آگاهی فمینیستی در دنیای زنان
نویسنده: ساندرا بارتکی

فمینیسم مدرن اشکال مختلفی دارد. تا به حال تلاشهای زیادی برای درک جنبش فمینیسم صورت گرفته، اما اغلب منجر به تقسیم فمینیستها به گروههای مختلف بر اساس اعتقاداتشان شده است. برای مثال، فمینیستهای لیبرال، مارکسیست، نئومارکسیست و رادیکال، همگی نظرات متفاوتی در مورد منشأ و ماهیت جنسیتزدگی[۱] و چگونگی رفع آن دارند. با اینحال، این نوع نگاه به فمینیسم تنها راه برای درک آن نیست. فردی میتواند فمینیست باشد که از آزادی زنان حمایت کند و معتقد به تغییر جامعه باشد تا این امر ممکن شود. اما تعریف فمینیسم به این شکل ناقص است.
برای اینکه واقعاً یک فمینیست باشید، باید اول خودتان یک فمینیست شوید و تغییری را در خودتان تجربه کنید. برای بسیاری از فمینیستها، این تغییر فراتر از کنشهای سیاسی است؛ بیشتر یک تحول عمیق شخصی است. این تغییر میتواند بسیاری از حوزه های زندگی و ایدئولوژیک او را تحت تأثیر قرار دهد. یک فمینیست ممکن است متفاوت عمل کند، دوستان جدیدی پیدا کند، سبک زندگی خود را تغییر دهد، از انجام کارهایی که قبلاً انجام میداد دست بردارد یا حتی شغل یا حرفه خود را تغییر دهد و در کل سبک زندگی او تغییر کند. او ممکن است تصمیم بگیرد شغلی را دنبال کند یا تواناییهایی که قبلاً در او نهفته بود و بروز نداده را پرورش دهد، یا ممکن است خود را متعهد به مبارزات سیاسی کند. یکی از فمینیستها تغییرات شخصی خود را با گفتن این حرفها شرح میدهد:
پارسال، به دلیل حضور در اعتراضات مربوط به دفاع از حقوق زنان دستگیر شدم، مدتی را در بازداشت موقت گذراندم، آرایش کردن را کنار گذاشتم، خودنمایی و مرکز توجه بودن را کنار گذاشتم و شروع به یادگیری کاراته کردم و سیاستم را به کل تغییر دادم.
این تغییرات در رفتار ارتباط تنگاتنگی با تغییرات در آگاهی شما دارد: فمینیست شدن به معنای ایجاد روشی کاملاً جدید در مورد خود، سایرین و دنیای اطرافتان است. به دلیل نبود اصطلاح بهتر، من آن را «واقعیت اجتماعی» مینامم. فمینیستها اصطلاحی برای تلاش برای درک و پایبندی به این شیوه جدید تفکر دارند: آنها آن را «افزایش آگاهی» مینامند. بالا رفتن آگاهی در میان زنان صرفاً به شکلگیری جنبش فمینیستی منتج نمیشود؛ اما بخشی کلیدی از اهداف سیاسی این جنبش به شمار میآید. میزگردهای کوچک زیادی وجود دارند که فقط برای افزایش آگاهی تشکیل شدهاند. اما چه اتفاقی میافتد وقتی آگاهی فرد بالا میرود؟ یک آگاهیِ فمینیستیِ به بلوغ رسیده چه شکل و شمایلی دارد؟
در این متن، میخواهم نه فقط به کل تجربه جهانی آزادی که شامل شیوههای جدید زندگی و برداشتهای جدید از دنیای پیرامون میشود، بلکه به برداشتهای خاصی که آگاهی فمینیستی را تعریف میکنند، بپردازم. آنچه در ادامه نوشته آورده شده است، تلاش دقیق و ناقص من از واکاوی ریختشناسی آگاهی فمینیستی است. من ادعا نمیکنم که همه چیز را در مورد آن میدانم، اما سعی میکنم برخی از ویژگیهای اساسی این روش جدید درک خود و دنیای پیرامون را که هم آگاهی افزایشیافته را شکل میدهد و هم بهواسطه آن شکل میگیرد، برشمارم. میخواهم نظراتی کلی در مورد ماهیت این آگاهی و اینکه چه شرایطی باعث ظهور آن میشود، بیان کنم.
گرچه ظلم و ستم بر زنان در همه جا وجود دارد، اما آگاهی فمینیستی همه جا وجود ندارد. مطمئن نیستم بتوانم ثابت کنم که شکلگیری آگاهی فمینیستی در این زمان و مکان ضروری است و نه در زمان دیگری، اما معتقدم که میتوان دو عامل مهم را در دنیای امروز شناسایی کرد که اگرچه به تنهایی برای شکلگیری آگاهی فمینیستی کافی نیستند، اما ضروریاند. این عوامل همچنین بسیاری از آنچه که آگاهی فمینیستی را شامل میشود، تشکیل میدهند. من ابتدا به آنچه مارکسیستها به عنوان «تضادها» در جامعه نامگذاری میکنند و سپس به شرایط ایجاد شده توسط این تضادها که میتواند تغییر قابل توجهی در وضعیت زنان ایجاد کند، اشاره میکنم.
بر اساس نظریه مارکسیستی، تغییر اجتماعی زمانی اتفاق میافتد که تعاملات اجتماعی کنونی – روابط تولید، ارزشها، نگرشها و باورها – با روابط اجتماعی جدید ایجاد شده در اثر تغییر در شیوهای که جامعه تولید میکند، در تضاد باشد:
در مرحلهای معین، نیروهای مادی که جامعه تولید میکند، با روابط تولید قدیمی که از آن حمایت میکرد، در تضاد است. هنگامی که این روابط قدیمی به موانعی در سر راه توسعه تولید تبدیل میشوند، یک انقلاب اجتماعی را به دنبال دارد.
تضادهای اجتماعی اغلب به صورت کشمکش آرمان و ایدهها ظاهر میشوند، حتی اگر در واقع ریشه در مسائل اقتصادی داشته باشند؛ مانند بحث بر سر اقتدار سیاسی یا فضایی که مختص به زنان است. تاکنون هیچ کس به طور کامل تغییرات جامعه آمریکا را که به آگاهی فمینیستی اجازه ظهور داده است، تجزیه و تحلیل نکرده است. این کار دشوار است، زیرا این تغییرات به پایان نرسیده و مطالعه عینی آنها آسان نیست. آنها بخشی از یک وضعیت دائماً در حال تغییر هستند که همه ما روز به روز با آیندهای نامشخص با آن کلنجار میرویم. با وجود این، چندین جنبه از واقعیت اجتماعی امروز وجود دارد که برجسته است و از نظرها پنهان نمیماند.
اولاً، اگر ایده مارکس در مورد چگونگی تولید کالاها را با ایده چگونگی تولیدمثل انسان ترکیب کنیم، میبینیم که نهتنها پیشگیری از بارداری ارزان و مؤثر به زنان اجازه داده است که انتخابهای بیشتری برای زندگی داشته باشند بلکه انگارههای جامعه در مورد نقشها و آینده زنان را نیز تغییر داده است. ثانیاً، رشد مشاغل خدماتی بهخصوص بعد از جنگ جهانی دوم بعد از دهه ۱۹۵۰، منجر به پیوستن زنان بیشتری به بازار کار شده است. زنان فقیر و زنان رنگینپوست اغلب چارهای جز کار کردن نداشتند، درحالیکه از زنان طبقه متوسط انتظار میرفت که بیشتر بهعنوان همسر و مادر خانهداری کنند. این انتظارات قدیمی با واقعیت بسیاری از زنان طبقه متوسط که اکنون بیرون از خانه کار میکنند، مطابقت ندارد. فناوریهای جدید خانگی که به دلیل نیاز سرمایهداری به «نوآوریها» ایجادشدهاند، کار خانه را آسانتر کرده و انگارههای قدیمی درباره نقش زنان را به چالش کشیده است. با پیوستن زنان بیشتری به بازار کار، نسخهای قوی و غیرعادی از «رمز و راز زنانه» پدیدار شد. همراه با مفهوم «با هم بودن» که توجه خانوادهها را بر مصرف کارآمد کالاها معطوف کرد جرقه آگاهی فمینیستی با جنبش حقوق مدنی و جنبشهای صلح و دانشجویی در دهه ۱۹۶۰ زده شد. این جنبشها در عین اینکه بر اهداف دیگری متمرکز بودند، به بوروکراتیکسازی، زوال شخصیت و غیرانسانی بودن جامعه سرمایهداری آن دوره نیز اعتراض داشتند. اغلب به زنان در این جنبشها اهمیت چندانی داده نمیشد. آنها بهسرعت به وجود تناقص بین مبارزه با ظلم در جامعه و اینکه هنوز در درون جنبشها تحت ستم بودند، پی بردند.
توضیح مشکلات و تضادهای سرمایهداری آن دوران که در آن بخشهای مختلف جامعه بهخوبی همسو نیستند، کار پیچیده و مفصلی است. حتی اگر نتوانیم این تناقضات را توضیح دهیم، مهم است که بفهمیم این مشکلات چگونه زندگی واقعی افراد را تحت تأثیر قرار میدهند. رشد اقتصادی برای درک تغییرات اجتماعی مهم است، اما همه چیز را در مورد آن توضیح نمیدهد. مارکسیستهای دگماتیسم، آگاهی را فقط نتیجه شرایط مادی میدانند، بنابراین فکر نمیکنند به تنهایی ارزش مطالعه را دارد. حتی متفکران مارکسیستی روشن فکر هم به اندازه کافی بر چگونگی تأثیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی بر زندگی واقعی مردم تمرکز نکردهاند. در زمان تغییرات اجتماعی، مردم اغلب احساس سردرگمی و عدم اطمینان درونی میکنند. آگاهی فمینیستی تا حد زیادی بر اثر این احساس شکل میگیرد، اما به نظر نمیرسد پژوهشگران مارکسیستی این موضوع را تشخیص دهند. نوع اصلی آگاهی که مارکسیستها درباره آن صحبت میکنند «آگاهی طبقاتی» است، اما حتی آنها نیز در مورد معنای واقعی آن اختلاف نظر دارند. برای درک کامل رابطه بین آگاهی انسان و تولید مادی، تحلیل مارکسیستی باید روشهای پدیدارشناسانهای را دربرگیرد که بررسی کند مردم واقعاً جهان را چگونه تجربه میکنند و چگونه با آن تعامل دارند.
مدتهاست که زنان از وضعیت خود شکایت دارند، اما صرف گلایهمندی و شکایت کردن لزوماً به معنای داشتن آگاهی فمینیستی نیست. اگر زنان وضعیت خود را عادی، غیرقابل تغییر و فرار از آن را غیرممکن میدانند، آگاهیشان از رفتار ناعادلانهای که با آنها میشود، بازهم به معنای آگاهی فمینیستی واقعی نیست. این آگاهی، همانطور که قبلاً اشاره کردم، تنها زمانی خود را نشان میدهد که شانس واقعی برای زنان برای به دست آوردن اندکی آزادی یا آزادی کامل وجود داشته باشد. امکان این شانس صرفاً چیزی نیست که در کنار آگاهی فمینیستی اتفاق بیفتد. در عوض، آگاهی فمینیستی در مورد به رسمیت شناختن این امکان است. آنچه فمینیستها میفهمند، بر اساس دیدگاه آنها در مورد اینکه اوضاع چگونه باید باشد، شکل میگیرد. وضعیت فعلی اینگونه مشاهده میشود که باید رد شود و کاملاً تغییر کند. آگاهی فمینیستی به معنای غیرقابل قبول دانستن برخی مشکلات در جامعه است و اعتقاد به اینکه باید برای ایجاد آیندهای بهتر نظم اجتماعی دستخوش تغییر شود. «با تجسم وضعیت بهتر، مشکلات خود را واضحتر میبینیم و متوجه میشویم که مشکلات غیرقابل قبولاند».
برداشت سارتر از واژه «استعلا» یا تلاش او برای رد و تغییر وضعیت فعلی، به او اجازه میدهد تا مشکلات اجتماعی را به شیوهای منحصر به فرد فمینیستی ببیند. زنان کارگری که فمینیست نیستند ممکن است تشخیص دهند که در قبال همان کاری که مردان کارگر انجام میدهند، حقوق کمتری نسبت به مردان میگیرند، در عین حال ممکن است معتقد باشند که دستمزدشان عادلانه است. در عوض، یک فمینیست آن را رفتار ناعادلانه و دلیلی برای مبارزه برای تغییر میداند. فمینیستها نسبت به سایر افراد متوجه مسائل متفاوت نیستند. همان مسائل را به گونهای متفاوت میبینند. آگاهی فمینیستی اغلب یک «واقعیت» را به «تناقض» تبدیل میکند. بخشهایی از جامعه را متعارض میداند یا میببیند که به درستی با هم تطابق ندارند، بهویژه هنگامی که تغییرات بزرگ را هدف قرار میدهد.
ما با تصور اینکه چه چیزی میتوانیم باشیم، متوجه میشویم که چه کسی هستیم و وضعیت فعلیمان به چه ترتیب است. نحوه نگرش من به جهان باید با واقعیتی که در آن زندگی میکنم، مرتبط باشد. برای اینکه بفهمم من و جهان میتوانیم به چه چیزی تبدیل شویم، ابتدا باید بفهمم الان کجا هستیم. ایده یک جامعه بهتر به یک فمینیست کمک میکند تا اهمیت مبارزات فعلیاش را درک کند و این امید به چگونگی درک او از واقعیت فعلی پیوند میخورد. او وضعیت متضاد کنونی خود را ناپایدار میبیند و معتقد است که از قبل پتانسیل فروپاشی خود را دارد. صرفاً با واکاوی نوعی آگاهی نمیتوانید متوجه شوید که آیا مفاهیم گنجانده شده در آن تحقق پذیرند یا نه. این بستگی به این دارد که آیا وضعیت کنونی از شرایط مناسبی برای تحقق آن امیدها یا برنامهها برخوردار است یا نه. اگر شرایط مناسب وجود نداشته باشد، این آگاهی بخشی از یک جنبش سیاسی واقعی به حساب نمیآید و چیزی جز یک فانتزی نیست. من معتقدم که بررسی وضعیتهای زندگیمان نشان میدهد که آگاهی فمینیستی و فشار آن برای تغییرات اساسی، نه تنها قطعی نیست، بلکه بیشتر از یک آرزوی بیپایه است.
ارتباط بین آگاهی فمینیستی و شرایط دنیای واقعی که در آن زندگی میکنیم نهایتاً در مفهوم «دیالکتیکی» درک و حل میشود. آگاهی فمینیستی فقط واکنشی به مشکلات بیرونی نیست. این شامل دیدگاهی است که به کشف و شناخت این مشکلات که واقعاً چه هستند، کمک میکند. با اینحال، صرفاً غیرقابل قبول دیدن یک موقعیت و نیاز به تغییر آن، به طور خودکار آن تغییر را اعمال نمیکند.
[۱] sexism
منبع ترجمه این کتاب است:


