور و ناتوانی در مصاف فکری)، ویژگی زنان است و برخی ادعا کرده اند که ویژگی دوم، دلیلی است بر ناقص بودن عقل زنان. حتی بانو امین هم با همین گروه بزرگ از مفسران هم نظر است. اما یکی از تند ترین آراء در این باره، به فخر رازی اختصاص دارد که زن را دچار ضعف زبان، کاستی عقل و سبک مایگی طبع می داند و ادعا می کند که زنان ذات ناقصی دارند.

برخی متأخران سعی کرده اند که در این همراهی، کمی ملایم تر رفتار کنند. علامه طباطبایی یکی از این افراد است که نقصان عقل در زن را می پذیرد و فقط برای تعدیل نظر می گوید که عقلانیت در مردان بیشتر است و عواطف در زنان. اما برای دفاع از این دیدگاه، هیچ گونه دلیلی نمی آورد.

صاحب تفسیر نمونه هم ناتوانی در تبیین مقصود را به دلیل شرم و حیای زن می داند و می خواهد نشان دهد که زنها حافظ ارزش هایی مانند شرم و حیا و از این جهت، شایسته تکریم هستند؛ اما همین شرم و حیا مانع از این می شود که سخنوری کنند و از عهده یک مجادله فکری بر آیند. این مفسر توجه ندارد که اولا، یک ویژگی هرچند مثبت (برای مثال، شرم و حیا) اگر باعث نقصی شود، دیگر امتیاز محسوب نمی شود و ثانیا، شرم و حیا یک ویژگی اخلاقی است و اگر ناتوانی در تبیین (ویژگی دوم)، دلیل اخلاقی داشته باشد، دیگر صفتی نیست که بر اساس آن بشود یک نسبت ذاتی را قبول یا رد کرد. آیه به زعم همین مفسران می خواهد به ویژگی های ذاتی زنان اشاره کند نه به خصوصیتی که منشأ اخلاقی دارد.

در میان نظرات و جدای از تفاسیری که در مورد این آیه سکوت کرده اند، برخی هم گفته اند که آیه مربوط به بت ها است. مرجع نظر این افراد، برخی روایات است. اما واقعیت این است که پیش و پس این آیه، هیچ نشانه یا حتی امکانی وجود ندارد که بر اساس آن بتوانیم بگوییم که آیه، ویژگی بت ها را بیان می کند.

نقد نظرات:

برای آن که مفهوم آیه ۱۸ زخرف را دریابیم، باید با زمینه این آیه آشنا شویم. یعنی باید آیات ۱۵ تا ۱۹ را که مفهوم به هم پیوسته ای دارند، بخوانیم تا منظور آن را دریابیم. در این آیات از کسانی شکایت می شود که گمان می کنند: ۱- فرشتگان، زن هستند. ۲- فرشتگان، فرزندان خدا هستند.

قرآن در حال مقابله با این دیدگاه، اول یک نظر قاطع می دهد و می گوید: «نمی شود هیچ جزئی از مجموعه آفریده ها و بنده های خدا را فرزند خدا دانست». بعد، دو بار این مدعیان را به چالش می کشد:

یک بار عقلانیت آنها را زیر سؤال می برد و می گوید: «چطور ممکن است که خدا فرزند پسر را که به نظر شما بهتر است، به شما اختصاص داده باشد و فرزند دختر را که به نظر شما فروتر است (و از تولدش خشمگین می شوید و چهره هایتان سیاه می شود)، به خودش»؟

بار بعد هم این را به رخ آنها می کشد که برای ادعایشان دلیل تجربی هم ندارند. چون می پرسد: مگر شما آفرینش فرشتگان را دیده اید که درباره آن نظر می دهید؟

آیه ۱۸ سوره زخرف که آن دو ویژگی را مطرح می کند، درست بین این دو استدلال آمده است و حالا برای فهم منظور آن باید به چند چیز دقت کرد:

۱)­ اگر بگوییم دو ویژگی در دختران هست که باعث می شود نتوانیم آنها را فرزند خدا بدانیم، معنی اش این است که هر کسی این دو ویژگی را نداشته باشد، ممکن است و احتمال دارد که بتواند فرزند خدا باشد. بنابراین، قرآنی که مدعی است هیچ جزئی از مجموعه جهان فرزند خدا نیست، هیچ وقت این دو ویژگی را برای دختران مطرح نمی کند تا اثبات کند که به دلیل آن، فرزند خدا نیستند.

۲) وقتی می خواهیم نسبت فرزندی کسی با کسی دیگر را قبول یا رد کنیم، نمی توانیم بر اساس ویژگی های اکتسابی، داوری کنیم. پرورش یافتن دختران در زیور (حتی به فرض این که این طور باشد)، یک صفت تربیتی (اکتسابی) را نشان می دهد و هرگز دلیلی برای نسبت فرزندی داشتن یا نداشتن با کسی دیگر محسوب نمی شود.

۳) پرورش یافتن در زیور، به خودی خود، نه مفهوم بدی دارد و نه ضعف محسوب می شود. پس اگر برای نکوهش به کار رفته باشد، باید مفهومش را با ویژگی دوم (ناتوانی در مصاف فکری روشنگرانه) دریابیم. یعنی کسانی هستند که چون در زیور (یعنی در زواید و افزوده ها) پرورش فکری یافته اند و با امر واقع تماس ندارند، بیان و ادعایشان روشنگرانه نیست. حالا آیا بر اساس آیات قبل و بعد که در حال به چالش کشیدن توان فکری و شواهد مدعیان است، افراد مورد اشاره آیه ۱۸، دختران و زنان هستند یا آن مدعیان؟ در حالی که بر اساس دو دلیل قبلی، هرگز نمی شود پذیرفت که این دو ویژگی برای زنان مطرح شده باشد، بر اساس این بررسی، می توان پذیرفت که اینها ویژگی همان مدعیان است.

برای نتیجه گیری از این بخش دقت کنید که:

آیه ۱۸ سوره زخرف، یک پرسش است که کامل بیان نشده است و مترجم و مفسر ناچارند که بر اساس آیات قبل و بعد، مفهوم آن را کامل کنند. بخشی که در قلاب [ ] می بینید، برای همین افزوده شده است. آنها آیه را این طور خوانده اند:

آیا کسى که لا به لاى زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قادر به روشن کردن یک واقعیت نیست، [می­تواند فرزند خدا باشد]؟

در حالی که باید بخوانند:

آیا کسى که لا به لاى زینت ها پرورش می یابد و به هنگام جدال قادر به روشن کردن یک واقعیت نیست، [تشخیص درستی دارد]؟

 

۲-­ شناسایی مفهوم آیه ۱ سوره نساء:

 

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها …

ای مردم! تقوای پروردگارتان را بورزید که شما را از نفسی یگانه آفرید و از آن، زوجش را خلق کرد. …

این آیه و دو آیه مشابه دیگر که همین مضمون را دارند، اینطور فهمیده شده اند که منشأ وجودی همه انسانها حضرت آدم است و همسر حضرت آدم(ع)، یعنی حوا هم از او به وجود آمده است. زیرا بیشتر مفسران، نفس یگانه را حضرت آدم(ع) می دانند. آیت الله طالقانی، با تکیه بر قواعد ادبیات عرب می گوید که نفس یگانه نمی تواند یک مرد باشد؛ اما دیگران همه پذیرفته اند که حضرت آدم(ع) است.

نتیجه این نگاه آن است که:

۱-­ بسیاری از مفسرانی که آیه را مربوط به آدم و حوا می دانند، یکی از این دو مفهوم را ادعا می کنند:

یک) حوا از دنده آدم به وجود آمده است (که در این صورت، زن جزئی از مرد محسوب می شود و نه برابر با مرد).

دو) حوا از باقیمانده گل وجود آدم به وجود آمده است (که در این صورت، طفیل وجود مرد و فرودست اوست.)

۲-­ برخی مفسران مانند علامه طباطبایی و آیت الله مکارم شیرازی، معتقدند که منظور آیه، به وجود آمدن حوا از آدم نیست و فقط می خواهد بیان کند که آدم و حوا هم نوع هستند. اما مفسران دیگری، به درستی، این نظر را رد می کنند. چون به صراحت گفته شده است که همه انسانها از نفس یگانه (یعنی فقط یک وجود و نه یک زوج) به وجود آمده اند و بنابراین، منشأ آن زوج هم خود نفس یگانه است.

۳-­ در دیدگاه های تفسیری دیگری، نه تنها حوا آفریده از بدن آدم تصور شده است، بلکه جزئیاتی فرض و اضافه شده است که در متن قرآن نیست. امین الاسلام، طبرسی از جمله کسانی است که می گوید حوا از دنده آدم و آن هم از پایین ترین دنده اش به وجود آمده است و آیت الله بروجردی، صاحب تفسیر جامع بر این نظر است که حوا از دنده آدم و آن هم از دنده ای در ناحیه چپ بدن او به وجود آمده است. این مفسر، چنین شرح می دهد که جانب چپ، اشاره دارد به عالم ملک جسمانی و جانب راست، مربوط است به عالم ملکوت روحانی. بنابراین، روحانیت مردان بیشتر از زنان است و حیوانیت زنان، بیشتر از مردان.

 

نقد نظرات:

پاره ای از نظرات یاد شده، به روایاتی مستند است که برخی دیگر از مفسران آنها را نپذیرفته اند و اذعان می کنند که محتوایشان از قرآن بر نمی آید. منشأ اصلی این باور که ۱-­ منظور از نفس یگانه، حضرت آدم(ع) است و منظور از زوج او، حوا و ۲-­ حوا از دنده بدن آدم به وجود آمده است، داستان آفرینش در عهد عتیق است. توصیف کتاب مقدس در «سفر پیدایش»، به دلیل تداخل فرهنگی اقوام یهود و نصارا با دیگر اقوام ساکن شبه جزیره عربستان، در اذهان مسلمانان رسوخی داشته که هر چه در قرآن نیست را نیز برای کامل شدن فهم، به برداشت از آن افزوده است و عجیب نیست اگر پاره ای از احادیث نیز از همین باورهای بال و پر یافته، شکل گرفته و به معصومین نسبت داده شده باشد.

اما واقعیت دیگری که باید به آن توجه داشت، این است که توصیف فیزیکی مفسران از روایت آفرینش در قرآن، هرگز با مجموعه آیات این روایت سازگار نیست:

۱-­ در قرآن، واژه حوا به کار نرفته است؛ زیرا منظور از زوج آدم، حوا نیست.

۲-­ نام آدم فقط متعلق به حضرت آدم(ع) نیست و این نام در روایت آفرینش، به نفس یگانه اختصاص یافته است. نفس یگانه، پدیده ای است در عالم که چون یگانه است، پدیده دیگری در عرض آن قرار نمی گیرد و نمی شود زوج او را در کنار او در نظر گرفت. زوج این پدیده (یعنی آن چیزی که برای کارکرد خاص آن، نقش مکمل را دارد)، حتما باید در مرتبه ای دیگر از جهان قرار داشته باشد که یگانگی این نفس، برقرار بماند.

۳-­ در روایت آفرینش، امر به هبوط خطاب به یک جمع است نه خطاب به دو فرد (آدم و حوا). بنابراین، در امتداد وجود نفس یگانه و زوج آن (که منشأ وجود همه ما هستند و هیچ کدام جنسیت زن و مرد ندارند)، جمعی پدیدار می شوند که آنها باید از بهشت هبوط کنند. به این ترتیب، روایت آفرینش در قرآن، در حال توصیف نظام طولی آفرینش است؛ نه توصیف قصه زندگی حضرت آدم(ع) و حوا در بهشت.

اگر بخواهیم این روایت قرآنی را سطحی بخوانیم، با اشکالاتی مفهومی و فلسفی رو به رو خواهیم شد که پاسخ­های ارائه شده به آن، مورد پذیرش عقل نیست. از جمله:

۱) منشأ وجودی انسانها از سویی نفس یگانه (تنها) و از سوی دیگر، نفس و زوجش (دو چیز) معرفی شده است. این دو بیان متناقض است مگر که آدم و زوجش در طول هم باشند که در این صورت، دو فرد انسانی نخواهند بود.

۲) در ادامه روایت، ابلیس از بهشت رانده می شود و در عین حال که رانده شده است و به این فضای فیزیکی دسترسی ندارد، با اقتدار تمام در آن نفوذ (حضور) دارد و آدم و زوجش را فریب می دهد؛ طوری که بستر زندگی آنها و همه نسل های پس از آنها به کلی (با اختلاف زمین تا آسمان) تغییر می کند. این چطور رانده شدنی است که رانده نشدن را نشان می دهد؟

۳) فرمان هبوط آدم و زوجش به جای آن که مثنی باشد، به صیغه جمع است؛ در حالی که آدم و زوجش خطا کرده اند و باید هبوط کنند. ابلیس هم که قبلا از بهشت بیرون رفته است.

۴) مجازات آدم پس از توبه او، ناعادلانه و غیر اخلاقی است. مگر که مفسران، منظور از آدم، عصیان آدم و توبه او را درست در نیافته باشند.

۵) تعمیم مجازات آدم به همه انسانها، ناعادلانه و غیر اخلاقی است. مگر که مفسران، منظور از آدم، عصیان آدم و هبوط او را درست در نیافته باشند.

۶) اگر خدا خواسته باشد که آدم و حوا در بهشت زندگی کنند و ابلیس خواسته باشد که آنها و همه انسانهای دیگر در زمین زندگی کنند و آن وقت ببینیم که آدم و حوا و همه انسانهای دیگر محکوم به زندگی در زمین می شوند، باید بپذیریم که اراده ابلیس برتر و مافوق اراده خداوند است. در این مورد (در مورد هبوط که یک تحول جزئی در وضعیت زیستی بشر نیست و بر خلاف خواست خداوند رخ داده است)، نمی شود توجیه کرد که اراده ابلیس در طول اراده خدا قرار دارد.

بنابراین، روایت آفرینش در قرآن نیازمند یک بازاندیشی و باز فهمی جدی است و در این بازاندیشی، هرگز نمی توان نفس یگانه را یک فرد انسانی دانست و زوج او را یک فرد انسانی دیگر. از این جهت، ارزش آنها نسبت به هم را نیز نمی توان مبنای مقایسه ارزش دو جنس زن و مرد قرار داد. در فصل اول کتابی با عنوان «امتداد زندگی»، سعی کرده ام مفاهیم این نقل پیچیده قرآنی را به دست آورم و در اینجا به همین بسنده می کنم که بر پایه دلایل ارائه شده در مقاله و آن کتاب:

از آفرینش نفس یگانه تا مرحله فرود آمدن از بهشت، سه مرتبه از مراتب جهان شکل می گیرد که اولی، نفس یگانه است و دومی (که زوج و مکمل نفس یگانه است)، سامان و تحولی را نشان می دهد که در آن، امکان تعدد و تمایز وجود دارد و باعث می شود که در مرتبه سوم، نوعی صورت پردازی رخ دهد و همه آنچه در جهان به ظهور می رسد، از هم متفاوت و متمایز باشد. شکل گیری صورت انسانی در این مرحله سوم، اولین نقطه شکل گیری نفس انسان است که تمایز زنانه و مردانه را نشان نمی دهد و تنها دوگانه ای که در آن وجود دارد، استعداد همگانی میل به خوبی و بدی است. بنابراین، آغاز آفرینش زن و مرد، در شرایط یکسانی به وقوع می پیوندد که برتری هیچ یک بر دیگری را اثبات نمی کند.

 

نتیجه نهایی:

ترجمه نادرست آیه ۱۸ سوره زخرف، منجر به برداشت نادرست برخی از مفسران از این آیه و داوری نادرست آنها درباره زن شده است که او را فروتر از مرد جلوه می دهد. بررسی دقیق مفهوم این آیه، نه تنها نشان می دهد که این ترجمه و برداشت های برگرفته از آن قابل قبول نیست، بلکه مفهومی را در اختیار می گذارد که اثبات می کند آیه، اشاره ای به زنان ندارد.

اما این طور تلقی های نادرست، ریشه در پیش فرض فرودستی زن دارد که می تواند از خوانش نادرست آیات آفرینش به دست آمده باشد. اگرچه که بسیاری مفسران گمان کرده اند قرآن منشأ وجودی زن و مرد را در داستانی توصیف کرده است که اولین زن را طفیل وجود اولین مرد و فرودست او نشان می دهد، اما این تفاسیر، ظرفیت لازم برای پذیرش را ندارند و نه تنها مفاهیمی را به متن قرآن افزوده اند که در آن نیست و با آن سازگاری ندارد، بلکه مفاهیم قرآنی را در تناقض با هم قرار می دهند. از بررسی حاضر می شود نتیجه گرفت که آیه ۱ نساء و دیگر آیات مربوط به روایت آفرینش، متضمن نگاه جنسیتی نیست و ساختار جهان و مراحل شکل گیری نفس انسانی را نشان می دهد که برای همه یکسان است و نفس را مشمول جنسیت نمی کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *