معصومه شفیعی محوری تر ازگنجی

“امروز حتی فمنیست ترین ذهنیت های تحلیل گر نیز نقش همسر گنجی را در حاشیه می بینند. تنها در مهربانانه ترین حالت دلسوزیشان را نثار او می کنند و بس. اما معصومه شفیعی محوری ترین شخصیت سناریویی است که می تواند تراژیک ترین تصویر دهه هشتاد حیات ایران را بیافریند. تاکید می کنم محوری ترین شخصیت, حتی از خود گنجی هم محوری تر. ..”

یکی از ویژگیهای منحصر به فرد جامعه ایران که آن را از سایر جوامع امروز جهان متمایز می سازد پیچیدگیهای عجیب و ابهامات در هم تنیده مسائل مبتلا به آن است.شاید به جرات بتوان ادعا کرد که کمتر جامعه ای در گستره انسانی جهان امروز گرفتار در هم تنیدگیها و پیچیدگیهای امور از نوع ایران است. عدم شفافیت مرزهای حیطه های مختلف زندگی اعم از سیاست,دیانت,اقتصاد,اجتماع, فردیت و … که روابط و ارتباطات انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد به همراه شالوده شکنی ارزشها و کهن الگوهای جمعی و حتی بن فکنی روح جمعی جامعه ایرانی وضعیتی متفاوت و منحصر به فرد از جامعه ایران آفریده است. این تغییر بافت فکری و زندگی عملی مردمان امروز ایران که به عنوان یک عله العلل کلی جهش به پارادایم مدرنیته را می توان دلیل آن دانست چنان مرزها و خطوط امور را مخدوش ساخته است که عملا تفکیک بین امر کل و جز, متن و حاشیه و اصل و فرع در آن غیر قابل تحقق به نظر می رسد. آفت آزار دهنده سیاست زدگی که بسان شبحی نامرئی صورت کل مسائل اجتماعی و فرهنگی ایران را پوشانده است در اختلاط این حوزه ها و جابجایی حوزه ارزشها و اولویت ها نقشی بی بدیل و غیر قابل کتمان ایفا کرده است.

مساله اکبر گنجی یکی از این مسائل است. مساله زندانی شدن و اعتصاب غذای گنجی و مسائل و حاشیه های پیرامون آن که در یکی ماه گذشته به عنوان محوری ترین چالش سیاسی – قضایی کشور مطرح بوده است چنان از نظر سیاسی فربه گردیده است که تمامی مسائل حول و حوش این واقعه را تحت الشعاع قرار داده است. در این میان هر کس از ظن خود یار آن نویسنده دربند می شودو هر فردی از منظر ذهن خود حقیقت عمل گنجی را به قضاوت می نشیند و بر این مبنا برایش حکم صادر می کند. اگر اراده اش معطوف به قدرت باشد واقعیت احوال گنجی را منقلب می کند و اگر خواستش منجر به تحقق امر قدرت نباشد نوشته یا گفته ای برای قضاوت تاریخ بر جای می گذارد.اینچنین است که شاهدیم در بایکوت خبری ( اکنون دیگر عادی شده) رسانه ملی که خبر نخست خبرگزاری های جهان در مورد ایران را کاملا ((بی خیال)) شده است هر کس از هر طریقی ذهنیت خود را چه در فضای مکتوب دست و پا بسته مطبوعاتی و چه در فضای مجازی فراخ ولی پر هول و هراس اینترنتی در دید قضاوت دیگران قرار می دهد. کمیت این نوشتارها و تحلیل ها و زوایایی که به آن پرداخته می شود نیز جای شگفتی دارد. حیطه آزادی های فردی در مورد عمل گنجی, بحث عدالت قضایی, قدرت ساختار حاکمیت حقیقی در ایران و حتی نقد مانیفست جمهوری خواهی گنجی در بند و حتی رویکرد وی به مساله انتخابات اخیر که در وضعیت کنونی علی القاعده مسائلی حاشیه ای هستند در متن مورد تحلیل قرار می گیرد. اما در این بین نکته ای که به شکلی عجیب و غیر قابل درک قابل طرح است در حاشیه ماندن مساله ای بسیار ظریف و با اهمیت آن هم در میان این همه تحلیل و قضاوت است.مساله ای که عین متن است ولی در حاشیه هم دیده نمی شود: زن گنجی. معصومه شفیعی محوری ترین شخصیت سناریویی است که می تواند تراژیک ترین تصویر دهه هشتاد حیات ایران را بیافریند. تاکید می کنم محوری ترین شخصیت, حتی از خود گنجی هم محوری تر. اما جالب است امروز حتی فمنیست ترین ذهنیت های تحلیل گر نیز نقش او را در حاشیه می بینند. تنها در مهربانانه ترین حالت دلسوزیشان را نثار او می کنند و بس. اما این تمام واقعیت زندگی اوست؟ گنجی امروز در کنج بیمارستان است در بدترین وضعیت برای یک انسان زنده بنابراین به لحاظ کنشگری عملا در خارج از مرکز ماجراست. در حقیقت این همسر اوست که نقشی پیام آورانه دارد و در مرکز تصمیم گیریهای شخص گنجی عهده دار نقشی بی بدیل است. اما به نظر می رسد هم حقوق وی در این قضیه خارج از موضوع فرض می شود و هم عظمت و حساسیت تکلیف او در حاشیه نگریسته می شود. اگر هر اتفاق ناگواری برای گنجی روی دهد ( که تاکنون نیز بخشی از آن اتفاق افتاده است)اصلی ترین کسی که بیشترین لطمات را خواهد دید معصومه شفیعی است. نبود گنجی شاید برای عده ای فقدان یک روزنامه نگار جسور یا یک روشنفکر متعهد یا حتی یک انسان پاک نیت باشد اما برای همسرش نابودی یک زندگی است. همه آن نبودها را می توان در قامت دیگرانی نیز جست و شمایلی از آن را یافت اما بی تردید اکبر گنجی برای معصومه شفیعی بی بدیل و یگانه است. پس عین عدالت است که وی را محق ترین فرد برای تعیین و قضاوت در مورد عملکرد گنجی بدانیم. معصومه شفیعی حق دارد بیش از هر سیاستمدار یا هر مرید گنجی نگران وضعیت همسرش باشد اما آیا جامعه نیز چنین حقی برای وی قائل است؟ از قانون و دادگاه و دادخواهی قضایی بگذریم آیا وجدان عمومی جامعه چنین حقی را برای وی محفوظ می داند؟ آیا اصلا جامعه او را می بیند؟

امسال ششمین سال در حبس بودن اکبر گنجی است. کسی تابحال پرسیده است که در این پنج سال گذشته چه بر سر همسر او که نقش پدر را نیز برای دو دخترش داشته است آمده است؟ حتی در عصر نسیان که تنها سالگرد زندانی شدن گنجی معدود دوستان راستینش را یادآور در حبس بودنش می شد آیا حتی یک بار صحبت از احوال همسرش به میان آمد که در این میان بیشترین تاوان حقیقت جویی گنجی را پرداخته است؟ اگر منصفانه نگاه کنیم خانواده گنجی خصوصا همسرش اگر در این سالهای حبس گنجی بیشتر از او آسیب ندیده باشند قطعا کمتر صدمه ندیده اند. براستی اما چرا همیشه در حاشیه بوده اند؟ مگر واقعیت این نیست که اگر گنجی اینچنین صدای اعتراضش را بلند نمی کرد جامعه هرگز همسر او را که چنین دلیرانه و مقتدر ندای بی عدالتی جامعه را فریاد می زند نمی شناخت؟ پس در این سالهایی که گنجی سرفه کنان کنج اوین آرام گرفته بود براستی چرا هیچ کس همسرش را که بی پناه امکان فریاد کشیدن نیز نداشت به هیچ وانهاده بود؟ همسر گنجی فقط یک نمونه از این بسیاران نمونه هاست. همسر آغاجری, همسر زیدآبادی, همسر کدیور, همسر مهاجرانی و… نمونه هایی که همیشه دور از دید بوده اند و لاجرم خارج از بحث. مثلا چرا کسی تاکنون نپرسیده است که پوران شریعت رضوی که همیشه زمان زیر نام پر آوازه همسرش بوده است چگونه در نبود او بار عظیم یک زندگی سخت و پر شماتت را بر دوش کشیده است؟ حقیقتا این اجحاف نیست که مثلا سوسن شریعتی را همیشه دختر علی شریعتی نامیده اند در حالی که واقعیت انصاف این است که او بیشتر دختر پوران شریعت رضوی بوده است تا فرزند علی شریعتی. چنین زنانی در تاریخ و فرهنگ ایران بسیار بوده اند و بسیار نیز هستند اما اینکه چرا جامعه نمی تواند و یا نمی خواهد آنان را چنان که شایسته اند ببیند مساله ای دیگر است. جالب است حتی در میان بحث های فمنیستی و عدالت طلبی زنانه نیز چنین مواردی دیده نمی شود. شاید هنوز زنان روشنفکر جامعه ایران نیز توان غباروبی از این اسطوره های واقعی گذشت را نیافته اند که هیچ حرفی از حق آنان به میان نمی آورند.شاید هم جامعه مرد سالار ایران نابالغ تر از آن است که فهم عظمت عمل این ایثارگران بی چشمداشت را داشته باشد.اما مختصات این واقعیت را هم احساس کنیم که شاید دختران گنجی هرگز حاضر نشوند همچون بسیاری هم نسلان خود برای عظمت و آزادی یک ملت از حق انسانی خود در مقام یک همسر یا مادر بگذرند. شاید برای نسل بعد که سرنوشت فداکاری های مادران خود و عملکرد بیرحمانه جامعه را می بیند فردیت فربه تر از هر ارزش دیگری تعبیر گردد که در آنصورت در نسل های بعد دیگر معصومه شفیعی ای وجود نخواهد داشت تا با چشم پوشی از حق زنانه و انسانی خود ارزش و قداست آزادی و عدالت را در فروپاشی خانواده اش تقدیر نمایدکه در آنصورت…

کاش امروز قدری بهتر واقعیت های اطراف را ببینیم و بر احوال آدم ها دقیق شویم.

محمد معماری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.