غیاب زن شرور در سریال آکتور: میزانسن علیه زنان

زمانی که حاکمیت، زنان را مسئول تصمیمات‌شان نداند و شرارت آنان را به گردن محیط پیرامونی بیاندازد، آن گاه حاکم خود را در قیمومت بر زنان، محق می‌داند. به همین ترتیب، منطق سریال آکتور، بازگرداندن زنان به «تنظیمات اصلی» پس از یک انحراف موقت است.

ادامه

سیاست‌زدایی از پوشش زنان

در روز جمعه ۸ فروردین، نیروهای انتظامی به تحصن تعدادی از زنان مذهبی که خواهان اجرای قانون عفاف و حجاب بودند، هجوم بردند و تجمع آنان را برچیدند.

ادامه

از اصفهان تا تهران پیامک برای زنان

رست در روزی که دولت تصمیم گرفت لایحه جنجالی «تامین امنیت زنان» را که بارها نامش عوض شد، بعد از گذشت ۱۳ سال از تدوینش، از مجلس پس بگیرد، تعدادی از زنان ساکن تهران، یک به یک شروع به دادن یک گزارش جدید کردند: «در خیابان راه می‌رفتیم که پیامک حجاب آمد.»

ادامه

‍ روشنک مولایی؛ فعال مبارزه با حجاب اجباری آزاد شد

بر اساس اطلاعات به‌دست‌آمده توسط کانون زنان ایرانی،قاضی دادگاهی که به صورت آنلاین برگزار شده بود، برای او مجازات شلاق صادر کرده است.

روشنک مولایی موقع آزادی از زندان وضعیت جسمی و روحی خوبی داشته‌است و به‌ هنگام خداحافظی با هم بندانش به آنها گفته که «شلاقم را خوردم و دارم می‌رم.»

مشخص نیست که حکم شلاق روشنک مولایی چقدر بوده و چگونه اجرا شده است.

ادامه

از عکا تا تهران؛ مادرانگی در مواجهه با بی‌عدالتی

من زنی فلسطینی هستم که هویت، احساسات و انتخاب‌هایش علاوه بر آن‌چه خودش بیش از سی سال در فلسطین تجربه کرده، تحت تاثیر بی‌عدالتی‌ای شکل گرفته که خانواده‌اش در زمان نکبه در سال ۱۹۴۸ متحمل شدند. زمانی که من فلسطین را ترک کردم، مردمِ من هنوز آنجا بودند. نوشتن طبعا نخستین کنش من در مقابل هر فرد یا هر چیزی بود که سعی داشت روایت‌های مردم ما را محو و نابود کند؛ خاطراتشان، بیم‌هایشان، رویاهایشان، انعطاف‌پذیری‌شان و پافشاری‌شان بر زندگی را.

ادامه

روایت یک شهروند از حضور دوباره گشت ارشاد

از دور چند مامور زن و مرد سیاه پوش رو دیدم که در طرح جدید گشت پلیس مستقر شده بودن. یه دختر چادری حدودا ۲۰ ساله با روی به اصطلاح خندان و خوش آمد سمتم و گفت عزیزم میتونی شالت رو سرت کنی؟
گفتم اولا عزیز تو نیستم و دوما مزاحمم نشو و رفت. بزرگترشون اومد با تحکم گفت شالت رو سرت کن! باز تکرار کردم که من آزارم به کسی نرسیده و منتظرم اسنپم بیاد مزاحمم نشید. دو مرد سیاهپوش وارد داستان شدند.

ادامه

روایت ملیکا قراگوزلو از بازداشتش

۲۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲ و نیم شب. در حیاط قفل است. از دیوار بالا رفته، در صاحبخانه را می‌زنند که «حاج‌آقا باز کن، ما پلیس‌های خوبی هستیم و آمده‌ایم یک سارق مسلح بد را بگیریم.» زنگ ساختمان را می‌زنند. مادر هراسان از پشت در میگوید «بفرمایید» آقایان هم می‌فرمایند که چون وقت سر خاراندن ندارند، این ساعت مزاحم شده‌اند تا راجع به همسایه طبقه بالا تحقیق کنند.
در که باز می‌شود، ۱۰-۱۲ مرد به داخل خانه یورش می‌آورند (البته یک زن تزئینی نیز همراهی‌شان می‌کند). خواهرم که بیرون آمده بود را با خشونت داخل اتاقش پرت کرده و در را محکم به رویش می‌بندند. پس حالا یک ضدانقلاب در تنها اتاق باقی مانده، خوابیده است.

ادامه