سیاستزدایی از پوشش زنان
بایز افروزی
در روز جمعه ۸ فروردین، نیروهای انتظامی به تحصن تعدادی از زنان مذهبی که خواهان اجرای قانون عفاف و حجاب بودند، هجوم بردند و تجمع آنان را برچیدند. برهم زدن چنین گردهماییهایی که طی ۴۵ سال گذشته همواره مورد حمایت نهادهای رسمی بوده و حتی گاه توسط آنها سازماندهی میشده است، رخدادی درخور توجه است و میتوان آن را نشانهای از ورود به دورهای تازه در وضعیت اجتماعی و فرهنگی زنان ایران دانست.
تردیدی نیست که تعلیق اجرای قانون عفاف و حجاب را باید عقبنشینیای در برابر مقاومت و پافشاری زنان ایران دانست؛ خیزش «زن، زندگی، آزادی» نقش برجستهای در شکلگیری این تغییر ایفا کرده است. بعید به نظر میرسد که این قانون بار دیگر با جدیت گذشته به مرحله اجرا بازگردد. از این رو میتوان گفت بسیاری از سیاستها و مقررات حکومتی در حوزه پوشش و حقوق اولیه زنان عملاً از حیات اجتماعی و اجرایی ساقط شدهاند.
حکومت رضا شاه نخستین ساختار سیاسی در تاریخ معاصر ایران بود که پوشش زنان را به یک مسئله حکومتی و سیاسی تبدیل کرد. در قالب سیاست «کشف حجاب»، که با توجیه آزادسازی زنان صورت گرفت، ابتداییترین حق زنان یعنی انتخاب نوع پوشش شخصیشان سرکوب شد و دولت با استفاده از خشونت زیاد تلاش کرد پوشش مورد نظر خود را بر جامعه زنان تحمیل کند.
در جریان اجرای این سیاست، شمار زیادی از زنان ایرانی به دلیل نوع پوشش خود با فشار و اجبار مواجه شدند و فضای عمومی برای انتخاب آزادانه آنان محدود شد. در همین دوره، فعالیتهای مستقل و پیشرو زنان نیز تحت فشار قرار گرفت؛ تشکلهای آنان تعطیل، نشریاتشان توقیف و بسیاری از زنان فعال و مترقی بازداشت شدند. این دوره را میتوان یکی از سخت ترین زمانها برای زنان ایرانی دانست، چرا که با بستهشدن فضای فرهنگی و سیاسی، امکان حضور مستقل از آنان سلب شد.
پس از شهریور ۱۳۲۰، جامعه ایران برای مدتی کوتاه، فضایی متفاوت را تجربه کرد. زنان در این دوره با آزادی نسبی، دست به ایجاد تشکلها، احزاب و نشریات مستقل زدند. از جمله میتوان به تأسیس «تشکیلات دموکراتیک زنان ایران» اشاره کرد که یکی از نخستین نهادهای فراگیر زنان در تاریخ کشور بهشمار میآید و نقشی مؤثر در شکلگیری گفتمانهای نوین زنان ایفا کرد.
با وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مجدداً فضای سیاسی و اجتماعی کشور محدود شد. سیاستهایی که با حکومت پیشین آغاز شده بود، با اشکالی جدید در دوره محمدرضا پهلوی ادامه یافت. حکومت برآمده از کودتا در همان آغاز، احزاب و مطبوعات مستقل را سرکوب کرد و فعالیت نهادهای مردمی و زنانه را محدود ساخت.
هرچند در دوران حکومت محمدرضا قانون کشف حجاب ظاهراً کنار گذاشته شده بود، اما سیاستهای فرهنگی و اجرایی همچنان با نگاه یکسویه ادامه داشت. در این دوران به زور پاسبانها چادر از سر زنان برداشته نمیشد، اما بسیاری از زنان به دلیل نوع پوشششان با نگاههای تحقیرآمیز مواجه میشدند. زنانی که پوشش سنتی مانند چادر را انتخاب میکردند، در برخی رسانهها با تصاویری کلیشهای و منفی نمایش داده میشدند و گاه نماد عقبماندگی یا بیسوادی معرفی میشدند. این فضای فرهنگی باعث شد که گروهی از زنان مذهبی احساس طرد و بیعدالتی کنند و نسبت به حضور در عرصههای شغلی یا اجتماعی دچار محدودیتهایی شوند. در چنین شرایطی، زنان به دلایل مختلف، از جمله نوع پوشش، در معرض تبعیض و فشار اجتماعی قرار داشتند.
با وجود این وضعیت، درصد زیادی از زنان ایران همچنان تمایل داشتند نوع پوشش خود را خود انتخاب کنند، خواه چادری باشند یا نه، بدون آنکه بهدلیل انتخاب خود مورد داوری و محرومیت قرار گیرند.
در چنین بستری بود که زنان ایران با امید به آیندهای آزادتر، به استقبال انقلاب ۱۳۵۷ رفتند و در آن مشارکتی فعالانه داشتند. در جریان تظاهرات عمومی علیه حکومت وقت، شمار زیادی از زنان با چادر سیاه حضور مییافتند. پوششی که پیش از آن رایج نبود، در آن روزها به نشانهای از مخالفت با ساختار حاکم تبدیل شد و بار نمادین سیاسی یافت؛ درست همانگونه که در دهههای اخیر، کنار گذاشتن پوشش اجباری از سوی بسیاری از زنان، به نماد نافرمانی مدنی بدل شده است.
بهعبارتی، سیاسی شدن پوشش زنان در ایران، سابقهای نزدیک به یک قرن دارد و ریشه آن به سیاستهای حکومتی در دوران رضا شاه بازمیگردد. آنچه در سالهای بعد، از جمله دهههای اخیر، در مورد پوشش زنان رخ داد، ادامه همان روند سیاستگذاری از بالا، بدون توجه به خواست و تنوع جامعه زنان بوده است.
صد سال تلاش برای رهایی پوشش از چنگال سیاست و قدرت، هنوز به پایان نرسیده است، اما نشانههای پیروزی در سالهای اخیر نمایان شدهاند. عقبنشینی حکومت از اجرای قانون موسوم به عفاف و حجاب، نه تنها یک تغییر در سیاست، بلکه گواهی است بر پایداری زنان در پیگیری حق انتخاب و کرامت انسانیشان.
با اینهمه نباید فراموش کرد که در طول این مسیر، میلیونها زن ایرانی متحمل آسیب شدهاند؛ چه آنانی که به دلیل پوشش مورد تحقیر، محرومیت یا بازداشت قرار گرفتهاند، و چه آنانی که بهخاطر انتخاب پوشش مذهبیشان، نادیده گرفته شده یا از فرصتهای برابر دور ماندهاند. این تجربیات تلخ، بخشی از تاریخ مقاومت زنان ایران در راه احقاق حقوقشان بوده است.

