زنان در دنیای مجازی نیز از خشونت مردان در امان نیستند
سرمایه-الهه عصاریان :روز چهارشنبه ۱۷ اسفند ماه، به مناسبت بزرگداشت روز جهانی زن، مراسمی توسط مرکز فرهنگی زنان و انجمن اسلامی دانشکدهء علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تالار ابن خلدون دانشکدهء علوم اجتماعی تهران، با حضور دانشجویان، اساتید و فعالان حوزهء زنان برگزار شد. محور اصلی این مراسم صحبت در زمینهء خشونت علیه زنان بود و پخش فیلم «مادهء ۶۱» به کارگردانی مهوش شیخالاسلامی، حاضران را تحت تاثیر قرار داد.
در ابتدای این مراسم، مهدیس کامکار، روانپزشک و پژوهشگر آسیبهای اجتماعی، صحبتهای خود در زمینهء روسپیگری و بیمبالاتی جنسی را با طرح مسایل مربوط به مراکز مداخله با بحران آغاز کرد و گفت: «نکتهء قابل توجه در مورد این مراکز، این است که هیچ زن یا دختری به صورت داوطلبانه به این مراکز مراجعه نکرده و ۹۹ درصد مراجعان این مراکز افرادی هستند که توسط پلیس دستگیر شدهاند.»
او ادامه داد: «در بررسی که من در سال ۸۱ انجام دادم، از میان ۱۰۰ نفر زنی که به عنوان زنان خیابانی به این مرکز آورده شده بودند، تنها پنج نفر به صورت حرفهای چنین عملی را انجام میدادند. از همین رو علاقهمند شدم که بدانم آیا به لحاظ کارشناسی و قانونی و انتظامی تعریف درستی از تفاوت بین بیمبالاتی جنسی و روسپیگری وجود دارد؟ چرا که وقتی تفاوت و تشابه دو پدیدهء اجتماعی را ندانیم، جهل ما باعث ستم مضاعف میشود.»
کامکار با اشاره به این که «این افراد خود به دلایل اجتماعی قربانی جامعه هستند»، میگوید: «تنها کاری که جامعه به صورت اقدامات فوری و اجباری میکند، این است که تا حد امکان، این افراد را حذف میکند، یعنی یا اعدامشان کرده یا آنها را به حاشیهء شهرها میراند. در حالی که این اقدام به نفع جامعهنیست چرا که این آدمها مانند آبهای زیرزمینی همیشه از جایی سر در میآورند. پدیدههایی مانند اعتیاد، قاچاق، روسپیگری و… را که دهها هزار سال به پیکر بشریت پیوند خوردهاند، نمیتوان به سادگی در طول ۱۰ یا ۲۰ سال حذف کرد.»
وی در توضیح «تفاوت روسپیگری و بیمبالاتی جنسی»، میگوید: «بیمبالاتی جنسی، جزو رفتارهای خطرآفرین نوجوانی است و در روانپزشکی، مترادف مشکلات روحی مانند اختلالات اضطرابی، افسردگی و مشکلات شخصیتی و هویتی است.»
این روانپزشک با اشاره به این که «طریقهء برخورد با این افراد بسیار مهم است» میگوید: «در بسیاری موارد به دلیل این که شیوهء تربیتی نادرست است،نوجوانان رفتار خطرآفرین از خود بروز میدهند. بنابراین بیمبالاتی جنسی یعنی شخص نمیتواند در یک رابطهء معین و تعریف شده به لحاظ اجتماعی، قانونی، فرهنگی و خردهفرهنگی، ثابت و پایدار بماند و با افراد مختلفی رابطه برقرار میکند، بدون این که به لحاظ عاطفی و اخلاقی صمیمیتی با هم داشته باشند. در واقع فرد وارد روابطی میشود که بیش از هر چیز ارتباط جنسی در آن مطرح است.
این در حالی است که روسپیگری نوعی خرید و فروش است، یعنی فروش تن. هر رفتاری که در آن سایر ابعاد هویت انسانی فراموش شده و تنها رابطهء جنسی مطرح است، حال یا به صورت مستقیم یا از طریق تلفن یا اینترنت.
کامکار در پایان میگوید: «اگر بازنگری در این مسایل نداشته و از نظر کارشناسی و تخصصی استفاده نکنیم، تنها فرو میرویم.»
شهلا اعزازی جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی از دیگر سخنرانان این مراسم نیز که قرار بود در مورد «خشونت خانگی علیه زنان» صبحت کند با طرح این گلایه که چرا در روز ۸ مارس که روز جشن و شادی است باید در مورد خشونت و روسپیگری صحبت کنیم، سخنان خود را آغاز کرد و گفت: «من دوست داشتم در این مراسم مطالب شادیآفرینی مطرح شود.»
وی در ادامه، به صحبتهای دکتر کامکار اشاره کرد و ادامه داد: «همانطور که جهل مسایل را پنهان کرده و تشدید میکند، گاهی از راه علم نیز میتوان مسایل را پنهان کرد. یعنی روشهای علمی به کار بگیریم که به جای آشکار کردن مساله، شکل دیگری به آن بدهد.»
اعزازی در مورد خشونت خانگی میگوید: «این مسالهای است که تقریبائ در هشت سال اخیر به آن توجه شده است و تا سال ۷۵ اغلب، تاکید بر این بود که در ایران چنین خشونتی وجود ندارد، اما تحقیقاتی صورت گرفت و نشان داد که خشونت هست. اما با وجود تحقیقات بسیار زیادی که در زمینهء خشونت خانوادگی صورت گرفته است اطلاعات ما از این پدیده بیشتر نشده است.»
وی دلیل این امر را عدم توجه این تحقیقات به نظام کلان جامعه دانسته و افزود: «در دیدگاههای نظری و علوم مختلف، میتوان، عوامل متفاوتی را در مورد خشونت در نظر گرفت از جمله نظام فردی، محیط اجتماعی افراد یا نظام خرد، طبقه و نظام بیرونی که شامل شرایط اقتصادی جامعه و محیط کار میشود. اما نظریههای جدیدتری که به ویژه از دیدگاه رویکرد جنسیتی و فمینیستی مطرح شده میگوید; آنچه که مهمتر از تمام این عوامل است، نظام کلان جامعه است این نظام کلان میگوید که ارزشها و جهتگیریهای اقتصادی، فرهنگی سیاسی و قانونی در یک جامعه، مروج خشونت یا کاهشدهنده آن است. این استاد دانشگاه ادامه داد: «تحقیقات ملی ما نشان داده است که در ۶۶ درصد خانوادههای ما خشونت وجود دارد، بنابراین اگر فرض کنیم که فقط بیماران روانی چنین کاری را انجام میدهند، پس ۶۶ درصد افراد ما بیمار هستند و این نکته، قابل تامل است.»
وی در مورد وضعیت زنان در جوامعی مانند ایران، پس از انتقاد از وضعیت کنونی زنان ایرانی، میافزاید: «در چنین ساختاری، برخی مردان، برای خشونت وشماری از زنان جامعه به عنوان کارگزاران مردان رفتار کرده و رفتار زنان و دختران دیگر را هدایت میکنند. چون در جامعهای مانند جامعه ما و جوامع دیگر همیشه، قربانی مقصر است و عوامل مسبب چنین کاری در نظر گرفته نمیشود. در چنین شرایطی، برخی تمایل دارند حتی رفتار طبیعی زنان مانند کارکردن، رفت وآمد در خیابان، حضور در شهر در هنگام تاریکی هوا و … تحت کنترل قرار گیرد.»
وی با خواندن نمونههایی از اعمال خشونتآمیز مردان علیه زنان در خانواده که در صفحهء حوادث روزنامهها منتشر شده، ادامه میدهد: «اگر در تحقیقات ما عوامل ساختاری مانند اینکه قدرت مردان برخی قوانین و حوزه، اقتصاد و حتی شماری از سازمانهای نظارتی و حمایتی بیشتر از زنان است، مورد توجه قرار نگیرد ما به نتایج درست و علت واقعی خشونت پی نخواهیم برد.»
پس از پایان صحبتهای شهلا اعزازی، مراسم با خواندن پرسشهای حضار و پاسخهای کامکار و اعزازی ادامه یافت. پس از آن فرناز سیفی، پریسا کاکایی و گلناز ملک سه نفر از وبلاگنویسان فعال در حوزهء زنان، در مورد خشونت علیه زنان در عرصهء اینترنت به صحبت پرداختند. آنها با اشاره به این که «زنان سالهاست از یک مشکل رنج میبرند و آن کمبود تریبون و فضایی برای صحبت است»، گفتند: «زنان در ابتدا وبلاگنویسی را فضایی بسیار برابر و به دور از مناسبتهای مردسالارانه برای بیان خواستهها و داشتن رسانهای برای خود میدانستند، اما خیلی زود این حقیقت تلخ را دریافتند که در دنیای مجازی نیز بسیاری از مناسبتهای مردسالارانه، حتی شدیدتر از دنیای واقعی به چشم میخورد.»
آنها بخشی از خشونت علیه زنان در اینترنت را در عرصهء ایمیل مربوط به دریافت ایمیلهای ویروسی و یا تبلیغ سایتها یا عکسهای غیراخلاقی یا پیشنهادات دوستی و… میدانند که هیچ یک،خواهان دریافت آن نبودهاند. بخش دیگر از این خشونت نیز مربوط به عکسالعملهایی است که نسبت به مطالب و نظرات آنان در وبلاگهای مربوط به مسایل زنان مطرح میشود. فرناز سیفی، یکی از این وبلاگنویسان، در این باره میگوید: «اگر زنی در چارچوب تایید مردسالاری بنویسد، مصون است، اما وقتی وارد حوزههای دیگر شده و از مسایلی که تبدیل به «تابو» شده سخن بگوید، مورد خشونت قرار میگیرد. هر چه میزان صراحت در عرصهء اینترنت و وبلاگنویسی بیشتر باشد، خشونت نیز بیشتر است و چون این خشونت در عرصهء مجازی است بنابراین شامل خشونت کلامی است که میتواند، تهمت، تهدید یا ناسزا باشد و یا حتی هویت جنسی تو را مورد حمله قرار دهد.»
این سه وبلاگنویس که هر یک در زمینهء مسایل و مشکلات مربوط به زنان مینویسند بر این باورند که بسیاری دیگر از وبلاگنویسان زن، هر بار که به قسمت نظرات وبلاگخود سری میزنند با انواع ناسزا، توهین و تهدید مواجه میشوند، کلمات و جملاتی که امنیت روانی آنان را شدیدائ تحت تاثیر قرار میدهد. هر چند، هر یک از آنها،به گفتهء خود، به نوعی با این خشونتها کنار میآیند. یکی بخش نظرات وبلاگ خود را برمیدارد، دیگری نظرات ارایه شده را کنترل میکند، آن یکی اما با عصبانیت زیاد همهء آنها را تحمل کرده چرا که نگاه دموکراتش اجازهء حذف این نظرات را به او نمیدهد و آن دیگری، معتقد است که این خشونتها واقعیت جامعهء ماست. کسی که در دنیای مجازی به من ناسزا میگوید همان کسی است که در خیابان، تاکسی و… انواع رفتارهای ناشایست را نسبت به زنان دارد.
این فعالان زن در عرصهء اینترنت میافزایند: «برخلاف آنچه زنان در ابتدا گمان میکردند که عرصهءاینترنت، عرصه آزاد است، اما همهءمناسبات مردسالارانه در آنجا نیز حاکم است و خشونت علیه زنان به این عرصه نیز کشیده شده است و این حقیقت تلخی است که حتی عرصهء اینترنت هم برای زنان آزاد نیست.»
