بیپناهتر از دختران «امیدوار» چه کسانی هستند؟
اعتماد ملی- شیوا زرآبادی:دیروز مرکز «عمار» امروز مرکز «امیدوار» و فردا هم هر کدام از شش مرکزی که بنیاد مستضعفان قصد پس گرفتن آن را از سازمان بهزیستی دارد.
سال ۶۳ به دستور نخستوزیر وقت، ۸ قطعه زمین دارای ساختمان برای نگهداری افراد بیسرپرست و آسیبدیده اجتماعی به سازمان بهزیستی واگذار شد اما بنیاد مستضعفان به استناد مصادرهای بودن این مکانها آن را متعلق به بنیاد مستضعفان میداند و از آن زمان تاکنون یکی از مهمترین فعالیتهای مدیران و مسوولان بهزیستی و بنیاد مستضعفان رفت و آمد در راهروهای دادگاههای انقلاب بر سر این مکانهاست.
اواخر هفته گذشته مرکز بازپروری دختران و زنان آسیبدیده «امیدوار» توسط ماموران اجرای احکام دادگاه انقلاب و بنیاد مستضعفان تخلیه شد. این در حالی است که فقط دو مرکز از ۸ مرکزی که در ابتدای انقلاب به سازمان بهزیستی واگذار شده است دارای سند مالکیت بهزیستی است و مابقی غیر از دو مرکزی که تخلیه شدهاند در خطر تعطیلی قرار دارند و به گفته دکتر محمد نفریه، مدیرکل بهزیستی استان تهران مسوولان بنیاد مستضعفان از زمان تخلیه مرکز امیدوار که یک هفته از آن میگذرد تاکنون، حاضر به حضور در پای میز مذاکره نشدهاند.
دکتر نفریه در این باره میگوید: «بیش از یک ماه و اندی از مدیریت من در سازمان بهزیستی تهران میگذرد و به جرات میگویم که نیمی از وقتم را تا امروز برای حل مشکل ساختمانهای تحت تملک بنیاد مستضعفان که در اختیار بهزیستی است گذشتهام.»
صحبت از ساختمان و زمین نیست. صحبت از انسانهای بیسرپناه است که محصول سیاستهای اقتصادی و اجتماعی ناکارآمد و نبود نظام حمایت اجتماعی قدرتمند هستند. اگر تمام دستگاهها به خصوص دستگاهی که مهمترین رسالتش حمایت از مستضعفان، بیپناهان و فقراست به جای نگاه اقتصادی، نگاه حمایتی داشته باشند، شاید دیگر شاهد این قضایا نباشیم.
با وجود اینکه تا امروز کارشناسان از نحوه خدمات بهزیستی در این مراکز انتقادهای زیادی داشتهاند اما واقعیت این است که دانستن این حداقلها هم غنیمت است و گرفتن همین حداقلها هم به سختی میسر میشود.
در حال حاضر سه مرکز مداخله در بحران که هرکدام دارای حداکثر ظرفیت ۱۷ نفر هستند به عنوان مرکز سطح یک به معنی آسیب اجتماعی کمتر، مرکز نگهداری ارشاد با ظرفیت ۱۳ نفر در سطح ۲ و مرکز امیدوار با ظرفیت ۱۵ نفر در سطح سه مرکز خانه سلامت با ظرفیت ۱۲ نفر در سطح دو قرار دارند و در شهرستانهای تهران نیز به غیر از مرکز دولتآباد در جنوب تهران مرکز بازپروری برای زنان و دختران آسیبدیده وجود ندارد.
مرکز مداخله در بحران سالانه ۷۰۰ نفر را به صورت خودمعرف یا غیرخود معرف پذیرش میکنند و طبق آییننامه بهزیستی مدت نگهداری افراد مراجعهکننده در مرکز مداخله در بحران تنها دو هفته است.
مدت نگهداری در مراکز سطح دو و سه مطابق با دستورالعمل سازمان بهزیستی حداکثر ۶ ماه است.
از چه کسانی حرف میزنیم؟
پس از تخلیه مرکز «امیدوار» تعدادی از دختران و زنان این مرکز به مرکز ارشاد و تعدادی به مرکز مداخله در بحران هاجر منتقل شدند.
دکتر غنچه راهب مددکار اجتماعی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی که سابقه ریاست مرکز ارشاد و مرکز مداخله در بحران هاجر و دو سال فعالیت در مرکز امیدوار را دارد درباره شرایط مرکز ارشاد و پیامدهای تخلیه مرکز امیدوار میگوید: تمام تلاش نیروهای مددکاری مرکز ارشاد که یک مرکز سطح دو است و بچههای آن در سطح متوسط آسیب قرار دارند این است که آنها را به مدرسه بفرستند، سیگار آنها را ترک بدهند و آنها را در یک مدت طولانی تحت درمان قرار دهند. در این مدت ما بارها جلوی مسوولان ایستادیم تا دخترها را بیشتر از ۶ ماه نگهداری کنیم و توانستیم برخی از آنها را تا ۲ سال نگهداریم. خیلی از آنها در دانشگاه قبول شدند و ازدواجهای موفق کردند. اما در مرکز امیدوار افراد دارای آسیبهای جدیتر مثل بزهکاری و اعتیاد هستند و به اصطلاح در سطح سوم از آسیب قرار دارند. اتفاقی که الان افتاده این است که بچههای این مرکز را با مراکز دیگر که در سطح دو و یک قرار دارند ادغام کردهایم و زحمت ۲ ساله و ۳ ساله ما مبنی بر اینکه این بچهها را سلامت به جامعه تحویل دهیم به خطر افتاده است.
وی اخلال در روند بازپروری دختران را تایید میکند و میگوید: این اخلال صدمات جبرانناپذیری را به این دختران وارد میکند. این بچهها نیاز به سرپناهی داشتند که این مرکز این شرایط را برای آنها فراهم کرده بود. مرکز دارای پرسنل زحمتکشی بود که شاید ماهی یک بار از طرف دختران مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند اما میدانستند که خشونت دختران به خاطر دردهایی است که به این نحو آن را تخلیه میکنند و واقعا بیکستر از این بچهها کسی نیست.
دکتر راهب به شرایط یکی از دختران مرکز اشاره میکند و میگوید: دختری در این مرکز بود که در زندان متولد شده بود و پس از به دار آویخته شدن مادرش از زندان خارج شده و به دست دوستان مادر که اغلب هم بزهکار بودند بزرگ میشود. در ۷ سالگی شاهد انجام یک قتل توسط سرپرستش بوده و پس از به زندان رفتن سرپرست آواره خیابانها میشود و تا قبل از پناه آوردن به این مرکز در تعمیرگاهی در جنوب تهران زندگی میکرده است. دخترک اعتیاد داشت و انواع آسیبهای جنسی را تحمل کرده بود و تنها ۱۳ سال داشت. این دختر نمونهای از بچههای مرکز امیدوار بود که مرکز برایش سرپناه امنی بود.
به گفته دکتر راهب تعداد زیادی از بچههای مرکز امیدوار به اختلالات روانی نیز دچار بودند. وی میافزاید: «روند ارتباطگیری با این بچهها بسیار مشکل است و شاید مددکاران ماهها وقت صرف کنند تا با دختران ارتباط بگیرند و با تخلیه این مرکز تمام ارتباطهای مددکاران با بچهها قطع شده است.»
یکی دیگر از مشکلات مراکز بهزیستی دستور بازگشت دخترانی به خانوادههایشان است که معلوم نیست با شرایط جدید این روند سرعت میگیرد یا خیر. دکتر راهب در این باره میگوید: «بالغ بر ۷۰ درصد افرادی که به مراکز مداخله در بحران بهزیستی مراجعه میکنند نباید به هیچ عنوان به خانوادهها برگردند و نیاز به کار تخصصی و نگهداری دارند. فرض کنید دختر ۱۳ سالهای که توسط پدرش مورد تجاور قرار گرفته، پدرش او را میفروخته و ما او را در گوشه پارک پیدا کردیم بعد از ۲ هفته یا ۶ ماه چگونه میتوانیم او را به خانواده بازگردانیم.»
۶۰ درصد دختران آسیبدیده بهزیستی به علتهای کوچک از مدارس اخراج شدهاند
دکتر راهب میگوید: «فرد آسیبدیده محصول یک مشکل نیست که بتوان یکشبه مشکل را برطرف کرد. ما در آموزش و پرورش مشکل داریم. چرا نباید قبل از اینکه یک دختر فرار کند مشاور مدرسه متوجه شود؟ بالغ بر ۶۰ درصد افراد ما کسانی هستند که به خاطر یک مشکل کوچک از مدرسه اخراج شدهاند. وقتی نوجوانی از گروه بهنجار طرد شود طبیعی است که به گروه نابهنجار بپیوندد. پس فقط بهزیستی دخیل نیست.»
گفته میشود روابط عمومی بنیاد مستضعفان در مصاحبهای تلویزیونی اعلام کرده است بنیاد دو ساختمان در منطقه مجیدیه برای انتقال مرکز امیدوار آماده کرده است. دکتر نفریه در این باره هیچ اطلاعی ندارد و میگوید: «بیش از ۲۰ سال است که ما در مرکز امیدوار که نقطهای آرام در شهر است فعالیت میکردیم و برای تغییر مکان باید به شلوغی و مقاومتهای محل هم توجه کنیم. مراکز ما محدود است و همین بضاعت اندک را هم میخواهند از ما بگیرند.»
