آگاهی فمینیستی در دنیای زنان

نویسنده: ساندرا بارتکی

ترجمه :مرضیه بهرامی برومند

کانون زنان ایرانی

فمینیسم مدرن اشکال مختلفی دارد. تا به حال تلاش­های زیادی برای درک جنبش فمینیسم صورت­ گرفته، اما اغلب منجر به تقسیم فمینیست­ها به گروه­های مختلف بر اساس اعتقاداتشان شده است. برای مثال، فمینیست‌های لیبرال، مارکسیست، نئومارکسیست و رادیکال، همگی نظرات متفاوتی در مورد منشأ و ماهیت جنسیت‌زدگی[۱] و چگونگی رفع آن دارند. با ­این­حال، این نوع نگاه به فمینیسم تنها راه برای درک آن نیست. فردی می­تواند فمینیست باشد که از آزادی زنان حمایت کند و معتقد به تغییر جامعه باشد تا این امر ممکن شود. اما تعریف فمینیسم به این شکل ناقص است.

برای اینکه واقعاً یک فمینیست باشید، باید اول خودتان یک فمینیست شوید و تغییری را در خودتان تجربه کنید. برای بسیاری از فمینیست­ها، این تغییر فراتر از کنش­های سیاسی است؛ بیشتر یک تحول عمیق شخصی است. این تغییر می­تواند بسیاری از حوزه ­های زندگی و ایدئولوژیک او را تحت تأثیر قرار دهد. یک فمینیست ممکن است متفاوت عمل کند، دوستان جدیدی پیدا کند، سبک زندگی خود را تغییر دهد، از انجام کارهایی که قبلاً انجام می‌داد دست بردارد یا حتی شغل یا حرفه خود را تغییر دهد و در کل سبک زندگی او تغییر کند. او ممکن است تصمیم بگیرد شغلی را دنبال کند یا توانایی­هایی که قبلاً در او نهفته بود و بروز نداده را پرورش دهد، یا ممکن است خود را متعهد به مبارزات سیاسی کند. یکی از فمینیست‌ها تغییرات شخصی خود را با گفتن این حرف­ها شرح می‌دهد:

پارسال، به دلیل حضور در اعتراضات مربوط به دفاع از حقوق زنان دستگیر شدم، مدتی را در بازداشت موقت گذراندم، آرایش کردن را کنار گذاشتم، خودنمایی و مرکز توجه بودن را کنار گذاشتم و شروع به یادگیری کاراته کردم و سیاستم را به کل تغییر دادم.

این تغییرات در رفتار ارتباط تنگاتنگی با تغییرات در آگاهی شما دارد: فمینیست شدن به معنای ایجاد روشی کاملاً جدید در مورد خود، سایرین و دنیای اطرافتان است. به دلیل نبود اصطلاح بهتر، من آن را «واقعیت اجتماعی» می­نامم. فمینیست­ها اصطلاحی برای تلاش برای درک و پایبندی به این شیوه جدید تفکر دارند: آن‌ها آن را «افزایش آگاهی» می­نامند. بالا رفتن آگاهی در میان زنان صرفاً به شکل­گیری جنبش فمینیستی منتج نمی­شود؛ اما بخشی کلیدی از اهداف سیاسی این جنبش به شمار می­آید. میزگردهای کوچک زیادی وجود دارند که فقط برای افزایش آگاهی تشکیل شده­اند. اما چه اتفاقی می‌افتد وقتی آگاهی فرد بالا می­رود؟ یک آگاهیِ فمینیستیِ به بلوغ رسیده چه شکل و شمایلی دارد؟

در این متن، می‌خواهم نه فقط به کل تجربه جهانی آزادی که شامل شیوه‌های جدید زندگی و برداشت­های جدید از دنیای پیرامون می­شود، بلکه به برداشت­های خاصی که آگاهی فمینیستی را تعریف می‌کنند، بپردازم. آنچه در ادامه نوشته آورده شده است، تلاش دقیق و ناقص من از واکاوی ریخت­شناسی آگاهی فمینیستی است. من ادعا نمی­کنم که همه چیز را در مورد آن می­دانم، اما سعی می­کنم برخی از ویژگی‌های اساسی این روش جدید درک خود و دنیای پیرامون را که هم آگاهی افزایش­یافته را شکل می­دهد و هم به­واسطه آن شکل می­گیرد، برشمارم. می‌خواهم نظراتی کلی در مورد ماهیت این آگاهی و اینکه چه شرایطی باعث ظهور آن می‌شود، بیان کنم.

گرچه ظلم و ستم بر زنان در همه جا وجود دارد، اما آگاهی فمینیستی همه جا وجود ندارد. مطمئن نیستم بتوانم ثابت کنم که شکل­گیری آگاهی فمینیستی در این زمان و مکان ضروری است و نه در زمان دیگری، اما معتقدم که می­توان دو عامل مهم را در دنیای امروز شناسایی کرد که اگرچه به تنهایی برای شکل­گیری آگاهی فمینیستی کافی نیستند، اما ضروری­اند. این عوامل همچنین بسیاری از آنچه که آگاهی فمینیستی را شامل می­شود، تشکیل می­دهند. من ابتدا به آنچه مارکسیست­ها به عنوان «تضادها» در جامعه نام­گذاری می­کنند و سپس به شرایط ایجاد شده توسط این تضادها که می­تواند تغییر قابل توجهی در وضعیت زنان ایجاد کند، اشاره می­کنم.

بر اساس نظریه مارکسیستی، تغییر اجتماعی زمانی اتفاق می‌افتد که تعاملات اجتماعی کنونی – روابط تولید، ارزش‌ها، نگرش‌ها و باورها – با روابط اجتماعی جدید ایجاد شده در اثر تغییر در شیوه‌ای که جامعه تولید می‌کند، در تضاد باشد:

در مرحله­ای معین، نیروهای مادی که جامعه تولید می‌کند، با روابط تولید قدیمی که از آن حمایت می‌کرد، در تضاد است. هنگامی که این روابط قدیمی به موانعی در سر راه توسعه تولید تبدیل می­شوند، یک انقلاب اجتماعی را به دنبال دارد.

تضادهای اجتماعی اغلب به صورت کشمکش آرمان­ و ایده­ها ظاهر می­شوند، حتی اگر در واقع ریشه در مسائل اقتصادی داشته باشند؛ مانند بحث بر سر اقتدار سیاسی یا فضایی که مختص به زنان است. تاکنون هیچ کس به طور کامل تغییرات جامعه آمریکا را که به آگاهی فمینیستی اجازه ظهور داده است، تجزیه و تحلیل نکرده است. این کار دشوار است، زیرا این تغییرات به پایان نرسیده و مطالعه عینی آنها آسان نیست. آن‌ها بخشی از یک وضعیت دائماً در حال تغییر هستند که همه ما روز به روز با آینده­ای نامشخص با آن کلنجار می­رویم. با وجود این، چندین جنبه از واقعیت اجتماعی امروز وجود دارد که برجسته است و از نظرها پنهان نمی­ماند.

اولاً، اگر ایده مارکس در مورد چگونگی تولید کالاها را با ایده چگونگی تولیدمثل انسان ترکیب کنیم، می­بینیم که نه‌تنها پیشگیری از بارداری ارزان و مؤثر به زنان اجازه داده است که انتخاب­های بیشتری برای زندگی داشته باشند بلکه انگاره‌های جامعه در مورد نقش­ها و آینده زنان را نیز تغییر داده است. ثانیاً، رشد مشاغل خدماتی به‌خصوص بعد از جنگ جهانی دوم بعد از دهه ۱۹۵۰، منجر به پیوستن زنان بیشتری به بازار کار شده است. زنان فقیر و زنان رنگین‌پوست اغلب چاره‌ای جز کار کردن نداشتند، درحالی‌که از زنان طبقه متوسط ​​انتظار می‌رفت که بیشتر به‌عنوان همسر و مادر خانه‌داری کنند. این انتظارات قدیمی با واقعیت بسیاری از زنان طبقه متوسط ​​که اکنون بیرون از خانه کار می­کنند، مطابقت ندارد. فناوری‌های جدید خانگی که به دلیل نیاز سرمایه‌داری به «نوآوری­ها» ایجادشده‌اند، کار خانه را آسان‌تر کرده و انگاره‌های قدیمی درباره نقش زنان را به چالش کشیده است. با پیوستن زنان بیشتری به بازار کار، نسخه‌ای قوی و غیرعادی از «رمز و راز زنانه» پدیدار شد. همراه با مفهوم «با هم بودن» که توجه خانواده‌ها را بر مصرف کارآمد کالاها معطوف کرد جرقه آگاهی فمینیستی با جنبش حقوق مدنی و جنبش­های صلح و دانشجویی در دهه ۱۹۶۰ زده شد. این جنبش­ها در عین اینکه بر اهداف دیگری متمرکز بودند، به بوروکراتیک­سازی، زوال شخصیت و غیرانسانی بودن جامعه سرمایه‌داری آن دوره نیز اعتراض داشتند. اغلب به زنان در این جنبش­ها اهمیت چندانی داده نمی‌شد. آن‌ها به‌سرعت به وجود تناقص بین مبارزه با ظلم در جامعه و اینکه هنوز در درون جنبش‌ها تحت ستم بودند، پی بردند.

توضیح مشکلات و تضادهای سرمایه­داری آن دوران که در آن بخش­­های مختلف جامعه به­خوبی همسو نیستند، کار پیچیده و مفصلی است. حتی اگر نتوانیم این تناقضات را توضیح دهیم، مهم است که بفهمیم این مشکلات چگونه زندگی واقعی افراد را تحت تأثیر قرار می­دهند. رشد اقتصادی برای درک تغییرات اجتماعی مهم است، اما همه چیز را در مورد آن توضیح نمی­دهد. مارکسیست‌های دگماتیسم، آگاهی را فقط نتیجه شرایط مادی می‌دانند، بنابراین فکر نمی‌کنند به تنهایی ارزش مطالعه را دارد. حتی متفکران مارکسیستی روشن فکر هم به اندازه کافی بر چگونگی تأثیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی بر زندگی واقعی مردم تمرکز نکرده­اند. در زمان تغییرات اجتماعی، مردم اغلب احساس سردرگمی و عدم اطمینان درونی می­کنند. آگاهی فمینیستی تا حد زیادی بر اثر این احساس شکل می­گیرد، اما به نظر نمی­رسد پژوهشگران مارکسیستی این موضوع را تشخیص دهند. نوع اصلی آگاهی که مارکسیست‌ها درباره آن صحبت می‌کنند «آگاهی طبقاتی» است، اما حتی آنها نیز در مورد معنای واقعی آن اختلاف نظر دارند. برای درک کامل رابطه بین آگاهی انسان و تولید مادی، تحلیل مارکسیستی باید روش­های پدیدارشناسانه­ای را در­بر­گیرد که بررسی کند مردم واقعاً جهان را چگونه تجربه می­کنند و چگونه با آن تعامل دارند.  

مدت‌هاست که زنان از وضعیت خود شکایت دارند، اما صرف گلایه­مندی و شکایت کردن لزوماً به معنای داشتن آگاهی فمینیستی نیست. اگر زنان وضعیت خود را عادی، غیرقابل تغییر و فرار از آن را غیرممکن می‌دانند، آگاهی‌شان از رفتار ناعادلانه­ای که با آنها می­شود، بازهم به معنای آگاهی فمینیستی واقعی نیست. این آگاهی، همانطور که قبلاً اشاره کردم، تنها زمانی خود را نشان می­دهد که شانس واقعی برای زنان برای به دست آوردن اندکی آزادی یا آزادی کامل وجود داشته باشد. امکان این شانس صرفاً چیزی نیست که در کنار آگاهی فمینیستی اتفاق بیفتد. در عوض، آگاهی فمینیستی در مورد به رسمیت شناختن این امکان است. آنچه فمینیست‌ها می‌فهمند، بر اساس دیدگاه آن‌ها در مورد اینکه اوضاع چگونه باید باشد، شکل می‌گیرد. وضعیت فعلی اینگونه مشاهده می­شود که باید رد شود و کاملاً تغییر کند. آگاهی فمینیستی به معنای غیرقابل قبول دانستن برخی مشکلات در جامعه است و اعتقاد به اینکه باید برای ایجاد آینده­ای بهتر نظم اجتماعی دستخوش تغییر شود. «با تجسم وضعیت بهتر، مشکلات خود را واضح‌تر می‌بینیم و متوجه می‌شویم که مشکلات غیرقابل ­قبول­اند».

برداشت سارتر از واژه «استعلا» یا تلاش او برای رد و تغییر وضعیت فعلی، به او اجازه می‌دهد تا مشکلات اجتماعی را به شیوه‌ای منحصر به فرد فمینیستی ببیند. زنان کارگری که فمینیست نیستند ممکن است تشخیص دهند که در قبال همان کاری که مردان کارگر انجام می­دهند، حقوق کمتری نسبت به مردان می­گیرند، در عین حال ممکن است معتقد باشند که دستمزدشان عادلانه است. در عوض، یک فمینیست آن را رفتار ناعادلانه و دلیلی برای مبارزه برای تغییر می­داند. فمینیست­ها نسبت به سایر افراد متوجه مسائل متفاوت نیستند. همان مسائل را به گونه­ای متفاوت می­بینند. آگاهی فمینیستی اغلب یک «واقعیت» را به «تناقض» تبدیل می­کند. بخش‌هایی از جامعه را متعارض می‌داند یا می­ببیند که به درستی با هم تطابق ندارند، به‌ویژه هنگامی که تغییرات بزرگ را هدف قرار می‌دهد.

ما با تصور اینکه چه چیزی می‌توانیم باشیم، متوجه می‌شویم که چه کسی هستیم و وضعیت فعلی‌مان به چه ترتیب است. نحوه نگرش من به جهان باید با واقعیتی که در آن زندگی می­کنم، مرتبط باشد. برای اینکه بفهمم من و جهان می‌توانیم به چه چیزی تبدیل شویم، ابتدا باید بفهمم الان کجا هستیم. ایده یک جامعه بهتر به یک فمینیست کمک می­کند تا اهمیت مبارزات فعلی­اش را درک کند و این امید به چگونگی درک او از واقعیت فعلی پیوند می­خورد. او وضعیت متضاد کنونی خود را ناپایدار می­بیند و معتقد است که از قبل پتانسیل فروپاشی خود را دارد. صرفاً با واکاوی نوعی آگاهی نمی­توانید متوجه شوید که آیا مفاهیم گنجانده شده در آن تحقق پذیرند یا نه. این بستگی به این دارد که آیا وضعیت کنونی از شرایط مناسبی برای تحقق آن امیدها یا برنامه­ها برخوردار است یا نه. اگر شرایط مناسب وجود نداشته باشد، این آگاهی بخشی از یک جنبش سیاسی واقعی به حساب نمی­آید و چیزی جز یک فانتزی نیست. من معتقدم که بررسی وضعیت‌های زندگی‌مان نشان می‌دهد که آگاهی فمینیستی و فشار آن برای تغییرات اساسی، نه تنها قطعی نیست، بلکه بیشتر از یک آرزوی بی‌پایه است.

ارتباط بین آگاهی فمینیستی و شرایط دنیای واقعی که در آن زندگی می­کنیم نهایتاً در مفهوم «دیالکتیکی» درک و حل می­شود. آگاهی فمینیستی فقط واکنشی به مشکلات بیرونی نیست. این شامل دیدگاهی است که به کشف و شناخت این مشکلات که واقعاً چه هستند، کمک می­کند. با­ این­حال، صرفاً غیرقابل قبول دیدن یک موقعیت و نیاز به تغییر آن، به طور خودکار آن تغییر را اعمال نمی­کند.


[۱] sexism

منبع ترجمه این کتاب است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.