انیمیشنهای والت دیزنی و کلیشهسازی جنسیتی از سرخپوستان
سرخپوستان، از جمله رنگینپوستانی هستند که در رسانههای امریکا بسیار کلیشهای تصویر میشوند. تحقیق بر روی تصاویر زنان و مردان سرخپوستان اندک است.
اعظم صوفیانی
کانون زنان ایرانی
آیا تصویر رسانهای سفیدپوستان با رنگینپوستان یکسان است؟
کلیشههای جنسیتی در رسانهها–بخش چهارم
سرخپوستان
بازنمایی فرهنگی و رسانهای نه امری خنثی و بی طرف، که آمیخته به روابط و مناسبات قدرت جهت تولید و اشاعه معانی مرجح در جامعه در راستای تداوم و تقویت نابرابریهای اجتماعی است. مفهوم جنسیت و کلیشههای جنسیتی و نژادی اغلب با مفاهیمی نظیر ایدئولوژی، گفتمان و قدرت پیوند میخورد چون معانی در خلأ معلق نیستند، بلکه به علایق و منافع اجتماعی، روابط قدرت و زندگی مادی پیوند میخورند. شاید معانی، روابط درونی و تأثیر مستقلی بر زندگی اجتماعی داشته باشند، اما مخلوق زندگی واقعی و انسانهای در حال نزاعی هستند که زندگی شان اسیر نهادهای اجتماعی و روابط نابرابر اجتماعی است. در مطالعات رسانهای یک فرض معمولی اما درستی است که مؤسسات رسانهای تحت سلطه مردان میانسال سفیدپوست هستند و تولیدات رسانهای این سوگیری را منعکس میکند. سلطه مردان سفیدپوست طبقۀ متوسط فعال در صنایع رسانهای غرب موجب میشود که بعضی از ایدهها، ارزشها و دیدگاههای مربوط به جهان به عنوان عقل سلیم یا طبیعی عرضه شوند. طبقه حاکم میکوشد تا تمامی تعاریف متضاد از واقعیت را زیر یک چتر بیاورد و همه اندیشههای متفاوت را در چارچوب اندیشه خود قرار دهد و نتیجه آن است که محدودههایی مشخص میشود که طبقات فرودست باید در آن محدوده زندگی کنند.
کلیشههای جنسیتی سرخپوستان
سرخپوستان، از جمله رنگینپوستانی هستند که در رسانههای امریکا بسیار کلیشهای تصویر میشوند. تحقیق بر روی تصاویر زنان و مردان امریکای شمالی (سرخپوستان) اندک است. در یک بررسی درباره تصاویر زنان امریکای شمالی به «تناقض پوکاهونتاس» اشاره میشود، یعنی رسانههای امریکا تمایل دارند که تصاویر زنان سرخپوست را به صورت داشتن زور و قدرت یا زیبایی و شهوت به تصویر کشند، چنین تصویری از کلیشه «پوکاهونتاس» ناشی میشود. اسطوره محصور پوکاهونتاس به زنان سرخپوست آسیب میزند، زیرا گفتمان رسانهای رابطه عاشقانه پوکاهونتاس با یک مرد سفید یعنی «جان اسمیت» را مقابل چشم میگذارد (کلیشه عشق نافرجام بین زن سرخپوست و مرد سفید). شخصیت انیمیشنی پوکاهونتاس والت دیزنی به طور قابل توجهی شهوانی و با لباس کم است، پوستی روشنتر از مردمان قبیله خود دارد. این پوکاهونتاس یک داستان سفیدپوستی است و دیزنی زندگی تازهای به کلیشه ملکه سرخپوست که هرگز واقعاً رخ نداده، داده است.
در تحقیق دیگری به این مسئله اشاره میشود که چطور زنان و مردان سرخپوست از دید سفیدپوستان به صورت جنسی درآمدهاند که این بخش مهمی از سلطه استعماری است. شاید در دهه ۱۹۹۰، ملکه دوست داشتنی و خانه چوبی سرخپوستی نسبت به تصاویر زوجه سرخپوست (squaw) یا وحشی دیوانه تصاویر مناسبتری بودند اما آنها هم همچنان تصویری غیر واقعی و عاری از انسانیت هستند. در هرجایی در امریکا، در یک سمت تصویرهای انیمیشنی پوکاهونتاس ملکه هوسران سرخپوست است و در سمتی دیگر تصویر پیرمرد اصیل سرخپوست که به غروب خورشید خیره شده است. این تحقیق نشان میدهد که چطور زنان و مردان سرخپوست دارای میل جنسی یا فاقد آن میشوند نه در رابطه با همدیگر بلکه از دید سفیدپوستی. ابژهسازی مردان و زنان سرخپوست بیانگر این است که در خصوص مردان دو تصویر رایج وجود دارد:۱- جنگجوی محکوم به شکست (Doomed Warrior) که در پی عشق زن سفید است؛ ۲- پیر دانا و فرزانه (Wise Elder) که فردی وارسته و فاقد میل جنسی و بیتوجه به لذایذ دنیوی است و تنها زندگی میکند. دو تصویر رایج از زنان نیز عبارتند از: ۱- ملکه هوسران سرخپوست که عاشق مرد سفیدپوست است و جان او را نجات میدهد؛ ۲- زوجه سرخپوست در نقش خدمتگزار بیریخت که درکی از میل جنسی ندارد.
قهرمان زن سفید
در رمانهای دهه ۱۹۹۰، وحشیگری و درندهخویی حیوانی با نسخه مهربانتر و نجیبتری جایگزین میشود. در تصاویر جدید، مردان جوان سرخپوست خوش تیپ و قیافه و نیرومند هستند. در رمانهای عاشقانه آنها عاشق زنان سفیدپوست هستند در حالی که زنان سرخپوست مشاهده نمیشوند. نکته مهم اینکه در رمانها اگرچه مردان سرخپوست قوی و نیرومند هستند اما همچنین آسیب پذیرند. یک شخصیت رایج قهرمان مرد سرخپوست این است که آنها اغلب مصدوم و مجبور به تحمل رنج هستند، فرهنگشان را از دست دادهاند و یا حتی میمیرند چیزی که در مورد قهرمانان سفیدپوست وجود ندارد. مثلاً آنها آسیب میبینند و یک قهرمان زن سفید به عنوان پرستار او را به زندگی بر میگرداند. … قهرمان مرد سرخپوست یک تصویر تخیلی عجیب برای خواننده سفید است. قهرمانان سرخپوست از نظر فیزیکی قوی اما به لحاظ ساختاری ناتوانند. آنها، دائماً، یک فرهنگ رو به زوال را معرفی میکنند، حتی وقتی که خودشان نمیمیرند، چون آنها عاشق زنان سفیدپوست قدرتمندتر شده اند یا به عنوان دوست و همکار مردان سفید پوست قدرتمندتر عمل میکنند. آنها تحسین و ترحم را بر میانگیزند، اما تهدیدی نیستند. تصویر کلیشهای پیر دانا و فرزانه به این صورت است که این مرد سرخپوست اسطورهای جدید، در اواخر میانسالی، با موهای خاکستری، چهرهای محزون و خردمند است. او در کارتهای تبریک و هنر عامهپسند، ملبس به پیراهنهای گاو وحشی (بوفالو) و با پَر بازنمایی میشود. برخلاف سرخپوستان جوان (قهرمان رمانتیک جوان با لباس کم و نیمه عریان، چیزی که در مورد قهرمان سفید نیز دیده نمیشود)، پیرمرد دانا به ندرت با لباس کم است و به طور مشخص ابژه جنسی نیست. بر خلاف جوان سرخپوست شجاع (کله شق)، او دارای قدرت است. او با ارواح و گذشتگان ارتباط دارد. در حالی که جنگجویان جوان، حس ترحم به نژادی رو به زوال را بازنمایی میکنند، پیرمرد دانا، خردمندیِ یک نژادِ از دست رفته را که میتواند با صلح و صفا با دنیای مدرن درآمیزد نشان میدهد. مثلاً در بعضی فیلمها رئیس قبیله با آگاهی درباره سلطه اجتناب ناپذیر سفیدها صحبت میکند، درحالیکه افراد عجول جوانتر اعتراض میکنند. پیرمردهای دانا معمولاً به دور از بقیه سرخپوستها هستند، آنها افراد منزوی اسطورهای هستند که قهرمانان سفید را پند میدهند. پیر دانا کاملاً فاقد میل جنسی است، به شکلی ظاهر میشود که خانواده یا هویتی از خود ندارد.
سریال پزشک دهکده
در مجموعه تلویزیونی «پزشک دهکده» که چندین بار از شبکه دو تلویزیون ایران پخش شده است نیز همین تصاویر از مردان سرخپوست وجود دارد و زنان سرخپوست به طور قابل توجهی حضور ندارند. در خصوص ابژهسازی زن سرخپوست گفته میشود که تصویر سرخپوستان بیشتر روی مردان متمرکز است. در عکسها و کارت پستالها برخلاف تصویر مردان که اغلب تحت عنوان جنگجو یا رئیس قبیله هستند، زنان سرخپوست ناشناس و بینام هستند. تصویری مسلط از ملکه سرخپوست با پوکاهونتاس بازنمایی میشود؛ دختر یک رئیس قبیله در قرن ۱۷، که طبق افسانهها، خودش را جلوی جلادان قبیلهاش میاندازد تا جان کاپیتان «جان اسمیت» استعمارگر را نجات دهد. جنسیتی کردن کلیشههای ملکه سرخپوست در قرن ۱۹ رونق یافت. تصاویر آنها با ارجاعات جنسی زنانه (سینههای برجسته و عریان) بود در حالی که لباس قبیله و مردمشناسی، واقعیت این ارجاعات را انکار میکند. مثل مردان، بدویت غیرانسانی و هوسرانی به شکل دیگری در ملکه سرخپوست وجود دارد. به زنان سرخپوست هم کلیشههای جنسیتی و هم نژادی تحمیل میشود. زوجه سرخپوست، یک خدمتکار است که سر تکان میدهد و شوهر بدویاش را صدا میزند، بچه پشت بچه تولید میکند، رابطه جنسی بی حد و بدون تبعیض هم با سرخپوستان و هم با سفیدپوستان دارد.
بازنماییهای زنان و مردان به روش جنسیشده هستند. جهانی که در آن زنان و مردان سرخپوست عشق میورزند، میخندند و زوجهای باهم، کم نشان داده میشود. ابژهسازی مردان و زنان سرخپوست همراه با مجموعهای از نگرشهای فرهنگی به نژاد و جنسیت است. یکی از رایجترین راهها برای انکار دیگر نژادها این است که مسایل جنسی آنها را انکار کنند یا آنها را نسبت به مسایل جنسی در مقابل سفیدپوستان، به عنوان کسانی فرودست یا حیوانیتر تعریف کنند. این جنسیسازیِ نژاد مسلط، بخش مهمی از سلطه استعماری بوده و هست. بنابراین، کلیشهسازی جنسی از دیگر گروههای نژادی به حفظ تعاریف مردان سفید از خود کمک میکند. هر چند که ملکۀ دوستداشتنی و مردِ عاشق سرخپوست در دهه۱۹۹۰ شاید تصویر مناسبتری نسبت به زوجه سرخپوست یا وحشیِ خنگ باشد، اما به همان میزان غیرواقعی و به همان میزان عاری از صفات انسانی است.
از دیگر کلیشههای رایج ازسرخپوستان این است که آنها الکلی هستند. کلیشه منفی دیگر این است که تنبل هستند، سخت کار نمیکنند و نمیتوانند یک شغل ثابت داشته باشند. این کلیشه ناشی از ارزشهای متفاوت امریکاییان و سرخپوستان است. برای سرخپوست انباشت ثروت به اندازۀ خانواده و نیازهای روحی و روانی اهمیت ندارد. آنها شغلشان را به خاطر کمک به خانواده یا مراقبت از وضعیت روحی و روانی خود ترک میکنند و شغلهای فصلی که به آنها امکان پرداختن به دیگر علایقشان را میدهد ترجیح میدهند. به علاوه سرخپوستان در فیلمهای دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ به شکل خبیث، ظالم، تنبل، کودن، کثیف، خرناسکُنان و اغلب مست نشان داده میشدند. بعد از جنگ جهانی دوم این تصویر بهتر شد، در اواخر دهه ۱۹۴۰، سرخپوستان به عنوان قربانیان اوضاع ایجاد شده توسط سفیدپوستها به تصویر در آمدند.
بخش قبلی را در لینک زیر بخوانید:
زنان و کلیشههای جنسیتی در رسانهها
این مطلب ادامه دارد

